close
تبلیغات در اینترنت
قرائت در نماز

gxiz_قرائت_در_نماز_کتاب-1.jpg

بسم الله الرحمن الرحیم

قرائت در نماز

خواننده محترم !

قبل از همه باید گفت که : در شرعیت اسلامی یک اصل دقیق وکلی وجود دارد ، وآن اینکه اصل در عبادات توقیفی است یعنی اینکه عمل به آن طریق واجب است که از صاحب  شریعت به ثبوت رسیده باشد ، ودر آن جای برای بحث از حکم وعلل وجود ندارد . بنآ حکم همین است  که در نماز باید سوره های قرآنی را قرائت ، در جای که رسول الله صلی الله علیه وسلم قرائت جهری نموده ، قرائت جهری ودر جای که قرائت سری  نموده است قرائت سری بعمل اریم ، تخلف واستدلال وجستجوی حکمت در کار نیست .

برای دریافت نسخه pdf کتاب اینجا کلیک کنید.

از جانب دیگر اگر با آنهم خواستار حکمت وفلسفه خواندن سوره های از قرآن عظیم الشان در نماز باشیم ، گفته میتوانیم که خواندن وقرائت سوره های قرآن عظیم الشام در نماز بدین معنا  است كه مسلمانان نباید از کتاب خویش یعنی قرآن عظیم الشان که برای هدایت ورهنمایی انسان ها گسیل یافته است دور بمانند ، ودر نهایت امر به فراموشی سپرده شود.
بناً خواندن قرآن در نماز وبخصوص ختم کامل آن در نماز تراویح  در ماه مبارک رمضان ، نوع از تمرین است  که مؤمن مسلمان با این تمرین  رابطه خویش را بطور دایم با قرآن عظیم الشان حفظ  نمایند ، بنابر اهمیت همین امر است که پروردگار با عظمت ما 
قرائت قرآن عظیم الشان را برما مسلمانان در نمازواجب گردانیده است.

دعاء استفتاح در نماز

دعا ء الاستفتاح عبارت از دعای است که  به آن نماز آغاز میگردد ،مستحب و مندوب است كه نمازگزار یكی از دعاهائی را كه پیامبر صلی الله علیه و سلم‌، نمازخویش را بدان آغاز و افتتاح می‌كرد، بعد از تكبیر الاحرام و قبل از قرائت سوره فاتحه‌، بخواند.

رسولاکرم صلی الله علیه و سلم ، پس از تکبیر، قرائت را با دعاهای متنوع  آغاز می نمود ، چنانکه به «مسییء الصلاة» فرمود: «لاتتمّ صلاة لاحد مّن النّاس حتّی یکبّر و یحمدالله جلّ و عزّ و یثنی علیه، و یقرأ بما تیسّر من القرآن ...» (روایت ابوداود و حاکم) (نماز هیچ کس کامل نخواهد شد مگراینکه تکبیر بگوید و خدا را سپاس و ستایش کند و آنچه از قرآن برایش میسر است، تلاوت نماید. )

دعاها ی را  که پیامبر صلی الله علیه وسلم قرائت  نماز خویش را  به آن می اغازید مطابق احادیثی  قرار ذیل میباشد:

الف:در حدیثی که در مسلم از عمر بن الخطاب  روایت گردیده است  آمده  است:

« سُبْحَنَکَ اللَّهُمَّ وَ بِحَمْدِکَ وَتَبَرَکَ اسْمُکَ ،وَ تَعَالَی جَدُّکَ وَلَا اِلَهَ غَیرُکَ » ( ای معبودمن ذاتت ) خداوندا! تو را پاک و منزه می‌دانم و به ستایشت مشغولم، نامت مبارک و جلالت والاست و هیچ معبودی جز تو نیست).

ب: ‌در حدیثی که از ابوهریره (رض) نقل شده  آمده است كه‌: پیامبر صلی الله علیه و سلم بعد از تكبیره الاحرام و قبل از قرائت فاتحه‌، اندكی سكوت می‌كرد.

 گفتم‌: ای پیامبر پدر و مادرم بفدایت باد، در این مدت كوتاه ‌كه بین تكبیره‌الاحرام و قرائت فاتحه‌، سكوت می‌فرمائید چه چیز می خوانید؟ فرمود: می‌گویم‌:

«اللَّهُمَّ بَاعِدْ بَینِی وَبَینَ خَطَایای كَمَا بَاعَدْتَ بَینَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ، اللَّهُمَّ نَقِّنِی مِنْ خَطَایای كَمَا ینَقَّى الثَّوْبُ الأَبْیضُ مِنَ الدَّنَسِ، اللَّهُمَّ اغْسِلْنِی مِنْ خَطَایای بِالثَّلْجِ وَالْمَاِء وَالْبَرَدِ ».

( خدایا مرا باندازه فاصله بین مشرق و مغرب از گناهانم و اشتباهاتم دور گردان‌، خدایا مرا از گناهانم پاك گردان همانگونه كه جامه سفید از چرك و آلودگی تمیز و پاك ‌گردانده می‌شود، خدایا مرا از گناهانم بشوی همانگونه كه جامه‌، با برف و آب و تگرگ شسته می‌شود)  ( بخاری و مسلم و صاحبان سنن بجز ترمذی آن را روایت ‌كرده‌اند. ).

ج : درحدیثی که در  مسلم  از علی بن أبی طالب   روایت گردیده آمده  است که: پیامبر صلی الله علیه و سلم چون به نماز می‌ایستاد، تكبیر می‌گفت‌، سپس می‌گفت‌:

« وجهت وجهی للذی فطر السموات والأرض حنیفاً مسلماً وما أنا من المشركین ، إن صلاتی ونسكی ومحیای ومماتی لله رب العالمین ، لا شریك له وبذلك أمرت وأنا أول المسلمین ، اللهم أنت الملك لا إله إلا أنت ، أنت ربی وأنا عبدك ، ظلمت نفسی واعترفت بذنبی فاغفر لی ذنوبی جمیعاً ، إنه لایغفر الذنوب إلا أنت ، واهدنی لأحسن الأخلاق لا یهدی لأحسنها إلا أنت ، واصرف عنی سیئها لا یصرف عنی سیئها إلا أنت ، لبیك وسعدیك والخیر كله بیدیك ،والشر لیس إلیك ، أنا بك وإلیك ، تباركت وتعالیت ، استغفرك وأتوب إلیك».(روی خود را تنها به سوی آنكس متوجه می‌نمایم ‌كه آفریننده آسمانها و زمین است‌، در حالیكه از باطل روی ‌گردان و خود را به وی تسلیم می‌كنم‌، من ازمشرکین  برای الله نیستم (‌به وی شرك نمی‌ورزم‌)‌، بی‌گمان نمازم و عبادتم (‌قربانیم‌) و زندگیم و مرگم برای الله است ‌كه پروردگار عالمیان ‌ است‌، و هیچ شریكی ندارد، و بدین دستور داده شده‌ام‌، و من از جمله مسلمانانم‌، خدایا تو خداوندی و بجز تو معبودی نیست‌، تنها تو پروردگارم هستی و من بنده توام‌، من به خود ستم‌ كرده‌ام و به ‌گناه خویش اعتراف می‌كنم‌، پس همه ‌گناهانم را بیامرز، زیرا به غیر از تو كسی نمی‌تواند گناهان را بیامرزد، و مرا به زیباترین اخلاق و خویها راهنمائی‌ كن‌، چه تنها تو هستی‌ كه مردم را به زیباترین آنها هدایت می‌كنی‌، و اخلاق ناپسند را از من دور ساز كه تنها تو هستی ‌كه می‌توانی چنین ‌كنی‌، خدایا من همواره به فرمان تو هستم‌، و همواره پیرو دین تو می‌باشم و تمام نیكی‌ها در دست تو است‌، و شر و بدی هرگز به تو راه ندارد و هیچ چیز نسبت به تو شر نیست و آن را برای حكمتی آفریده‌ای و من از آن توام و به سوی تو بر می‌گردم‌، تو مبارك و برتر از همه هستی‌، از تو آمرزش می‌طلبم و به سوی تو بر می‌گردم و توبه می‌كنم‌)(احمد و مسلم و ترمذی و ابوداودآنرا روایت كرده‌اند. ).

د:در حدیث که از مسلم روایت گردیده ، آمده  است که: عبدالرحمن بن عوف  از بی بی  عائشة ( رض ) سوال کرد که پیامبر صلی الله علیه وسلم نماز در قیام لیل به کدام دعا آغاز میگرد ، گفت به دعا ذیل :

«اللهم رب جبرائیل ومیكائیل وإسرافیل فاطر السموات الأرض ، عالم الغیب والشهادة ، أنت تحكم بین عبادك فیما كانوا فیه یختلفون ، اهدنی لما اختلف فیه من الحق بإذنك إنك تهدی من تشاء إلى صراط مستقیم ».«خداوندا! ای پروردگار جبرئیل و میکائل و اسرافیل! ای آفرینندة آسمانها و زمین! ای آگاه به نهان و آشکار! تو میان بندگانت در آنچه اختلاف می‌ورزیدند قضاوت می‌کنی، در آنچه مورد اختلاف هست مرا با اذن خود به حق و راستی هدایت کن. همانا هر که را بخواهی به راه راست هدایت می‌کنی». ( مسلم و ابوعوانه. )

هـ:در حدیثی که در مسلم ازابن عمر روایت شده است  آمده است که ما با پیامبر صلی الله علیه وسلم نماز میخواندیم  یکی از نمازگزارا این دعا ء در استفتاح نماز خواند :

«  الله أكبر كبیرا والحمد لله كثیرا وسبحان الله بكرة وأصیلا  » پیامبر صلی الله علیه وسلم برای این شخص گفت بسیارخوب ، دروازه های آسما ن برویت باز شد «  فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم : عجبت لها فتحت لها أبواب السماء»  .

و: همچنان در حدیث در مسلم از حضرت آنس روایت است که شخصی در صف نماز داخل شد  این دعا را در استفتاح نماز خواند : « الحمد لله حمداً كثیراً طیباً مباركاً فیه « فقال النبی صلى الله علیه وسلم : لقد رأیت اثنی عشر ملكاً یبتدرونها أیهم یرفعها . » پیامبر صلی الله علیه وسلم  فرمود: «لَقَدْ رَأَیتُ اثْنَىْ عَشَرَ مَلَكًا یبْتَدِرُونَهَا أَیهُمْ یرْفَعُهَا» «دوازده فرشته را دیدم که در رساندن آن به (عالم) بالا از هم سبقت می‌گرفتند». مسلم و ابوعوانه.

ز:در حدیث دیگری از عاصم بن حمید روایت شده ‌كه ‌گفته است‌: از حضرت عایشه ام المومنین پرسیدم ‌كه‌: پیامبر صلی الله علیه و سلم نماز شب را با چه چیز افتتاح می‏كرد؟ او گفت‌: براستی تو چیزی از من پرسیدی ‌كه پیش از تو كسی آن را از من نپرسیده است‌، او هرگاه به نماز می‌ایستاد، بعد از تكبیره‌الاحرام‌، ده بار تكبیر (‌الله اكبر‌) و ده بار تحمید (‌الحمد لله‌) و ده بار تسبیح (‌سبحان الله‌) و ده بار تهلیل (‌لا اله الا الله‌) و ده بار استغفار (‌استغفر الله‌) می‌گفت‌. و بدنبال آن می‌گفت‌:" (اللهم اغفر لی واهدنی وارزقنی وعافنی ویتعوذ من ضیق المقام یوم القیامة) (  ‌خدایا مرا بیامرز و هدایتم ‌كن و به من روزی ده و مرا تندرست وصحتمند  گردان و از تنگی جا در قیامت به خداوند پناه می ‌برد)‌.( ابوداود و نسائی و ابن ماجه )  آن را روایت كرده‌اند. 

ح:در صحیح البخاری وصحیح مسلم عن أبن عباس مرفوعا این دعا در استفتاح نماز ذکر گردیده است  : « اللهم لك الحمد أنت نور السموات والأرض ومن فیهن ولك الحمد أنت قَیمُ السموات والأرض ومن فیهن ( ولك الحمد ، أنت ملك السموات والأرض ومن فیهن ) ولك الحمد ، أنت الحق ، ووعدك حق ، وقولك حق ، ولقاؤك حق ، والجنة حق ، والنار حق ، والساعة حق ، والنبیون حق ، ومحمد حق ، اللهم لك اسلمت ، وعلیك توكلت ، وبك آمنت ، والیك أنبت ، وبك خاصمت ، والیك حاكمت (  أنت ربنا والیك المصیر ، فاغفر لی ما قدمت وما آخرت ، وما أسررت وما أعلنت )  (وما أعلم به منی )  أنت المقدم وأنت المؤخر ( أنت إلهی )  لا إله إلا أنت (  ولا حول ولا قوة إلا بك )  » ( بخاری، مسلم، ابوعوانه، ابوداود، ابن نصر و دارمی).

«خداوندا! ستایش تو راست. تو روشنگر آسمان‌ها و زمین و آنچه در آن‌ها است، هستی تو نگهدارندة  آسمانها و زمین و آنچه در آنهاست هستی. ستایش برای توست. تو پادشاه آسمانها و زمین و آنچه در آنهاست هستی. سپاس برای تو. تو حقی، وعده‌ات، سخنت و دیدارت حق است، بهشت و جهنم و قیامت حق است. پیامبران حق‌اند. محمد حق است، خداوندا! تسلیم توام، بر تو توکل دارم، به تو ایمان آوردم، به سوی تو برمی‌گردم و به خاطر تو دشمنی می‌ورزم و پیش تو برای داوری می‌آیم. از گناهان گذشته و آینده‌ام درگذر؛ گناهانی که پنهان یا آشکارا مرتکب شده‌ام و گناهانی را که تو بدانها آگاهتری.

تو مقدم و مؤخری، تو پروردگار منی، خدایی جز تو نیست و هیچ حول و قوه‌ای جز تو نیست». پیامبر این دعا و دعاهای زیر را در نماز شب می‌خواند. ».

- ‌از عبدالرحمن بن عوف روایت شده كه گفته است‌: از عایشه سوال‌ كردم پیامبر صلی الله علیه و سلم نماز شب را با چه چیزی افتتاح می‌كرد؟ ‌گفت‌: هرگاه به نماز شب می‌ایستاد، نماز خود را بدین دعا افتتاح می‌كرد:«  أللهم رب جبریل ومیكائیل وإسرافیل، فاطر السموات والارض عالم الغیب والشهادة، أنت تحكم بین عبادك فیما كانوا فیه یختلفون، اهدنی لما اختلف فیه من الحق بإذنك: إنك تهدی من تشاء إلى صراط مستقیم.». ( ‌خداوندا، تو پروردگار جبرائیل و میكائیل و اسرافیل هستی‌، آفریننده آسمانها و زمین می‌باشی‌، دانای نهان و آشكاری‌، تنها تو در بین بندگانت در آنچه با هم اختلاف دارند، قضاوت می‌كنی‌، مرا هدایت ‌كن به حقی‌ كه با اجازه تو در آن اختلاف پیش آمده است‌، تنها تو می‌توانی هر كس را كه بخواهی به راه راست هدایت ‌كنی‌)  ( مسلم و ابوداود و ترمذی و نسائی و ابن ماجه ) آن را روایت‌كرده‌اند.

- از نافع بن جبیر بن مطعم او از پدرش روایت ‌كرده ‌كه ‌گفته است‌:

از پیامبر صلی الله علیه و سلم شنیده‌ام ‌كه در نماز سنت می‌گفت‌:  ( الله اكبر )  سه بار، (والحمد لله كثیرا  ) سه بار، و وسبحان الله بكرة وأصیلا سه بار، اللهم إنی أعوذ بك من الشیطان الرجیم، من همزه ونفثه ونفخه گفتم‌، ای پیامبر خدا، همز و نفث و نفخ شیطان چیست‌؟ فرمود:« أما همزة فالموتة  التی تأخذ بنی آدم، أما نفخه: الكثیر، ونفثه: الشعر (‌خداوندا از شر شیطان مطرود و رانده شده به تو پناه می‌برم‌، به تو پناه می‌برم از مبارزه و وسوسه و خودپسندی‌، و دمیدن شیطان ‌كه انسان را به نزاع و خودپسندی و شعر می‌كشاند . (  احمد و ابوداود و ابن ماجه و ابن حبان )  با اختصار، آن را روایت‌ كرده‌اند.

- ‌ازابن عباس روایت شده كه گفته است‌: پیامبر صلی الله علیه و سلم هرگاه شب برای نماز برمی‌خاست و نماز تهجد (‌نماز شب‌) می‌گزارد، می‌گفت‌: « اللهم لك الحمد أنت قیم السموات والارض ومن فیهن، ولك الحمد أنت نور السموات والارض ومن فیهن، ولك الحمد أنت مالك السموات والارض ومن فیهن، ولك الحمد، أنت الحق ووعدك الحق، ولقاؤك حق، وقولك حق، والجنة حق، والنار حق، والنبیون حق ومحمد حق، والساعة حق. أللهم لك أسلمت، وبك آمنت، وعلیك توكلت وإلیك أنبت، وبك خاصمت، وإلیك حاكمت فاغفر لی ما قدمت وما أخرت وما أسررت وما أعلنت، أنت المقدم وأنت المؤخر، لا إله إلا أنت، ولا إله غیرك، ولا حول ولا قوة إلا بالله » (  ‌خداوندا ستایش ترا سزاوار است‌، چه تو نگه دارنده آسمانها و زمین و آنچه در آنهاست‌، می‌باشی‌، و ستایش ترا شایسته است ‌كه نور آسمانها و زمین و آنچه در آسمانها است‌، از آن تو است‌، و تو روشنی بخش همه آنها هستی‌، و ستایش خاص توست چه تو خداوند آسمانها و زمین و آنچه در آنها است می‌باشی‌، و ترا ستایش می‌زیبد، چه تو حق و وعده‌ات نیز حق است‌، لقای تو حق و سخنت حق و جنت حق و دوزخت نیز حق است‌، پیامبرانت بر حق و رسالت محمد بر حق و رستاخیزت نیز حق است‌. خداوندا تنها به تو تسلیم شده‌ام و بر تو توكل ‌كرده‌ام و به سوی تو آمده‌ام و در راه تو به مخاصمه برخاسته و قضاوت  را به تو آورده‌ام‌. پس بیامرز گناهان پیشین و پسین و پنهان  و آشكارم را. تنها تو می‌توانی هر چیزی را به پیش و پس اندازی‌، هیچ معبود بحقی نیست جز تو، و به غیر از تو خدائی نیست‌، و هیچ‌ كوشش و نیرویی ثمربخش نیست جز به ‌كمك و نیروی الله‌  ) ( بخاری و مسلم و ابوداود و ترمذی و نسائی و ابن ماجه و مالك آن را روایت كرده‌اند. و در روایت ابوداود از ابن عباس آمده است‌ كه‌: پیامبر صلی الله علیه و سلم در نماز تهجد بعد از الله اكبر (‌تكبیره الاحرام‌) آن دعا را می‌خواند. )

یادداشت فقهی:

نمازگزار نباید دردعا ء الاستفتاح  همه دعا ء که در احادیث فوقآ بدان اشاره نمودیم جمع نماید .

حکم شرعی همین است که :

نباید در نماز   بین دوثنا جمع  بعمل اید ، همانطوریکه که قبلآ یاد اور شدیم ،بهتر آن خواهد بود ، گاهی یکی وگاهی دیگری را بخواند ،وحکم شرعی همین است که : جمع هر دو ثنا در نماز وجود ندارد .

یادداشت ضروری درمورد دعای استفتاح در نماز های سنت :

علمای اسلام اتفاق نظر دارند که خواندن دعای استفتاح در تمامی نماز های خواه فرض باشد یا نماز های سنت ویا هم نماز های نوافل باشد وبصورت کل همه ای نماز های که : دارای رکوع و سجود باشند، صحیح است، اما صرف در نماز جنازه که دارای رکوع و سجده نیست اختلاف نظر دارند:

اول:
جمهور فقها ( امام صاحب مالک ،امام صاحب شافعی ، وامام صاحب حنبل ) بدین عقیده اند که : خواندن دعای استفتاح در نماز جنازه سنت نیست، واستدلال مینمایند:

1- از پیامبر صلی الله علیه وسلم وارد نشده که در نماز جنازه این دعا استفتاح را خوانده باشند.

2- شریعت نماز جنازه را تخفیف داده، بنابراین ترک دعای استفتاح با این امر مناسبت دارد.

دوم:
 پیروان مذهب امام صاحب ابوحنفیه میفرمایند که : خواندن دعای استفتاح در نماز جنازه هم سنت است،واستدلال میاورند که : نماز جنازه   نمازی مستقلی است، بنابراین دارای دعای استفتاح است، همانطور که دیگر نمازها با استفتاح شروع می شوند باید نماز جنازه نیزباید با دعای استفتاح آغاز گردد .

البته بعضی از علمای فقه حنفی از جمله  امام طحاوی گفتند که نماز جنازه استفتاح ندارد.(تفصیل موضوع را میتوان : « بدائع الصنائع» (1/314).ملاحظه فرماید . )

(خواننده محترم !  امام طحاوی، مؤلف کتاب عقیده طحاوی یکی از علمای بزرگوار اهل سنت و جماعت هستند، و ‏ایشان بیشتر با کتاب ارزشمند و مشهور "عقیده طحاوی" شهرت دارند، که این کتاب یکی از ‏بهترین کتابهای عقیدتی اهل سنت است که توسط علمای زیادی از قدیم و جدید شرح داده شده ‏است و بهترین شرح آنهم مربوط است به شرح ابی العز حنفی رحمه الله.

امام طحاوی بنا به روایت شاگردش، ابن یونس در سال 239 هجری قمری (تقریبا پانصد سال ‏قبل از ابن تیمیه) متولد شد. اکثر کسانی که شرح حالش را نوشتهاند، چنین آوردهاند، که درست ‏همین است.‏

همه آنان جز ابن ندیم اتفاق نظر دارند که وفاتش درسال 321 هجری قمری بوده، اما به نظر ابن ‏ندیم، تاریخ وفاتش، سال 322 هجری قمری میباشد.‏)

شیخ  ابن باز  : در مجموع فتاوی خویش مینویسد :در خواندن دعای استفتاح در نماز جنازه ممانعتی  وجود ندارد ،هکذا امام میتواند در نماز جنازه دعا افتتاح را نخواند در هردوصورت اختیار خواندن دعای استفتاح در نماز جنازه با امام است ،ولی  نخواندنش افضل و بهتر است، با استناد به فرموده پیامبر صلی الله علیه وسلم: «أسرعوا بالجنازة» (میت را هر چه زودتر کفن و دفن نمائید) بخاری و مسلم».« تفصیل موضوع را میتوان در مجموع فتاوی ابن باز» (13/141). مطالعه فرماید .

خلاصه بحث دعای استفتاح در نماز :

طوریکه در فوق متذکر شدیم که : دعا ء الاستفتاح عبارت از دعای است که  به آن نماز آغاز میگردد .

بطور کلی خواندن دعای استفتاح در تمامی نمازهای فرض پنجگانه و  نمازهای سنت مانند رواتب و نماز تراویح و نماز شب و کسوف و استسقاء و نماز دو عید و بقیه نمازها صحیح و مستحب است، اما در مورد نماز جنازه خوانده نشود بهتر است، زیرا نماز جنازه بر تخفیف است و لذا جز سوره فاتحه سوره دیگری خوانده نمی شود وهکذا دارایی  رکوع و سجده نمی باشد .

همچنان مطابق حدیثی  پیامبر صلی الله علیه وسلم که در مورد نماز جنازه فرموده اند: «أسرعوا بالجنازة» (میت را هر چه زودتر کفن و دفن نمائید) (بخاری و مسلم)  باید درخواندن  نماز جنازه باید سرعت بخرچ داد .

تعوذ در نماز :

« استعاذه »

استعاذه مصدر باب استفعال از« ع ‌ـ‌ و‌ـ ‌ذ»  « عوذ  »  است. « عوذ »  در معنای اسمی به معنای ملجأ و پناهگاه و در معنای مصدری به معنای پناه بردن و ملتجی شدن و دست به دامن گشتن است. (مجمع البحرین، جلد 3، صفحه 83 )

استعاذه یعنی طلب پناه و ملجأ نمودن است.

انسان موجودی ضعیف است که از هر طرف توسط خطرها، مهلکه احاطه شده است و هر لحظه خطر تهدیدیش میکند ، و خودش قدرت و توان دفع این خطرها را ندارد و نمی تواند با تکیه بر توان و قدرت خود به آرامش و اطمینان و خیال راحت رسید. 

استعاذه یعنی طلب پناه کردن از خداوند شنوا، بینا، قادر، دفاع کننده از مؤمنان و مهربان به آنان.
استعاذه یعنی خود را در پناه وحمایت پروردگار با عظمت وقرآن عظیم الشان قرار دادن است .

قرآن، دشمن انسان را به روشنى به وى معرفى كرده، ضمن تبيين خطرات پنهان و آشكار وى براى انسان به او مى‌آموزد كه جهت مصون ماندن از اين خطرات، بايد به خداوند پناه برد. البته اصل پناه بردن به قدرتى برتر هنگام مواجهه با خطر، امرى فطرى و غريزى بوده و در سرشت انسانها  ريشه دارد.

از ديدگاه قرآن، تنها خداوند است كه بايد به او پناه برد « ولَن تَجِدَ مِن دونِهِ مُلتَحَدا » (سوره كهف- 18،27)  « ...‌لَن يَجِدوا مِن دونِهِ مَوئِلا»  ( كهف/18،58) در برخى از آياتى كه درباره پناه بردن به خداست اسم جامع «اللّه» مطرح شده  « مَعاذَ الله  » (يوسف/12،79 )  «فَاستَعِذ بِاللّهِ » ( نحل/16،98» (  أَعوذُ بِاللّهِ» (بقره/2،67) در برخى ديگر صفت رحمانيت خدا ذكر شده است  « إنّىِ أَعوذُ بِالرَّحمنِ  »   ( سوره   مريم/19،18) و در برخى صفتِ «   ملك النّاس»   ( سوره ناس/114،2) و در جايى صفت الوهيت» «  إِلهِ النّاسِ » (ناس/114،3) و گاه صفتِ« ربّ‌النّاس  »

( ناس/114،1) آمده است .

استعاذه‌  دارایی 4 ركن میباشد :

1-  ‌كسى كه پناه مى‌برد (مستعيذ، پناهنده).

2- ‌كسى يا چيزى كه به آن پناه برده مى‌شود (مستعاذٌ به، پناهگاه).

3- چيزى كه از آن پناه برده مى‌شود (مستعاذٌ منه).

4- هدف و مقصدى كه براى به دست آوردن آن پناه برده مى‌شود (مستعاذٌ‌له ).

استعاذه در اصطلاح قاريان به زبان آوردن عبارتهايى مانند « أعوذُ باللّهِ من الشّيطنِ الرَّجيم »  استدر آيه‌اى، به استعاذه هنگام تلاوت قرآن امر شده است  « فَاِذا قَرَأتَ القُرءانَ فَاستَعِذ بِاللّه  »  (سوره نحل/16،98) درباره وجوب يا استحباب استعاذه  و وقت آن‌كه پيش از تلاوت است يا بعد  از تلا وت است بین مفسرین اختلاف میباشد.

استعاذ‌ه( اعوذ بالله من الشیطا‌ن الرجیم) گفتن: 

مستحب است كه نمازگزار بعد از استفتاح و پیش از قرائت فاتحه‌، استعاذه را بگوید، زیرا خداوند فرموده‌: «  فإذا قرأت القرآن فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم »  (سوره نحل/98.  ) ( هرگاه خواستی قرآن بخوانی از شر شیطان رانده شده از درگاه خداوند، به خدا پناه ببر). 

و در حدیث نافع بن جبیر كه‌ گذشت‌، آمده است‌كه‌: پیامبر صلی الله علیه و سلم می‌گفت‌:  « اللهم إنی أعوذ بك من الشیطان الرجیم» ... تا آخر حدیث‌. ابن المنذر گفته است كه‌: از پیامبر صلی الله علیه و سلم روایت شده‌ كه قبل از قرائت (‌فاتحه‌) می‌فرمود: « أعوذ بالله من الشیطان الرجیم»

آهسته ‌گفتن استعاذه: 

سنت است ‌كه استعاذه را آهسته و سری‌ باید گفت‌. در معنی آمده است ‌كه استعاذه بصورت سری ‌گفته می‌شود نه بصورت آشكار، و در آن‌، هیچ اختلافی در بین مفسرین وجود ندارد . امام شافعی در نمازهای جهری‌، آهسته و آشكارا خواندن آن را یكسان می‌داند. و بروایت ضعیفی از ابوهریره آمده است‌ كه می توان  « استعاذه » را به  آشكارا  هم گفت‌.

خواندن استعاذه صرف در رکعت اول سنت است :

خدمت خوانندگان محترم باید بعرض برسانم که خواندن استعاذه صرف  در ركعت اول

نماز، عملی است شرعی‌ ، نه  در سایر رکعت ها ، زیرا در حدیثی  از حضرت ابوهریره (رض ) روایت است که میفرماید :‌ «  ‌پیامبر صلی الله علیه و سلم هرگاه برای ركعت دوم برمی‌خاست قرائت را به «  الحمد لله رب العالمین »  افتتاح می‌كرد و توقف نمی‌كرد‌ «  . ( راوی حدیث مسلم )

ابن قیم الجوزی واستعاذه :

عالم شهیر جهان اسلام ابن قیم  الجوزی ( 691 751 هجری ) 1292 /1349 ) میلادی میفرماید : فقهاء اختلاف دارند در اینكه در ركعت دوم ‌گفتن استعاذه سنت است یا خیر و حال آنكه در دعای افتتاح اتفاق دارند كه تنها در ركعت اول سنت است‌.

امام احمد واستعاذه :

امام احمد در مورد استعاذ در نماز دارایی دو روایت میباشد :برخی از یاران او گفته‌اند: تمام نماز رویهم یك قرائت محسوب است‌، پس یك استعاذه‌ كافی است‌. ولی دیگری از علماء ، قرائت هر ركعت را یك قرائت مستقل به حساب آورده‌اند. 
بنابر این بر‌ای قرائت فاتحه در هر ركعت یك استعاذه سنت است‌. ولی در اینكه دعای استفتاح برای مجموع نماز یكبار است اختلاف ندارند.

از مفهوم حدیث صحیح چنان پیداست ‌كه یك بار استعاذه در نماز كافی باشد. و بعد از ذكر حدیث ابوهریره ‌گفته است‌: چون بین قرائتها فاصله‌ای واقع نشده است یك بار دعای استفتاح‌ كافی است و تحمید و تسبیح و تهلیل و درود بر پیامبر صلی الله علیه و سلم و امثال آن اذكاری هستند كه در حكم قرائت می‌باشند و حكم آن را دارند. (‌پس یكبار استعاذه نیز كافی است‌)‌.

امام شوکانی واستعاذه :

 امام  شوكانی ‌درمورد استعاذ ه میفرماید :  «  ‌احتیاط آنست‌ كه تنها بدانچه در سنت آمده است بسنده نمود، و آن فقط یكبار استعاذه ‌گفتن در نماز است‌. 

تعوذ در نمازنزد شیخ البانی:

در « صفة الصلاة »  کتاب شیخ البانی آمده است : بعد از اینکه  پیامبرصلی الله علیه وسلم  (از خواندن یکی از این دعاها) به خداوند پناه می‌برد ، می‌گفت: «

أَعُوذُ بِالله مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ مِنْ هَمْزِهِ وَنَفْخِهِ وَنَفْثِهِ». «از شر و وسوسه، تکبر و شعر (نکوهیده‌ی) شیطان رجیم به خدا پناه می‌برم».

و گاهی این را اضافه می‌کرد و می‌فرمود: أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ...

أ - أعوذ بالله من الشیطان الرجیم ( للأیة فی النحل .)

ب- أعوذ بالله من الشیطان الرجیم من نفخه ونفثه وهمزه (صححه الألبانی ، إرواء العلیل).

ج - أعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم من همزه ونفخه ونفثه ( عند أحمد وأبو داود والترمذی وحسنه والالبانی .).

خواندن بسم الله الرحمن الرحیم:

نماز گزار بعد از اینکه  « اعوذ با الله » را خواند    « بسم الله الرحمن الرحیم» را میخواند .با ختم بسم الله الرحمن الرحیم  ، نماز گزار بلا فاصله به خواندن سوره فاتحه اغاز میکند .

طوریکه در حدیث که روای آن حضرت أنس رضی الله آمده است :« صلیت خلف رسول الله صلى الله علیه وسلم وأبو بكر وعمر وعثمان فلم یجهروا ببسم الله الرحمن الرحیم ».

( مسلم ، وهمچنان به همین الفاظ در نسا ئی وابن خزیمة وأحمد وحدیث شیخ الألبانی حدیث صحیح معرفی داشته است ).

یادداشت فقهی:

نباید فراموش کرد که : تسمیه در نماز( خواه نماز جهری باشد ویا نماز سری ) با صدای  آهسته  خوانده میشود .

سورۀ فاتحه:

نمازگزار بعد از خواندن تسمیه سورۀ فاتحه را میخواند :فراموش نباید کرد که :  خواندن سوره فاتحه در نماز رکن از ارکان نماز است وبدون خوند ان  سوره فاتحه اصلآ نماز  صحیح نمی شود .

سورۀ فاتحه:

( اَلْحَمْدُ  للهِ رَبِّ الْعَلَمِینَ (۱)الرَّحْمـنِ الرَّحِیمِ (٢)مَـلِكِ یوْمِ الدِّینِ(٣)إِیاكَ نَعْبُدُ وإِیاكَ نَسْتَعِینَ(۴)اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ (٥) صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ(۶)

( همه ثنا و صفت به الله تعالی است که رب العالمین است، که بخشاینده و رحیم(مهربان است در دنیا بالای مسلمانان و کـفار و رحیم است در اخرت به مسلمانان نه به کفار) ، مالک روز جزا(قیامت) است، خاص عبادتت را میکنیم و خاص از خودت کومک می خواهیم ، نشان بده برای ما راه راست(روشن) راه انهائیکه خودت نشان(بخشش) نموده اید نه راه کسانیکه غضبت برایش شده و نه راه گمراهان.  (آَمِین ) الهی قبول نما.)

آمین گفتن (‌بعد از خواندن فاتحه)‌:

برای هر نمازگزاری امام یا ماموم یا منفرد باشد، سنت است‌ كه بعد از قرائت فاتحه‌، آمین بگوید. در نمازهای جهری (‌آشكارا) آن را با صدای بلند و در نمازهای سری آن را با صدای آهسته‌  باید گفت‌.

از نعیم مجمّر روایت شده است ‌كه ‌گفته است‌: پشت سر ابوهریره نمازگزاردم‌، كه گفت‌: ‌ «‌بسم الله الرحمن الرحیم»  سپس سورة فاتحه را تا ‌ » ‌و لا الضالین‌ « ‌ خواند. سپس‌ گفت‌: آمین‌، و مردم نیز گفتند آمین‌، سپس ابوهریره بعد از سلام دادن نماز گفت‌: سوگند بدان ‌كسی ‌كه جانم در دست اوست نمازم از نماز همه به نماز پیامبر صلی الله علیه و سلم شبیه‌تر است‌. بخاری آن را بدون سند ذكر كرده‌، و نسائی و ابن خزیمه و ابن حبان و ابن السراج آن را روایت ‌كرده‌اند.

در بخاری شریف آمده‌ كه ابن شهاب‌ گفت‌: پیامبر صلی الله علیه و سلم می‌گفت‌: « ‌آمین‌  »عطاء ‌گفته است‌: آمین دعا است‌. ابن الزبیر و كسانی‌ كه در پشت سر وی نماز می‌گزاردند، آمین‌ گفتند تا اینكه طنین آن در مسجد بلند شد. و نافع ‌گفته است‌:

«  ابن عمر آن را ترك نمی‌كرد، و مردم را به ‌گفتن آن تشویق می‌نمود و از وی در این باره روایتی شنیده‌ام»‌.

و از ابوهریره نقل است كه‌:« ‌پیامبر صلی الله علیه و سلم هرگاه كه‌. «غیر المغضوب علیهم ولا الضالین » می‌خواند، می‌گفت‌: « ‌آمین‌  « و آنرا بگونه‌ای می‌گفت‌كه صف اول از پشت سر او آن را می‌شنیدند»‌.

 ابوداود و ابن ماجه آن را روایت كرده‌اند، و ابن ماجه‌ گفته است‌: حتی صف اول آن را می‌شنید و صدای آمین‌ گفتن پیامبر صلی الله علیه و سلم در مسجد می‌پیچید. حاكم نیز آن را با شروط شیخین روایت ‌كرده گفته‌: صحیح است‌. و بیهقی نیز آن را روایت ‌كرده و گفته است حسن و صحیح است‌. و دارقطنی آن را با اسناد حسن روایت كرده است‌.

از وائل بن حجر روایت شده‌ كه ‌گفته است‌: ‌

از پیامبر صلی الله علیه و سلم شنیدم ‌كه چون ‌» غیر المغضوب علیهم و لاالضالین‌ «  را خواند، آمین را با صدای بلند گفت‌‌ .

احمد و ابوداود آن را روایت ‌كرده‌اند و ترمذی آن را حسن دانسته و گفته است‌:  بیش از یكنفر از دانشمندان اصحاب و تابعین و افراد بعدی بدان رای داده‌اند كه آمین را آنحضرت با صدای بلند و آشكارا می‌گفت‌.

حافظ ‌گفته است‌: سند این حدیث صحیح است‌. و عطاء گفته است‌: دوصد  نفر از اصحاب را در این مسجد دریافته‌ام‌، كه هرگاه امام می‌گفت‌:‌ » و لاالضالین‌ «  طنین بلند ‌»  ‌آمین‌‌«  گفتن ایشان را می‌شنیدم‌.

از حضرت عایشه روایت شده است ‌كه‌: پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود:

« ما حسدتكم الیهود على شئ، ما حسدتكم على السلام والتأمین خلف الامام  » (‌امروز یهودیان در هیچ چیزی باندازه ‌گفتن سلام و آمین بعد از امام‌، به شما حسد نمی‌ورزند) . احمد و ابن ماجه آن را روایت ‌كرده‌اند.

آمین گفتن یکجاء با امام:

مستحب است‌ كه ماموم در آمین ‌گفتن با امام هماهنگ باشد، از او جلو و عقب نیفتد. از ابوهریره روایت شده است ‌كه‌: پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود:‌ زمانیکه امام گفت :‌ « غیر المغضوب علیهم ولا الضالین »   پس شما بگوئید: آمین‌، چه بی‌گمان هر كس آمین گفتنش با فرشتگان هماهنگ باشد، ‌گناهان پیشین او آمرزیده می‌شود‌ «‌. بخاری آن را روایت ‌كرده است‌.

باز هم از او روایت شده است ‌كه‌: پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: ‌  ‌هر وقت امام ‌گفت‌: ‌»غیر المغضوب علیهم و لاالضالین‌« بگوئید:  « ‌آمین‌  «  ‌، زیرا فرشتگان و امام می‌گویند: آمین‌، پس‌ كسی‌ كه آمین ‌گفتنش با آمین ‌گفتن فرشتگان موافق و هماهنگ باشد،‌ گناهان پیشین او آمرزیده می‌شود‌« . ( بخاری آن را روایت كرده است‌. )

و از او روایت شده كه‌: پیامبر صلی الله علیه و سلم فرموده است‌:«  إذا أمن الامام فأمنوا فإن من وافق تأمینه تأمین الملائكة غفر له ما تقدم من ذنبه »  ( ‌هرگاه امام آمین‌ گفت‌، شما نیز همراه با وی آمین بگوئید، چه هر كس آمین‌ گفتنش با آمین‌ گفتن فرشتگان موافق و هماهنگ باشد، ‌گناهان پیشین وی آمرزیده می‌شود) (گروه محدثین آن را روایت ‌كرده‌اند. ).

یادداشت:
قابل توجه است که  : «‌آمین »  با الف ‌كوتاه یا كشیده و میم مخفف جزء فاتحه نیست‌،

بلكه دعائی است بمعنی ‌»  ‌خدایا از ما بپذیر» .

قرائت بعد از فاتحه:

سنت است برای نمازگزار كه بعد از قرائت فاتحه در دو ركعت صبح و جمعه و دو ركعت اول ظهر و عصر و مغرب و عشاء و در همه نمازهای سنت‌، یك سوره از قرآن را یا تعدادی از آیات قرآن را بخواند. 

از ابو قتاده روایت شده است كه‌:« ‌پیامبر صلی الله علیه و سلم در دو ركعت اول نماز ظهر سوره فاتحه و دو سوره دیگر از قرآن را می‌خواند، و در دو ركعت بعدی فقط سوره فاتحه می‌خواند و گاهی آیه را چنان می‌خواند كه ما می‌شنیدیم‌، و در ركعت اول بیشتر از ركعت دوم طول می‌داد و همچنین در نماز عصر و نماز صبح».( بخاری و مسلم و ابوداود آن را روایت كرده‌اند. )

و ابوداود افزوده كه‌:‌«‌گفت‌: ما گمان كردیم مقصود پیامبر صلی الله علیه و سلم از خواندن سوره بعد از فاتحه آنست‌ كه مردم به ركعت اول جماعت برسند».

جابر ابن سمره‌ گفته است‌ كه‌: اهل ‌كوفه از دست سعد به عمر بن خطاب شكایت ‌كردند (‌كه خوب نماز نمی‌خواند)‌،‌كه او را معزول داشت‌. و عمار را بر آنان گماشت‌. باز هم از وی شكایت‌ كردند و گفتند: نمی‌داند بخوبی نماز بخواند، عمر پیش وی فرستاد و گفت‌: ای ابواسحاق اینها گمان می‌كنند كه تو نماز را خوب و زیبا نمی‌خوانی‌، ابواسحاق (‌عمار) گفت‌: به الله  سوگند همانطوریگه  كه پیامبر صلی الله علیه و سلم نماز می‌خواند، من بر ایشان نماز می‌گزارم و چیزی از آن نمی‌كاهم‌:

در نماز عشاء در دو ركعت اولی (‌بعد از فاتحه‌) قرائت سوره قرآن را طولانی می‌كنم و دو ركعت بعدی را سبك و سریع می‌خوانم‌، گفت‌: ای ابواسحاق از شما همین را انتظار داشتم و گمانم نیز چنین بود. مردی یا مردانی را همراه وی به ‌كوفه فرستاد، ‌كه درباره وی از مردم‌ كوفه و همه مسجدهای آنجا سوال‌ كنند و همه در‌باره او خوب ‌گفتند و او را ستودند، تا اینكه در مسجد قوم بنی‌عبس مردی بنام اسامه بن قتاده ‌كه عدوت  به ابوسعده بود، ‌گفت‌: حالا كه ما را بخدا سوگند می‌دهی باید گفت‌: سعد، سریه گسیل نمی‌داشت و تقسیم بالسویه نمی‌نمود، و در داوری عدالت را مراعات نمی‌كرد. سعد گفت‌: اما من به خدای سوگند به سه چیز بر تو دعا خواهم‌ كرد: (سریه‌: دسته‌ای از سپاهیان بین پنج نفر تا سیصد نفر. )

خداوندا اگر این بنده تو دروغ می‌گوید و از روی ریائی و شهرت طلبی برخاسته است عمرش را طولانی‌ گردان‌، و فقر و بینوائیش را نیز طولانی‌ گردان‌، و او را در معرض فتنه‌ها و آشوبها قرار ده‌. بعدها این مرد می‌گفت‌: من پیرمرد فتنه زده هستم و دعای سعد درباره من قبول شده است‌.

عبدالملك ‌گفته است‌: من بعداً او را دیدم كه از بس پیر شده بود ابروانش بر چشمانش فرو افتاده بود و او در راه به ‌كنیزكان برمی‌خورد و بدانان چشمك می‌زد( بخاری آن را روایت ‌كرده است‌.)

 و ابوهریره در هر نمازی ‌كه می‌خواند، می‌گفت‌:‌‌آنچه ‌كه پیامبر صلی الله علیه و سلم به ما می‌شنوانید، ما نیز به شما بشنوانیم‌، و آنچه از ما پوشیده است‌، ما هم از شما پوشیده می‌داریم‌، اگر در نمازت اضافه بر فاتحه (‌ام الكتاب - ام القرآن‌) چیزی از آیات قرآن نخواندی نمازت درست و كافی است و اگر اضافه بر آن سوره یا آیاتی نیز خواندی كار نیكو انجام  دادی‌‌ ‌.

بخاری آن را روایت ‌كرده است. 

رهنمود پیامبر اسلام در مورد قرائت بعد از فاتحه: 

رهنمود پیامبر صلی الله علیه و سلم دربار‌ه قرائت در نماز بعد از فاتحه‌ همین است :

قرائت (‌سوره یا آیاتی از قرآن‌) بعد از فاتحه به هر گونه خوانده شود جایز است‌.

حسین‌ گفته است‌:‌»‌همراه با سیصد نفر از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و سلم در خراسان می‌جنگیدیم‌، یكی از آنها در نماز برایمان امام می‌شد و (‌بعد از فاتحه‌) آیاتی از یك سوره قرآن می‌خواند و آنگاه به ركوع می‌رفت‌ «‌.

از ابن عباس روایت شده است‌كه‌:‌ » ‌او در هر ركعت فاتحه و آیه‌ای از بقره می‌خواند»‌. دارقطنی آن را با اسناد قوی روایت كرده است. 

بخاری در كتاب خود، فصلی را تحت این عنوان آورده است‌: ‌ » ‌موضوع جمع بین دو سوره قرآن در یك ركعت و خواندن خواتیم سوره‌ها و سوره‌ای قبل از سوره دیگر‌ .» و او از عبدالله بن السائب نقل می‌كند كه‌:« ‌پیامبر صلی الله علیه و سلم در نماز صبح سوره مومنون را خواند تا اینكه به داستان موسی و هارون رسید یا به داستان عیسی رسید كه سرفه‌ای برایش عارض شد و به ركوع رفت»‌.

وحضرت عمر در ركعت اول یكصد و بیست آیه از سورة بقره و در ركعت دوم سوره‌ای از « ‌مثانی‌« خواند.
و احنف در ركعت اول سوره ‌كهف و در ركعت دوم یونس یا یوسف را خواند. و گفته است ‌كه با عمر در نماز صبح هر دو را خوانده است‌. و ابن مسعود در اولی چهل آیه از سوره انفال و در دومی یك سوره مفصل را خوانده است‌. و قتاده ‌گفته است‌: اگر كسی سوره‌ای را در دو ركعت بخواند یا یك سوره را در هر دو ركعت تكرار كند، همه‌اش كتاب خداست (‌اشكال ندارد).

عبدالله بن ثابت از انس روایت‌ كرده است كه‌:‌  »  ‌مردی از انصار در مسجد قباء برای مردم امامت می‌كرد، هرگاه سوره‌ای را آغاز می‌كرد آن را می‌خواند و آنوقت سوره » (قل هو الله أحد) ، را تا آخر می‌خواند، سپس همراه آن‌، سوره دیگری نیز می‌خواند. درهمه ركعات چنین می‌كرد. یارانش با وی سخن‌ گفتند: شما بدین سوره افتتاح می‌كنی‌، سپس می‌پنداری ‌كه این ‌كافی نیست‌، و سوره دیگری نیز می‌خوانی‌، پس یا آن را بخوان‌، یا آن را ترك ‌كن‌، و سوره دیگر بخوان‌. گفت‌: چنین نخواهم ‌كرد و آن سوره (‌قل هو الله احد) را ترك نمی‌كنم‌، اگر دوست دارید كه من امامت شما را داشته باشم چه بهتر، و اگر دوست ندارید، من امامت شما را ترك می‌كنم‌. چون او را از همه فاضلتر می‌دانستند،  دوست نداشتند كه دیگری امام جماعتشان باشد.

 وقتی كه پیامبر صلی الله علیه و سلم بدانجا رفت‌، به وی خبر دادند، فرمود: ای فلانی چه چیز ترا وا داشته كه خواهش یارانت را نپذیری‌؟ و چه چیز ترا بر آن داشته ‌كه در هر ركعت این سوره را بخوانی‌؟‌ گفت‌: من آن سوره را دوست دارم‌. فرمود: «  حبك إیاها أدخلك الجنة » ( مهر تو نسبت بدان‌، ترا به بهشت خواهد برد ) .

از یكی از مردان قبیله جهینه روایت شده است ‌كه او: از پیامبر صلی الله علیه و سلم شنیده است كه در نماز صبح  «  إذا زلزلت الارض  »  را در هر دو ركعت می‌خواند. و گفته نمی‌دانم ‌كه پیامبر صلی الله علیه و سلم فراموش ‌كرده بود یا اینكه بعد در هر دو ركعت آن را خواند ‌؟‌. ابوداود آن را روایت ‌كرده و در اسناد این حدیث هیچگونه عیبی دیده نمیشود .

حکم قرائت بعد از فاتحه‌ درسنت های فعلی وقولی پیامبراسلام

در سنت فعلی وقولی  پیامبر صلی علیه وسلم آمده است که نماز گزار بعد از  سوره فاتحه وتلاوت از آیات قرانی را تا هر حد ممکن که میتواند  قرات قرآن را بعمل ارد  ، پیامبر صلی الله علیه وسلم بعد از سوره فاتحه در نماز های پنچ گانه قرائت تلاوت قرآن  مطابق استناد احادیث بشکل ذیل بعمل اورده است،ما آنچه ‌كه ابن القیم درباره قرائت پیامبر صلی الله علیه و سلم بعد از فاتحه‌، خلاصه‌ كرده است ذكر می‌كنیم‌. او گفته است‌:‌  «‌هرگاه از قرائت فاتحه فارغ می‌شد، قرائت سوره دیگری را شروع می‌كرد،‌ گاهی آن را طولانی می‌كرد و گاهی بعلت پیش آمد سفر یا غیر آن‌، آن را كوتاه می‌كرد، و غالبا حد متوسط را مراعات می‌فرمود.»

قرائت در نماز صبح: 

در نماز صبح‌ در حدود شصت الی یكصد آیه می‌خواند. در نماز صبح سوره   « ‌ق‌ « خوانده و سوره ‌» ‌روم‌ « خوانده و ‌» ‌اذا الشمس‌ كورت‌ «   خوانده و ‌»« ‌اذا زلزلت الارض‌ « را درهر دو ركعت خوانده‌، و در سفر‌ »‌معوذتین‌‌ « خوانده سوره  «  ‌مومنون‌« را تا داستان موسی و هارون خواند كه بعدا سرفه‌اش ‌گرفت و به ركوع رفت‌.

و در روز جمعه «  ‌الم تنزیل = السجده‌  «  و سوه «  هل أتى على الانسان ‌« هر دو را كامل می‌خوانده است‌.
چیزی را كه امروز مردم انجام می‌دهند كه‌: ‌ »  ‌پاره‌ای از یك سوره و پاره‌ای از یك سوره دیگر را می‌خوانند » ‌، هرگز او انجام نمی‌داد.

اما آنچه ‌كه ‌گروه ‌كثیری از نادانان می‌پندارند كه‌: نماز صبح روز جمعه فضلش در آنست كه سوره«  ‌سجده‌ « در آن خوانده شود.

این پندار جهلی است بزرگ، لذا بعضی از پیشوایان دوست ندارند كه در نماز صبح سوره  «  ‌سجده‌‌« را بخوانند. و پیامبر صلی الله علیه و سلم بدینجهت این دو سوره را می‌خواند كه در آنها از مبدا و معاد و آفرینش آدم و جنت  و دوزخ و غیر آن ‌كه در روز جمعه روی داده و یا روی خواهد داد، سخن رفته است‌.

او در نماز صبح آن روز از این جهت این دو سوره را می‌خواند كه حوادث‌ گذشته و آینده واقع در روز جمعه را بیاد امت بیندازند. بهمانگونه ‌كه در مجالس بزرگ و مراسم و محافل مانند عیدها و نماز جمعه سوره  «  ق‌‌ « و ‌»اقتربت‌ « و ‌ » سبح اسم ربك الاعلى »  و ‌» ‌الغاشیه‌ « را می خواند .

قرائت د‌ر نماز ظهر: 

در مورد قرائت پیامبر صلی الله علیه وسلم  در نماز ظهر،‌محدثین مینویسند که : گاهی آنحضرت‌ صلی الله علیه وسلم  قرائت را طولانی می‌كرد، تا جائیكه ابوسعید گفته است‌: ‌   «‌نماز ظهر برپا می‌گردید، شخص می‌توانست به بقیع برود و قضای حاجت را بجای آورد سپس به خانه‌اش برگردد و وضوء بگیرد و ركعت اول نماز پیامبر صلی الله علیه و سلم را دریابد، زیرا قرائت را بسیار طولانی می‌كرد»‌. این حدیث را مسلم آن را روایت ‌كرده است‌. در روایات  اسلامی آمده است که :پیامبر صلی الله علیه و سلم در نماز ظهر گاهی باندازه :« ‌الم تنزیل‌ « ‌، و گاهی «  سبح اسم ربك الاعلى » و« واللیل إذا یغشى » و گاهی «والسماء ذات البروح »  و «  والسماء والطارق  »را می خواند.

قرائت د‌ر نماز عصر: 

پیامبر صلی الله علیه وسلم  در نماز عصر باندازه نصف نماز ظهر قرائت را طول می‌داد، و اگر در نماز ظهر قرائت را كوتاه می‌كرد، در نماز عصر نیز باندازه آن آیات قرآن می‌خواند. 

قرائت د‌ر نماز مغرب: 

پیامبر صلی الله علیه و سلم در نماز مغرب برخلاف عمل روز رفتار می‌نمود،  احیانآ «‌ الاعراف ‌« را در دو ركعت اول می‌خواند، و گاهی  « ‌الطور‌«  و گاهی«‌المرسلات‌«  را می‌خواند.

ابو عمر و بن عبدالبر از پیامبر صلی الله علیه و سلم روایت‌ كرده كه‌:پیامبر صلی الله علیه وسلم  در نماز مغرب  «  ‌المص‌‌« - ‌(‌الاعراف‌) را خوانده و« ‌صافات » را خوانده و «  ‌حم‌ « (‌الدخان‌) را خوانده و «  سبح اسم ربك الاعلى  »  را خوانده و «  ‌التین و الزیتون‌« را خوانده و ‌»  ‌المعوذتین‌ «  را خوانده و«‌المرسلات‌‌«  را خوانده و سوره‌های كوتاه نسبتا مفصل می‌خواند. و گفته است اینها همه آثار صحیحی و مشهوری می‌باشند»  پایان سخن ابن عبدالبر.

 اما مداومت بر قرائت سوره‌های ‌كوتاه نسبتا مفصل بطور همیشه عمل مروان بن الحكم است‌. و زید بن ثابت این عمل وی را انكار كرد و به وی‌ گفت‌: تو چرا در نماز مغرب چنین می كنی؟ در حالیكه من پیامبر صلی الله علیه و سلم را دیده امكه بلند ترین دو سوره بلند را می‌خواند.

مروان گفت‌: آن كدام است‌؟ گفت‌: « ‌اعراف‌ « این حدیث ‌   » ‌صحیح‌ « است‌. اهل سنن آن را روایت كرده‌اند. نسائی از عایشه روایت ‌كرده ‌كه ‌گفته است: پیامبر صلی الله علیه و سلم در نماز مغرب سوره اعراف را در هر دو ركعت اول می‌خواند. پیوسته در آن‌، آیه و سوره‌های‌ كوتاه مفصل خواندن خلاف سنت است و این عمل مروان بن الحكم می‌باشد. 

قرائت در نماز عشاء: 

اما در نماز عشاء پیامبر صلی الله علیه و سلم ‌ »  ‌و التین والزیتون‌ «  خوانده است‌. و به معاذ فرمود كه در آن‌: ‌» ‌و الشمس و ضحاها» ‌‌، و ‌» ‌سبح اسم ربك الاعلی‌‌ «‌،«‌و اللیل اذا یغشی‌‌ « و امثال آن را بخواند.

شبی معاذ همراه پیامبر صلی الله علیه و سلم نماز عشاء را خواند، سپس به میان بنی عمرو بن عوف رفت و نماز عشاء را بعد از اینكه مدتی از شب‌ گذشته بود برایشان اعاده‌ كرد و در آن سوره بقره را خواند، پیامبر صلی الله علیه و سلم این عمل وی را نپسندید و به او گفت‌: «  سبح اسم ربك الاعلى» ( مگر تو آشوبگری‌ كه مردم را مبتلا می‌كنی‌؟‌)

« ناقدان بدون توجه بما قبل و بعد این ‌كلمه‌، بدان در آویخته‌اند و توجه نكرده‌اند كه در چه موقعی ‌گفته شده است. 

قرائت د‌ر نماز جمعه: 

پیامبر صلی الله علیه و سلم در نماز جمعه سوره « ‌جمعه‌‌«  و« ‌منافقین‌ « یا ‌ «‌الغاشیه‌ « را بصورت ‌كامل و سوره ‌  » ‌سبح‌ «  و  «  ‌الغاشیه‌ «  را می‌خواند. و اما اقتصار بر قرائت او آخر این دو سوره از« ‌یا ایها الذین آمنوا  »  تا آخر آنها هرگز پیامبر صلی الله علیه و سلم آن را انجام نداده و مخالف رهنمود اوست‌ كه پیوسته انجام می‌داد. 

قرائت در نماز عیدین عید فطر، عید قربان: 

پیامبر صلی الله علیه وسلم اکثرآ  در نماز های عید  سوره  «  ق‌ « و ‌ » ‌اقتربت » هر دو را بصورت ‌كامل و گاهی سوره  « ‌سبح » و «  ‌الغاشیه‌ «  را می‌خواند.

و این سنت و رهنمود همیشگی پیامبر صلی الله علیه وسلم  در  نماز عیدین بود تا اینكه به لقاء الله پیوست‌، و چیزی آن را نسخ نكرده است‌. لذا خلفای راشدین از او پیروی كرده‌اند.

ابوبكر رضی الله عنه در نماز صبح سوره بقره را می‌خواند و تا نزدیك طلوع آفتاب طول می‌كشید گفتند: ای خلیفه رسول الله‌، نزدیك است ‌كه آفتاب طلوع ‌كند، او گفت‌: اگر طلوع‌ كند ما را غافل نمی‌نماید.

و عمر بن خطاب رضی الله عنه در نماز صبح سوره« ‌یوسف‌ « و«  ‌نحل » و« ‌هود » و« ‌بنی‌اسرائیل‌ « و امثال آنها را می‌خواند.

اگر خواندن سوره‌های بلند در نماز نسخ شده بود بر خلفای راشدین او پنهان نمی‌ماند و ناقدان بر آن مطلع می‌گشتند.

و اما حدیثی‌ كه مسلم در كتاب صحیح خود آن را از جابر بن سمره روایت ‌كرده‌ كه ‌گفته است‌: «  ‌‌پیامبر صلی الله علیه و سلم در نماز صبح ‌   » ‌ق و القرآن المجید »  را می تلاوت میگرد  و بعد از نماز صبح نمازهای دیگر را كوتاه و سبك می‌خواند (‌یعنی در نماز صبح قرائتش بلندتر بود و در دیگر نمازها قرائتش ‌كوتاه‌تر بود)‌‌ «‌.

سخن ام الفضل نیز بر این مطلب دلالت دارد كه او از ابن عباس شنیده که:« ‌والمرسلات عرفا‌ « را می‌خواند،‌گفت‌: «‌ای فررندم با خواندن این سوره بیادم آوردی‌ كه این سوره را آخرین بار از پیامبر صلی الله علیه و سلم شنیدم‌كه آن را در نماز مغرب می‌خواند، تا اینكه در پایان‌ كار گفت‌: و اما قول پیامبر صلی الله علیه و سلم كه ‌گفت‌:« (أیكم أم بالناس فلیخفف) ( ‌هر كس از شما به امامت مردم ایستاد، آن را بر مردم سبك گیرد) ».

و قول انس‌: «  ‌پیامبر صلی الله علیه و سلم در عین اینكه نماز را كامل می‌خواند از همه مردم آن را سبكتر می‌گرفت‌ » ‌، تخفیف نماز و بر مردم سبك‌ گرفتن آن‌، یك امر نسبی است و به رفتار همیشگی پیامبر صلی الله علیه و سلم بستگی داشت نه به آرزوی مامومین‌، زیرا او هرگز مردم را به چیزی دستور نمی‌داد كه خود خلاف آن رفتار نماید، او به تحقیق می‌دانست كه در پشت سر او مردمان پیر و سست و نیازمند ومریض  نماز می‌خوانند.

پس آنچه كه انجام داده است و بی‌گمان امكان دارد كه نمازش چند برابر طولانی بوده باشد و به نسبت نمازهای بلندتر و طولانی‌تر خفیف و كوتاه بوده باشد. و آنچه ‌كه پیوسته انجام داده است‌، آن حاكم است و آن مورد نزاع ما است‌، و دلیل این مطلب آنست كه نسائی و دیگران از ابن عمر روایت‌ كرده‌اند كه ‌گفته است‌: پیامبر صلی الله علیه و سلم به ما دستور می‌داد كه نماز را كوتاه بخوانیم و برای ما امامت می‌كرد و ‌» ‌الصافات  » می‌خواند، پس خواندن ‌  » ‌صافات‌ « از جمله تخفیفی بوده‌ كه بدان دستور می‌داد»‌.  

خواندن سوره مشخص و معینی‌:

پیامبر صلی الله علیه و سلم در نماز یك سوره معین را تعیین نمی‌كرد كه همواره آن را بخواند مگر در نماز جمعه و عیدین‌.

ابوداود در حدیثی عمرو بن شعیب از پدرش از جدش ذكر كرده ‌كه‌: او گفته است‌: «‌هیچ سوره نسبتاً مفصل و بلندی نبوده است مگر اینكه در نماز جماعت نمازهای فرض آنها را از پیامبر صلی الله علیه و سلم شنیده‌ام ‌كه آنها را خوانده است‌.

رهنمود او چنان بود كه سوره را بطور كامل می‌خواند و چه بسا آن را در دو ركعت می‌خواند و چه بسا اول سوره را می‌خواند.

و اما قرائت اواخر و اواسط سوره‌ها از او نقل نشده است‌. اما قرائت دو سوره در یك ركعت را در نمازهای سنت انجام می‌داده است ولی در نماز فرض از او نقل نشده ‌كه چنین ‌كرده باشد.

و اما حدیث ابن مسعود: «  ‌من سوره‌های همنظیر را كه پیامبر صلی الله علیه و سلم آنها را با هم در یك ركعت می‌خواند می‌شناسم‌: « ‌الرحمن » و « ‌النجم‌‌  «  در یك ركعت‌، و «  ‌اقتربت‌ « و ‌ » ‌الحاقه‌‌ « در یك ركعت و ‌ » ‌الطور »  و  « ‌الذاریات‌‌ «   در یك ركعت‌، و ‌ »  ‌اذا وقعت‌‌ «  و  «‌نون‌ «  در یك ركعت‌... تا آخر حدیث‌. ».

 این حدیث وی حكایت از یك عمل پیامبر صلی الله علیه و سلم دارد كه محل آن را تعیین نكرده است‌،‌ كه آیا در نماز فرض یا در نماز سنت بوده است‌؟ و احتمال هر دو را دارد. و اما قرائت یك سوره در دو ركعت‌ كمتر از او ر وایت شده است‌«.

و ابوداود گفته است ‌كه‌: مردی از جهینه‌ گفت‌ كه‌: « ‌از پیامبر صلی الله علیه و سلم شنیده است‌ كه در نماز صبح در هر دو ركعت « ‌اذا زلزلت‌« می‌خواند، و گفته است‌: نمی‌دانم‌ كه پیامبر صلی الله علیه و سلم فراموش‌ كرده بود یا بعمد چنین ‌كرد؟‌

طولانی ‌كردن ركعت اول در نماز صبح‌: 

رسول الله  صلی الله علیه و سلم عادت داشت که ركعت اول نماز صبح و هر نماز دیگری را بیش از ركعت دوم طولانی می‌كرد. گاهی آنقدر آن را طول می‌داد تا اینكه صدای پای ‌كسی شنیده نمی‌شد (‌یعنی ركعت اول را آنقدر طولانی می‌كرد تا اینكه همه به نماز می‌رسیدند و كسی از نماز باز نماند )

و نماز صبح را بیش از دیگر نمازها طول می‌داد. چه در قرآن آمده است كه در نماز صبح خدا و فرشتگان و یا فرشتگان مامور در شب و فرشتگان مامور در روز حاضر می‌شوند و این دو قول مبنی بر این هستند كه آیا نزول رحمت الهی تا پایان نماز صبح ادامه دارد یا تا طلوع فجر؟‌ كه هر دو قول مستمسكی دارند.

بعلاوه چون تعداد ركعات آن ‌كمتر است طول دادن آن این ‌كاهش ركعات را جبران می‌كند و همچنین نمازگزاران چون تازه از خواب برخاسته‌اند،  سر حال هستند و هنوز بدنبال وسایل زندگی و امور دنیوی نرفته‌اند و گوش و زبان و قلبشان با هم همآهنگ است و به چیزی مشغول نشده‌اند و نمازگزار از هر وقت دیگر بهتر قرآن را می‌فهمد و درك می‌كند و صفای حاصل از آن نماز، اساس و اول‌كار روزانه است‌،پس بدان اهتمام بیشتری می‌داد و آن را طولانی برگزار كرده است‌. اینها اسراری است‌،‌ كسانی آنها را در می‌یابند كه به اسرار شریعت و مقاصد و فلسفه آن توجه دارند . 

رعایت تجوید در تلات قرآن در نماز:

در دین مقدس اسلام مسلمان  مکلف است تا در حین  تلاوت سوره های قرآن بخصوص در نماز تجوید را مرا عات  نماید ، مسلمان سعی نماید تا آیات قرآن عظیم الشان رابه ترتیل واواز خوش ، خواه در نماز باشد ویا خارج از نماز   تلاوت نماید.

بر مسلمان است  ، تا قرآن را با تجوید  بیاموزد، و سهل انگاری در این مسئله جایز نمی باشد .و حداقل تجوید آنست که فرد قرآنعظیم الشان  راطوری  بخواند که معانی آیات آن تغییر نکنند، و لازمه ی آن اینست که حروف از مخرج صحیح خود ادا شوند.

بنابراین حداقل تجوید آنست که هر کس در یاد گرفتن مخارج حروف عربی تلاش کند. بعد از آن سایر قواعد تجویدی را بیاموزد.

و با توجه به اینکه قرائت فاتحه در نماز واجب است، لذا کسی که نماز می خواند باید فاتحه را به نحوی بخواند که معنای آن تغییر نکند و مخارج آنرا درست ادا نماید و بین حروفی که مخرج نزدیکی دارند تفاوت بگذارد، مثلا :« ت»  با «  ط » یا  « ز »  با « ظ»  و« ض» و «  ذ»  تفاوت دارد و ..

کسی که بجای «  المستقیم » بگوید: «  المستقین» ، نماز این شخص باطل است، زیرا معنای فاتحه تغییر می یابد.

 یا اگر بجای « انعمتَ علیهم »  بگوید: «  انعمتُ علیهم »( یعنی حرف تاء در انعمت را بجای مفتوح، مضموم بخواند) باز معنای فاتحه تغییر می کند و لذا نمازش باطل است. 

مثلا ترجمه دو آیه ی زیر چنین می شود:«اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ * صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ  عَلَیهِمْ...» (فاتحه 6-7) (تاء مفتوح است)ترجمه:(خداوندا) ما را به‌ راه‌ راست‌ هدایت‌ فرما، راه‌ كسانی‌ كه‌ به‌ آنان‌ نعمت‌ ارزانی‌ داشته‌.

«اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ * صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتُ عَلَیهِمْ...» (فاتحه 6-7) (تاء مضموم است)ترجمه:(خداوندا) ما را به‌ راه‌ راست‌ هدایت‌ فرما، راه‌ كسانی‌ كه‌ به‌ آنان‌ نعمت‌ ارزانی‌ داشته‌ام. 

و این دو معنای مختلف هستند که اولی صحیح و دومی اشتباه است و کسی که قرائت دومی را در نماز خود بخواند، چون معنای آیه بکلی تغییر میکند ، لذا نمازش باطل است.

و چنین کسی باید تلاش کند تا نحوه ی صحیح خواندن را بیاموزد ، علماء میگویند ،اگر شرایط تعلیم برای یک مسلمان در تعلیم تجوید قرآن ، مهیا باشد ولی او در این مورد ، کوتاهی می نماید ، پس این شخص گناهکار خواهد بود.

اما اگر هیچکس نباشد تا به او تعلیم دهد، در اینصورت در حد توان خود باید قرائت نماید و ان شاءالله نمازش مقبول است.
البته هر نوع اشتباه خواندن در قرائت فاتحه موجب تغییر معنای آن نمی شود، و لذا نماز هم باطل نمی شواد.

ترتیب قرائت پیامبر صلی الله علیه و سلم‌:

درمورد ترتیب وچگونگی قرائت پیامبر صلی الله علیه و سلم  محد ثین مینویسند که قرائت پیامبر صلی الله علیه وسلم ،بصورت‌ كشیده بود، بر هر آیه‌ای توقف می‌كرد و صدایش را می‌كشید.

مزین کردن قرائت درنماز مستحب است‌: 

اگر قرآن عظیم الشان كه آیاتش سراسر زیباست با آواز خوش و زیبای تلاوت کننده ، همراه گردد زیبایی آن دو چندان می‌شود و بر د‌ل‌ها می‌نشیندوتاثیر معجزه اسا خویش را بجا ءمیگذارد.

نیكو خواندن قرآن به اندازه‌ای ارزشمند است كه پیامبر اسلام صلّی الله علیه وسلم ،آن را زینت قرآن نامید، برای هر چیز زیوری است و زیور قرآن صوت زیبا و صدای خوش است.

 همه علماء  بدین امر متفق القول اند که : زیبائی و آراستگی صدا، در قرائت بصورت عموم سنت وبخصوص در نماز است‌: وحکم  پیامبر صلی الله علیه و سلم نیز همین است طوریکه میفرماید :  «  زینوا أصواتكم بالقرآن  » ( ‌صدای خودتان را با ترنم قرآن مزین كنید).

 و فرموده است‌:  « لیس منا من لم یتغن بالقرآن » ( كسی‌ كه قرآن را به آواز بلند نخواند بر شیوه ما نیست ). و فرموده است‌:« إن أحسن الناس صوتا بالقرآن الذی إذا سمعتموه وحسبتموه یخشى الله »(  خوش آوازترین شخص در خواندن قرآن ‌كسی است ‌كه هرگاه آواز قرآن خواندن او را شنیدید، احساس كنید كه او از خداوند می‌ترسد (‌نشانه‌های خشوع در صدای وی محسوس باشد) .

 و فرموده است‌: «   وما أذن الله شئ  ما أذن لنبی حسن الصوت یتغنى بالقرآن »
( ‌خداوند به آواز خواندن قرآن را از پیامبری ‌كه خوش آواز باشد بیش از هر چیزی می‌شنود و بدان‌ گوش می‌دهد و آن را بیش از هر چیز دیگری اجازه داده است‌ )‌.
 
شیخ امام نووی‌ میفرماید: برای ‌كسی‌ كه در نماز یا غیر نماز قرآن می‌خواند سنت است‌ كه چون به آیه رحمت رسد طلب فضل و بخشش خداوند كند،  و چون به آیه عذاب رسید، از عذاب دوزخ به خداوند پناه ببرد یا از عذاب یا از شر یا از چیزهای ناخوشایند استعاذه ‌كند یا بگوید:« اللهم إنی أسألك العافیة »( خداوندا عافیت را از تو می‌خواهم‌) و امثال آن‌.

و چون به آیه تنزیه رسید، بگوید: «  سبحانه وتعالى »  یا « تبارك الله رب العالمین » یا« جلت عظمة ربنا » و امثال آن‌. (‌یعنی‌، پاك و منزه و برتر است خداوند... مبارك است الله پروردگار جهانیان‌... باشكوه و عظیم است پروردگار ما...)‌.

و ما از حذیفه بن الیمان روایت كرده‌ایم كه گفته است‌:  « ‌‌شبی با پیامبر صلی الله علیه و سلم نماز می‌گزاردیم‌، سوره بقره را آغاز كرد با خود گفتم از آیه صدم به ركوع می‌رود، سپس از آیه صد گذشت و گمان ‌كردم كه تمام آن را در یك ركعت می‌خواند، سپس آن را تمام ‌كرد و گمان ‌كردم ‌كه به ركوع می‌رود، سپس سوره آل عمران را آغاز كرد و آن را تمام ‌كرد و سوره نساء را آغاز كرد و آن را خواند، با تانی و ملایمت می‌خواند، هرگاه به آیه تسبیح می‌رسید، تسبیح می‌گفت‌، و هرگاه به آیه طلب می‌رسید، طلب می‌كرد و هرگاه به آیه عذاب و و عید می‌رسید، استعاذه می‌كرد‌». مسلم آن را روایت ‌كرده است‌.
 یاران ما گفته‌اند: تسبیح و طلب و استعاذه برای‌ كسیكه قرآن می‌خواند سنت است‌، خواه در نماز یا غیر آن باشد. امام یا ماموم یا منفرد باشد. چه اینكار دعاست و همچون آمین همه در گفتن آن مساوی هستند.ومستحب است ‌كه هر كس «  ألیس الله بأحكم الحاكمین » را خواند، بگوید:« بلى وأنا  على ذلك من الشاهدین » ، و هر كس  «  ألیس ذلك بقادر على أن یحیی الموتى »  را خواند بگوید: «  بلى أشهد » ، و هر كس  « فبأی حدیث بعده یؤمنون »  را خواند، بگوید:« آمنت بالله »و چون گفت: « سبح اسم ربك الاعلى »  بگوید:  « سبحان ربی الاعلى » این جواب‌ها را می‌توان در نماز و غیر آن ‌گفت‌.

بحث قرائت جهری وخفی در نماز: 
در مور د اینکه قرائت در نماز  به اواز جهری باشد یا خفیه  میخواهم تو جه خوانندگان را به یک نقطه وقاعده ای جلب نمایم که تفاوت نیت در نماز وقرائت  در نماز همین است که : محل نیت در قلب است ، ومحل قرائت در ز بان .
پس کسی که نیت نماز خواندن را داشته باشد ویا نیت  روزه گرفتن را داشته باشد ، کافیست که نیت آنرا در قلب خود مرور کند که فلان نماز را می خواند،ویا میخواهد روزه بگیرد ، دیگر نیازی جاری ساختن نیت بر  زبان  دیده نمیشود  گویا : قصد خواندن فلان نماز را دارد، و الله تعالی  از درون قلب وی باخبر است و می داند به چه نیتی وضوء گرفته و به چه نیت به مسجد رفته است، لذا پیامبر صلی الله علیه وسلم نیز هیچگاه با زبان نیت نیاورده اند.

اما در مورد  قرائت حکم اسلامی همین است که : قرائت  حتمآ باید با زبان تلفظ شود، زیرا اولا: تلفظ قرآن ثواب زیادی دارد، چه در نماز باشد یا درخارج  از نماز ،چنانکه پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: «من قرأ حرفا من کتاب الله فله به حسنة، والحسنة بعشرامثالها، لا أقول ألم حرف، ولکن ألف حرف، ولام حرف، ومیم حرف » ترمذی (5/175).یعنی: هرکس یک حرف ازکتاب الله بخواند به او یک نیکی می رسد ونیکی به ده برابرافزایش می یابد نمی گویم « ألم» یک حرف است، (بلکه) الف حرفی، لام حرفی و میم حرفی است.

دوما:
خدا و رسولش صلی الله علیه وسلم ،بر خلاف نیت ،به قرائت قرآن در نماز امر فرموده اند، چنانکه خداوند متعال در مورد نماز شب پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «
 فَاقْرَؤُوا مَا تَیَسَّرَ مِنْهُ وَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ» (سوره مزمل 20).

یعنی: «اینک‌ هر چه‌ میسر می‌شود از قرآن‌ بخوانید» یا آنچه را که‌ بر شما از قرآن‌ آسان‌ و مقدور باشد، در نماز شب‌ و در غیر آن‌ بخوانید.

همچنین پیامبر صلی الله علیه وسلم در نماز خود همیشه فاتحه را قرائت می کردند و می فرمودند: «لا صَلاةَ لمَنْ لمْ یقرَأْ بأُمِّ القرآن ». متفقٌ علیه.یعنی: « نماز کسی که سوره فاتحه را نخواند صحیح نیست».

و از انس رضی الله عنه روایت است که : « أنَّ النبی صلی الله علیه وآله وسلم وأبا بکر وعُمَر کانوا یَفْتَتِحُونَ الصَّلاة بالحمد لله ربِّ العالمین» متفق علیه.یعنی: پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و ابوبکر و عمر نماز را با خواندن سوره ی فاتحه شروع می کردند.

و این حدیث صحیح بیانگر آن است که پیامبر صلی الله علیه وسلم همیشه فاتحه و سوره بعد آنرا قرائت می کردند و کاملا بدیهی است که قرائت و شنیدن آن بدون تلفظ زبانی ممکن نیست.

بنابراین بر ما واجب است که فاتحه و سوره بعد آنرا با زبان تلفظ کنیم، چرا که روش پیامبر صلی الله علیه وسلم در نماز آنگونه بوده و خود ایشان فرموده اند: «‏صلُّوا کما رأَیْتُمُونی أصلی ». رواهُ البخاریُّ.‏ ‏یعنی: «نماز بخوانید، همانگونه که می بینید من نماز می خوانم».

از اینرو آنعده از نمازگزاران که سوره  فاتحه یا سوره بعد آنرا در دل مرور می کند و با زبان تلفظ نمی کند، نمازش باطل است و باید از نو آنرا بخواند.

خوانندۀ محترم!
مستحب آنست ‌كه نمازگزار در دو ركعت نماز صبح و نماز جمعه و دو ركعت اول نماز مغرب و عشاء و نماز عیدین و كسوف و استسقاء قرائتش (‌خواه فاتحه یا غیر آن‌) بصورت جهری (آشكارا و با صدای بلند بخواند ) و در تمام ركعات نماز ظهر و عصر و ركعت سوم مغرب و سوم و چهارم عشاء آن را آهسته و سری بخواند و در نمازهای سنت اگر سنتهای روز باشند قرائت در همه آنها سری و آهسته است و آنها كه در شب خوانده می‌شوند آشكارا خواندن و سری خواندن در آنها مساوی است و نمازگزار مخیر است‌. ولی افضل آنست متوسط بین جهری و سری باشد. 
شبی پیامبر صلی الله علیه و سلم از كنار حضرت ابوبكرصدیق  گذشت ‌كه با صدای آهسته نماز می‌خواند، و از كنار حضرت عمر گذشت كه با صدای بلند نماز می‌خواند، وقتی ‌كه هر دو در حضور پیامبر صلی الله علیه و سلم جمع شدند، پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: ای ابوبكر از كنار شما گذشتم ‌كه با صدای آهسته نماز می‌خواندی‌؟ او گفت‌: ای رسول الله بی‌گمان كسی ‌كه با وی مناجات می‌كردم صدایم را می‌شنید، به عمر نیز فرمود: از كنار تو گذشتم كه با صدای بلند نماز می‌خواندی‌، او گفت‌: ای رسول الله‌، خوابیدگان را بیدار می‌كردم و شیطان را می‌راندم‌.
پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: «  یا أبا بكر ارفع من صوتك شیئا » ( ای ابوبكر تو كمی صدایت را بلند كن ) ‌، و به عمر فرمود: «   اخفض من صوتك شیئا » ( كمی صدایت را پایین بیاور )‌.( احمد و ابوداود آنرا روایت ‌كرده‌اند. )
یادداشت ضروری :
اگر نمازگزار فراموش ‌كرد، در جائی ‌كه باید سری بخواند با صدای آشكارا خواند و در جائی‌ كه باید جهری بخواند با صدای سری خواند، هیچ اشكالی ندارد، چنانچه در اثنای قرائت بیادش آمد، بنا را بر آن می‌گذارد.
 

تكبیرات انتقال‌: 
سنت است‌ كه نمازگزار در هر بلند شدن و فرود آمدن و قیام و قعود در نماز تكبیر بگوید مگر در موقع برخاستن از ركوع ‌كه می‌گوید: « سمع الله لمن حمده».

ابن مسعود گفته است‌:پیامبر صلی الله علیه و سلم را دیده‌ام كه در هر فرود آمدن و بلند شدن و قیام و قعودی تكبیر می‌گفت‌. احمد و نسائی و ترمذی آن را روایت‌ كرده‌اند و ترمذی آن را  «‌صحیح‌ « دانسته است‌٠
سپس‌ گفته است‌: اصحاب پیامبر صلی الله علیه و سلم از جمله ابوبكر و عمر و عثمان و علی و دیگران و تابعین چنین می‌كردند. و عمل فقهاء نیز چنین است‌. پایان سخن ترمذی.
از ابوبكر بن عبدالرحمن بن الحارث روایت شده است‌ كه او از ابوهریره شنیده است ‌كه می‌گفت‌:«  ‌پیامبر صلی الله علیه و سلم هر وقت به نماز می‌ایستاد تكبیر می‌گفت (‌تكبیره‌ الاحرام‌)‌، سپس‌ كه به ركوع می‌رفت تكبیرمی‌گفت‌، سپس وقتی‌كه پشتش را راست می‌كرد و از ركوع بلند می‌شد می‌گفت‌:« سمع الله لمن حمده » ، چون راست می‌ایستاد قبل از اینكه به سجده برود می‌گفت‌:« ربنا لك الحمد. سپس چون برای سجده فرود می‌آمد نیز تكبیر می‌گفت‌، سپس چون سر از سجده برمی‌داشت تكبیر می‌گفت (‌برای رفتن به سجده دوم نیز تكبیر می‌گفت‌) سپس چون پس از دو سجده برمی‌خاست نیز تكبیر می‌گفت‌. بعد در هر ركعتی چنین می‌كرد تا نماز به پایان می‌رسید. و این بود كیفیت نماز پیامبر صلی الله علیه و سلم تا اینكه از دنیا رحلت ‌كرد‌«. ( احمد و بخاری و مسلم و ابوداود آن را روایت ‌كرده‌اند. )
عكرمه (رض) ‌گفته است‌:
 به ابن عباس‌ گفتم‌: «‌در بطحاء نماز ظهر را پشت سر پیرمرد احمقی بجای آوردم‌، او بیست و دو بار تكبیر می‌گفت‌، هر وقت سجده می‌رفت تكبیر می‌گفت و چون سرش را برمی‌داشت تكبیر می‌گفت‌، ابن عباس گفت‌: این كیفیت نماز پیامبر صلی الله علیه و سلم می‌باشد‌ « . ( احمد و بخاری آن را روایت‌ كرده‌اند. )  و مستحب است‌ كه ابتدای تكبیر بوقت آغاز انتقال از حالتی به حالت دیگر باشد.
 
یادداشت فقهی:
بعد ازتلاوت سوره فاتحه ،  نماز گزار  باید کم از کم  سه آیات،  از قرآن کریم  ویا
(  یک آیة که طول ان مطابق سه آیة باشد) بعد از تلاوت سوره فاتحه  خوانده شود .
 البته همین آیاة ها باید مسلسل باشد نه اینکه یک آیاة از یک قسمت و آیة دیگر از دیگر قسمت یک سورة خوانده شود اگر آیاة های دیگر را گسی را از بر نداشت ، میتواند «سورة الاخلاص  » را در هر رکعات بخواند. یعنی خواندن سوره لازمی میباشد .
یادداشت حکمی:
اگر
نمازگزار بعد ازسوره فاتحه ، قرائت سوره رااز وسط تلاوت مینمود در این حالات ، خواندن«  بسم الله الرحمن الرحیم» دوباره ضرور نیست ، ولی اگر نماز گزار میخواهد ، بعد از فاتحه یک سوره کامل را بخواند ، در این خواندن « بسم الله الرحمن الرحیم  » حتمی است .
سورة (سورۀ) اخلاص:
«
قُلْ هُوَاللهُ اَحَدٌ(۱) اللهُ الصَّمَدُ(۲) لَمْ یلِدْ وَلَمْ یلَدْ وَلَمْ یکُنْ لَّهُ کُفُوًا اَحَدٌ.»بگو خودت(ای محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم) برای همین مردم که الله تعالی  در ذات و صفات خود یـکی است، او بی نیاز است و محتاج کسی نیست و همه عالم احتیاج اوست. نه از کسی تولد شده ونه از او کسی تولد شده(پدر و اولاد ندارد) و کسی برابر اوشده نمی تواند(مثل و مانند ندارد).
یادداشت ضروری:
شیخ البانی درکتاب معروف خویش در موردصفات نماز رسول الله در مورد خواندن سور ه ( فاتحه ) برای مقتدی مینویسد: در نماز جماعت
بر مقتدی واجب است که در نمازهای سری پشت سر امام سورة فاتحه را مطابق فرموده پیامبر صلی الله علیه وسلم ، بخواند، و همچنین در نمازهای جهری در صورتی که قرائت امام مختل نشود ، سوره فاتحه را مقتدی باید قرات نماید . مقتدی ها در نماز جهری پشت سر امام میتواند در فاصله که امام چند لحظه سکوت میکند ، سوره فاتحه  را بخواند، اگر چه این سکوت در سنّت به نظر ما ثابت نیست.

یادداشت:
سنت است که بعد از خواندن سورة فاتحه در دو رکعت أو
ّلی یک سوره، یا چند آیه بخواند، همچنین در نماز جنازه.
پیامبر صلی الله علیه وسلم عادت داشت که گاهی بعد از سوره فاتحه قرائت چند آیه را طولانی میگرد، و گاهی هم بخاطر مشکلاتی چون سفر، مریضی وخستگی  یا گریة کودک قرائت را کوتاه مینمود.
قرائت قرآن در نماز چند صورت دارد:
طوریکه قبلآ  یاد اور شدیم که ً: قرائت در نماز صبح طولانی‌تر از بقیه نمازهای پنجگانه است، و به ترتیب بعد از آن نماز ظهر، نماز عصر، عشاء، و در پایان نماز مغرب در غالب اوقات.
قرائت در نماز شب از قرائت همه نمازها طولانی‌تر است.
در سنت معلوم است که قرائت رکعت اول طولانی‌تر از قرائت رکعت دوم نماید.
و قرائت در دو رکعت آخر به اندازة نصف قرائت در دو رکعت اول کوتاهتر نماید.

رکوع ودعاء درآن :

تسبیح رکوع:
تسبیح رکوع که در احادیث صحیحه روایت شده است « سُبحَانَ رَبَّیَ العَظِیم » (پاک و برتر است پروردگار با عظمتم)  میباشد .
این تسبیح حد اقل سه
بار خوانده میشود ،ونمازگذارمیتواند  از سه بارهم  اضافتر ، پنج بار، هفت بار، نه بار و زیاده از آن نیز آنرا  بخواند ، ولی در همه حالات اگر عدد این تسبیحات طاق باشد بهتر است : ( دلیل آن حدیث است که میفرماید : الله طاق است وعدد  طاق را دوست دارد .)
وطوریکه گفتیم « سبحان ربی العظیم» ، منزه است پروردگار بزرگوارم‌  مستحب است‌.
 از عقبه بن عامر روایت شده ‌كه چون آیه‌:«  (فسبح باسم ربك العظیم »  نازل شد، پیامبر صلی الله علیه و سلم به ما گفت‌: «  اجعلوها فی ركوعكم » ( ‌آن را در ركوعتان بگوئید ) .(  احمد و ابوداود و دیگران با اسناد جید آن را روایت‌كرده‌اند. )
همچنان در حدیثی ازحذیفه نقل است که میفرماید  : با پیامبر صلی الله علیه و سلم نماز می‌گزاردم ‌كه در ركوع می‌گفت‌: « سبحان ربی العظیم »  (  مسلم و اصحاب سنن آن را روایت‌ كرده‌اند ) .
و اما لفظ  «سبحان ربی العظیم وبحمده » از چند طریق روایت شده ‌كه همه ‌»‌ضعیف‌‌« هستند.
امام شوكانی‌ میفرماید : ولی این روایتها همدیگر را نیرو می‌بخشند. نمازگزار می‌تواند تنها به تسبیح اكتفا كند یا اذكار زیر را بدان بیفزاید:
 1- از علی بن ابی‌طالب نقل است‌ كه‌: پیامبر صلی الله علیه و سلم در ركوع می‌گفت‌:«  أللهم لك ركعت، وبك آمنت، ولك أسلمت، وأنت ربی خشع سمعی وبصری ومخی وعظمی وعصبی وما استقلت به قدمی لله رب العالمین »
( خداوندا برای تو به ركوع رفتم‌، به تو ایمان آوردم‌، و خودرا به تو تسلیم‌ كردم‌، تو ‌پروردگارمنی‌، گوش و دیده ومغز و استخوان  و پی و آنچه بر قدمهایم بار است‌، همه و همه تسلیم الله پروردگار جهانیان است ) ( احمد و مسلم و ابوداود و دیگران آن را روایت ‌كرده‌اند. )
2- ازحضرت عایشه‌(‌رض‌) نقل است كه‌: پیامبر صلی الله علیه و سلم در ركوع و سجود می‌گفت‌: «سبوح قدوس رب الملائكة والروح » ( ‌خداوندا تو از هر چیزی ‌كه شایسته جلال تو نباشد پاك و منزه هستی تو پروردگار فرشتگان و جبریل هستی  ).
3-‌ ازعوف بن مالك اشجعی نقل است‌:
‌شبی همراه پیامبر صلی الله علیه و سلم به نماز شب برخاستم و او سوره بقره را خواند و در ركوع می‌گفت‌: « ‌سبحان ذی الجبروت والملكوت والكبریاء والعظمة » (منزه است خدائی‌ كه دارای توانائی و قدرت و سلطان و عظمت و شكوه است )  ( ابوداود و ترمذی و نسائی آن را روایت ‌كرده‌اند.
 )
4-‌از عایشه‌(‌رض‌) نقل است كه‌: ‌‌پیامبر صلی الله علیه و سلم در ركوع و سجود فراوان می‌گفت‌: ‌« سبحانك اللهم ربنا وبحمدك، اللهم اغفر لی »  (پروردگارا ترا تنزیه و ستایش می‌كنم‌، خداوندا مرا بیامرز )‌، به قرآن عمل می‌كرد و از آن پیروی می‌نمود (‌كه فرموده‌:   «  فسبح بحمد ربك واستغفره  »  ( احمد و بخاری و مسلم و دیگران آن را روایت كرده‌اند. )
حکمت اذکار رکوع وسجده :
طوریکه گفتیم مطابق هدایت وسنت عملی پیامبر صلی الله علیه وسلم نماز گزار در رکوع «
سبحان ربی العظیم  » ودرسجده « سبحان ربی الله   » را میخوانند راز حکمت وفلسفه آن در قدم اول  اینست که حکم وهدایت پروردگار باعظمت وهدایت وسنت عملی  رسول الله صلی الله علیه وسلم میباشد ، انطوریکه هدایت فرموده باید  نماز همانطور بجاء اورده شود .
از جانب دیگر
رکوع در نماز تعظیمی در برابر پروردگار با عظمت است که نماز گزار میخوهد با رفتن با رکوع در نماز این تعظیم را بجاء ارد .
 تعظیم در مقابل شیئی به این معنا است که  ما معتقد به عظمت آن شیء هستیم و در مقابل این عظمت سر تعظیم در مقابل او خم می کنیم و ما در مقابل خداوند تعظیم کرده و با گفتن صفت عظیم برای خداوند به عظمت او اذعان می کنیم و در نماز نیز باید به معنای این الفاظ دقت داشته باشیم
.
مقام سجده درمقابل الله در نماز  نیز به این معنا است که در مقابل او به خاک می افتیم و کوچکی خود را در مقابل خداوند با عظمت اقرار می کنیم. حال اگر در این حالت خاضعانه و خاشعانه با ذکر صفت اعلی برای خداوند به بلند مرتبه بودن خداوند اذعان کنیم و وقتی به خاک افتاده ایم اقرار به این کنیم که خداوندا تو از همه کس بالاتر هستی، حالت بندگی بسیار بالایی به وجود می آید و واقعاً می توان این حالت را بهترین حالت انسان برای بندگی خداوند دانست
.
همچنان حکمت دیگر این اذکا ر اینست که نمازگزار  در حال رکوع با تمام اخلاص میگوید : «پروردگار بزرگ من از هر عیب و نقصی پاک و منزه است و من مشغول ستایش او هستم» وزمانیکه نماز گزار سر به سجده میگذارد با تمام تواضع وفروتنی میفرماید :«پروردگارمن از همه کس بالاتر می باشد و از هر عیب و نقصی پاک و منزه است و من مشغول ستایش او هستم».
اما در مورد اینکه چرا در رکوع از صفت « عظیم » و در سجده از لغت « اعلی» استفاده می کنیم؟ جواب واضح است که رکوع : در نماز تعظیمی بر خداوند است و ما با هر رکوع تعظیمی را در مقابل خداوند انجام می دهیم. تعظیم در مقابل چیزی به این معنا است که ما معتقد به عظمت آن هستیم و در مقابل این عظمت سر تعظیم در مقابل او خم می کنیم. حال در رکوع، ما در حال تعظیم بر خداوند بوده و اذعان به عظمت خداوند می کنیم و این اذعان توسط بیان صفت عظیم برای خداوند شکل می گیرد و این تناسب بین ذکر رکوع و اصل رکوع را نشان می دهد
.
 سجده نیز به عنوان عالی ترین و بهترین حالت یک شخص در عبادت خداوند، از فلسفه وحکمت بسیاری برخوردار است. ما در سجده هفت عضو حساس جسم خویش  را بر روی زمین می گذاریم و در مقابل خداوند به خاک می افتیم و کوچکی خود را در برابر او اعلام می کنیم. حال اگر در این حالت خاضعانه و خاشعانه با ذکر صفت اعلی برای خداوند، به بلند مرتبه بودن او اذعان کنیم و اقرار نماییم که پروردگارا  تو از همه کس بالاتری، حالت بندگی بسیار بالایی به وجود می آید، و این حالت بهترین حالت انسان برای بندگی خداوند است.
اذکارموقع برخواستن از ركوع: 
برای نمازگزار خواه امام‌
   باشد، یا ماموم یا هم منفرد ، مستحب است در وقت برخاستن از رکوع و در حینکه در حال اعتدال قرار میگرید بگوید:« سمع الله لمن حمده »  ،چون راست ایستاد (‌در اعتدال‌) بگوید:«  ربنا ولك الحمد »  یا «  اللهم ربنا ولك الحمد » ‌.
در حدیثی که از ابوهریره ‌( رض ) روایت است میفرماید : زمانیکه  پیامبر صلی الله علیه و سلم از ركوع برمی‌خاست‌، می‌گفت‌:« سمع الله لمن حمده » ‌، سپس چون بحال اعتدال می‌ایستاد می‌گفت‌:«   ربنا ولك الحمد ». احمد و شیخان آن را روایت كرده‌اند.
در بخاری از حدیث انس آمده است‌: چون (‌امام‌) گفت‌:«  سمع الله لمن حمده»  ، پس شما (‌مامومین‌) بگوئید:«  اللهم ربنا ولك الحمد » ‌.
رای بعضی از علماء  برآنست‌ كه ماموم‌:«  سمع الله لمن حمده »‌، را نمی‌گوید بلكه چون آن را از امام شنید می‌گوید:«  اللهم ربنا ولك الحمد» ، توجه آنان بدین حدیث و حدیث ابوهریره است كه احمد و غیر او ذكر كرده‌اند:
پیامبر صلی الله علیه و سلم فرموده:
«  إذا قال الامام سمع الله لمن حمده فقولوا اللهم ربنا ولك الحمد، فإن من وافق قوله قول الملائكة غفر له ما تقدم من ذنبه » ( ‌چون امام‌گفت‌: سمع ٠٠‌٠ شما بگوئید: اللهم ... چه اگر سخن ‌كسی با سخن فرشتگان هماهنگ شود )   یعنی فرشتگان بدنبال قول امام‌: سمع ... می‌گویند: اللهم‌...) گناهان گذشته او آمرزیده می‌شود.

لیكن مقتضای حدیث‌:«  صلوا كما رأیتمونی أصلی » ‌، آنست‌ كه هر نمازگزاری تسبیح و تحمید هر دو را بگوید: اگر چه ماموم نیز باشد، در جواب ‌كسانی ‌كه گفته‌اند:‌  » ‌ماموم نباید هر دو را جمع‌ كند‌  «‌، بلكه فقط تحمید را بگوید، آنان سخن نووی را پاسخ‌‌ گفته‌اند كه ‌گوید: یاران ما گفته‌اند: معنی‌: قولو:« ربنا لك الحمد » ، آنست‌: شما كه«  سمع الله لمن حمده » ، را می‌دانید، آن را نیز بگوئید.
علت اختصاص آن به ذكر بدان جهت است‌كه آنان‌:«  سمع الله لمن حمده » ‌، را آشكارا از پیامبر صلی الله علیه و سلم می‌شنیدند، چه سنت آشكارا گفتن آنست‌، ولی«  ربنا لك الحمد » ، را از او نمی ‌شنیدند،  چه آن را سری و نهانی می‌گفت‌. و سخن او صلی الله علیه و سلم :«  صلوا كما رأیتمونی أصلی » ، می‌دانستند و از قاعده تاسی مطلق به وی نیز پیروی می‌كردند بنابر این در گفتن «  سمع الله لمن حمده »  با ایشان موافقت می‌كردند و نیازی به امر به ‌گفتن آن نبود ولی« 
 ربنا لك الحمد »  را نمی‌دانستند، پس بدان امر فرمود. و این تحمید،‌ كمترین ذكری است ‌كه در اعتدال ‌گفته می‌شود و مستحب است‌ كه آنچه در احادیث زیر می‌آید بدان افزوده می شود: 

1- رفاعه بن رافع ‌گفته است‌:دریکی از روز ها پشت سر پیامبر صلی الله علیه و سلم نماز میخواندم ، چون پیامبر صلی الله علیه و سلم از ركوع سر برداشت و «  سمع الله لمن حمده »  را گفت‌، مردی پشت سر او گفت‌: «  ربنا لك الحمد حمدا كثیرا طیبا مباركا فیه  » ‌، چون پیامبر صلی الله علیه و سلم سلام داد، فرمود: چه ‌كسی بود كه چنین ‌گفت‌؟ آن مرد گفت‌: من بودم ای رسول الله‌ ، فرمود:«  رأیت بضعة وثلاثین ملكا یبتدرونها، أیهم یكتبها أولا » (  سی و اند فرشته را دیدم ‌كه برای نوشتن آن ازهم پیشی می‌ گرفتند )  ( احمد و بخاری و مالك و ابوداود آن را روایت‌ كرده‌اند.)
2- از علی بن ابی‌طالب
(رض) روایت است‌ كه‌: چون پیامبر صلی الله علیه و سلم از ركوع برمی‌خاست می‌گفت‌:«  سمع الله لمن حمده وربنا ولك الحمد مل ء السموات والارض وما بینهما، ومل ء ما شئت من شئ بعد »  ( خداوند حمد و ستایش‌ كسی را كه او را ستود بگوش قبول شنود، پروردگارا ستایش تراست‌، ستایشی‌ كه اگر مجسم ‌گردد باندازه ‌گنجایش آسمانها و زمین و هر چه ‌كه تو بخواهی باشد) ( احمد و مسلم و ابوداود و ترمذی) آن را روایت كرده اند . 
3- از عبدالله بن ابی اوفی‌، از پیامبر صلی الله علیه و سلم روایت است ‌كه‌: پیامبر صلی الله علیه و سلم چون سر از ركوع برمی‌داشت چنین می‌گفت‌: « اللهم لك الحمد مل ء السماء ومل ء الارض ومل ء ما شئت من شئ بعد: اللهم طهرنی بالثلج والبرد والماء البارد، اللهم طهرنی من الذنوب ونقنی منها كما ینقى الثوب الابیض من الوسخ »
(خداوندا ستایش تراست‌... خداوندا مرا پاكیزه گردان با برف و تگرگ و آب خنك‌، خداوندا مرا پاكیزه گردان از گناهان بهمانگونه ‌كه جامه سفید از چرك و كثافت پاكیزه ‌گردانده می‌شود) ( احمد و مسلم و ابوداود و ابن ماجه  )آن را روایت كرده‌اند.
 معنی این دعا: طلب طهارت كامل و پاكیزگی كامل است‌.
 
4-  ابوسعید خدری‌ گفته است‌: چون پیامبر صلی الله علیه و سلم می‌گفت‌:«  سمع الله لمن حمده » بعد می‌گفت‌:« اللهم ربنا لك الحمد مل ء السموات ومل ء الارض ومل ء ما شئت من شئ بعد أهل الثناء والمجد  أحق ما قال العبد، وكلنا لك عبد: لا مانع لما أعطیت.ولا معطی لما منعت، ولا ینفع ذا الجد منك الجد) ( ‌خداوندا، پروردگارا.... پروردگارا، تو شایسته ستایش و تمحید هستی‌، ستایش تو شایسته‌ترین چیزی است ‌كه بنده‌ات می‌گوید، همه ما بنده توایم‌، چیزی را كه تو عطا كنی‌ كسی نمی‌تواند مانع آن شود، و چیزی را كه تو منع ‌كنی‌،‌ كسی نمی‌تواند آن را عطا كند، در برابر باز خواست تو، بخت و ثروت و عظمت‌، بنده را بكار نیاید، بلكه تنها عمل صالح سودمند است‌، خداوندا همه چیز از تو است‌) ( بروایت مسلم و احمد و ابوداود.)
5- باز هم حدیث صحیحی است ازاو (‌ابوسعید خدری‌)‌كه‌: او بعد «سمع الله لمن حمده»‌، می‌گفت‌:«  لربى الحمد، لربی الحمد » تا اینكه اعتدالش باندازه ركوعش طول می‌كشید. 
دعاء های بنابر روایت احادیت پیامبر صلی الله علیه وسلم در روکوع خوانده میشود عبارت است از :
- در حدیثی که در صحیح مسلم از  حذیفة بن الیمان رضی الله عنه روایت گردیده آمده است که :که با پیامبر صلی الله علیه وسلم نماز خواند ، آنحضرت در رکوع « سبحان ربی العظیم » را خواند این حدیث درروایت دیگری ازابن ماجه هم روایت گردیده است ، وشیخ البانی آنرا حدیث صحیح خوانده است.
سجده ومقام آن در نماز:
چگونکی ادای سجده وبر خاستن از آن :

در مورد اینکه تر تیب سجده باید چگونه انجام یابد  ، جمهور فقهاء در این بابت میفرمایند : مستحب است که در وقت سجده  زانوها را قبل از دستها بر زمین نهاد.
 
ابن المنذرآن را ازعمر نخعی و مسلم بن یسار و سفیان ثوری و احمد و اسحاق و اصحاب رای حكایت كرده و گفته است من نیز بدان رای می‌دهم‌. و ابوالطیب هم آن را از عموم فقهاء حكایت ‌كرده است‌.

ابن القیم ‌گفته است‌: پیامبر صلی الله علیه و سلم اول زانوان و بعد دستها و بعد از آنها پیشانی و بینی را بر محل سجده می‌نهاد. اینست حدیث صحیحی‌ كه شریك از عاصم بن كلیب و او از پدرش روایت كرده است‌.
از وائل بن حجر روایت شده است‌: پیامبر صلی الله علیه و سلم را دیده‌ام ‌كه هر وقت به سجده می‌رفت پیش از دستانش‌، زانوانش را (‌بر زمین‌) می‌نهاد و چون برمی‌خاست دستانش را پیش از زانوانش (‌از زمین‌) بلند می‌كرد و در افعال او خلاف آن را روایت نكرده‌اند.
 ولی مالك و اوزاعی و ابن حزم نهادن دستها را پیش از زانوان مستحب می‌دانند. و این روایتی است از احمد.
 

 اوزاعی‌، ابوعمرو عبدالرحمان‌ بن‌ عمرو (۲صفر ۸۸ -۱۵۷ق‌/ ۲۲ دسامبر۷۰۷- ۷۷۳م‌)،فقیه و محدث‌ شهیر دیار شام سوریه امروزی میفرماید : مردم را دیدم ‌كه دستها را قبل از زانوان می‌نهادند. ابوداود گفته است‌: قول اصحاب حدیث چنین است‌.
و اما كیفیت برخاستن از سجده برای قیام ركعت دوم‌، در آن نیز خلاف است‌: به رای جمهورعلما  مستحب آنست‌ كه دستها را پیش از زانوان بلند كند و به رای غیر جمهور فقهاء عكس آنست‌.
هیات سجود :
 مستحب است‌ كه سجده ‌كننده امور زیر را مراعات ‌كند:
 
1- ‌بینی و پیشانی و دستها را بر زمین بخوبی جای دهد و دستها را به پهلوها نچسباند.
در حدیثی که از وائل بن حجر روایت گردیده  آمده است که « لما سجد وضع جبهته بین كفیه وجافى عن إبطیه  » .( پیامبر صلی الله علیه و سلم زمانیکه  به سجده می‌رفت‌، پیشانیش را بین هر دو كف می‌نهاد. و ابطین (‌زیر بغلها) را باز می‌گذاشت » .( بروایت ابوداود. )
درحدیثی دیگری از ابوحمید روایت است كه‌: پیامبر صلی الله علیه و سلم:« كان إذا سجد أمكن أنفه وجبهته من الارض، ونحى یدیه عن جنبیه، و وضع كفیه حذو منكبیه   ». ( چون به سجده می‌رفت‌، بخوبی بینی و پیشانی خود را بر زمین جای می‌داد و دستها را از پهلوها، دور می‌نمود وكف دستان را در مقابل شانه‌ها می‌نهاد ). ( به روایت ابن خزیمه و ترمذی‌، و او گفته كه‌:‌( ‌حسن و صحیح‌)‌ است‌.
۲-
‌كف دستان در برابر گوشها یا شانه‌ها نهاده شوند. هر دو در اخبار آمده است‌. 
بعضی هر دو روایت را بدینگونه جمع ‌كرده‌اند:
سر انگشتان شست در مقابل ‌گوشها و كف دستان در مقابل شانه‌ها باشد.
 
۳- انگشتان دست ‌كشیده و بهم پیوسته باشد.
در مورد اینکه انگشتان دست کشیده وبهم پیوسته باشد در حدیثی که از : ابن حبان و حاكم روایت شده است آمده : پیامبر صلی الله علیه و سلم «  كان إذا ركع فرج بین أصابعه وإذا سجد ضم أصابعه » (در ركوع انگشتان را باز و در سجده بهم پیوسته می‌داشت ) .
۴-
مستحب است‌ كه انگشتان پاها رو به قبله باشند.
در حدیثی که بروایت بخاری از حدیث ابوحمید آمده است‌: «  أن النبی صلى الله علیه وسلم كان إذا سجد وضع یدیه غیر مفترشهما ولا قابضهما، واستقبل بأطراف أصابع رجلیه القبلة »
( پیامبر صلی الله علیه و سلم چون به سجده می‌رفت دستها را بگونه‌ای می‌نهاد كه نه ‌گسترده بودند و نه بسته (‌نیم ‌گسترده و نیم بسته‌) و كناره‌های انگشتان پاهایش رو به قبله بود).
‌مدت زمان سجود و اذكار آن‌:
در مورد اینکه چه زمانی را درسجود با ید درنک کرد ،شرع اسلامی مدتی را که زمان سجده تعین  نموده است میفرماید : مستحب است ‌كه سجده ‌كننده در سجده بگوید:« سبحان ربی الاعلى » .
در حدیثی که  از عقبه بن عامر روایت  است ‌كه : زمانیکه « سبح اسم ربك الاعلى  »  نازل شد، پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: « اجعلوها فی سجودكم » (‌آنرا در سجود قرار دهید ) یعنی اینکه (انرا  در سجده بگوئید)‌  ( بروایت احمد و ابوداود و ابن ماجه و حاكم و سند آن «‌‌جید‌ » است‌.  )
ودر حدیثی که از حذیفه نقل شده آمده است که: « پیامبر صلی الله علیه و سلم در سجده‌اش می‌گفت‌:«  سبحان ربی الاعلى »‌، بروایت احمد و مسلم و اصحاب سنن‌ ، و ترمذی ‌گفته است‌ این حدیث : حسن و صحیح است‌.
ولی نقطه قابل دقت همین است که :  شایسته است ‌كه تسبیحات در سجود از سه بار كمتر نباشد. امام ترمذی‌ گفته‌: عمل اهل علم بر این بوده و مستحب می‌دانند كه در ركوع و سجود از سه بار تسبیح ‌كمتر نباشد.
ولی  جمهور بر این عقیده اند  كه ‌كمترین قدری‌ كه ‌كفایت ‌كند، اندازه یك بار تسبیح ‌گفتن است‌.
وطوریگه قبلا خدمت خوانندگان محترم بعرض رسانیدیم در سجده  طمانینه فرض است و مدت آن باندازه یك بار تسبیح‌ گفتن است‌.
 و اما حد كمال تسبیحات‌، بعضی آن را ده بار گفته‌اند، چه سعید بن جبیر از انس روایت كرده كه ‌گفته است‌:« ‌ كسی را ندیده‌ام ‌كه باندازه این جوان = عمر بن عبدالعزیز نمازش به نماز پیامبر صلی الله علیه و سلم شبیه باشد و تسبیحات او را در نماز به ده بار تخمین زدیم و در سجده نیز بهمین طور»‌. بروایت احمد و ابوداود و نسائی با اسناد ( ‌جید‌).
 
امام شوكانی‌ میفرماید : ‌كسانی‌ كه ‌كمال تسبیحات را ده بار می‌دانند این روایت را برای خود حجت می‌دانند. و صحیحتر آنست‌ كه منفرد و كسی‌ كه تنها نماز می‌خواند هر اندازه دلش بخواهد می‌تواند تسبیحات خود را افزایش دهد و هر چه بیشتر بهتر.
و احادیث صحیح ناطق به طولانی‌ كردن تسبیحات بدینمطلب مربوط می‌گردند. و همچنین امام نیز اگر مامومان او از تطویل نرنجند می‌تواند آنرا افزایش دهد.
 و ابن عبدالبر گفته است‌:
 شایسته است ‌كه هر امامی در نمازش تخفیف بجای آورد، اگرچه بداند كه مامومان توانا هستند و تحمل دارند. چه پیامبر صلی الله علیه و سلم بدان امر فرموده است‌. زیرا امام از آنچه ‌كه برای مامومان پیش می‌آید مانند پیش‌ آمدها و عوارض و نیازها و نیاز به قضای حاجت و امثال آن‌، خبر ندارند (‌پس خوب است‌ كه نماز را طولانی نكند)‌.
ابن المبارك ‌گفته است: مستحب است ‌كه امام پنج بار تسبیح بگوید، تا مامومین بتوانند سه بار بگویند. و مستحب است‌ كه نماز گزار به تسبیح اكتفاء نكند بلكه هر دعائی‌ كه بخواهد بدان بیفزاید.
و در حدیث صحیح آمده است ‌كه‌: پیامبر صلی الله علیه و سلم فرموده است‌:«  أقرب ما یكون أحدكم من ربه وهو ساجد، فأكثروا فیه من الدعاء)، وقال: (ألا إنی نهیت أن أقرأ راكعا أو ساجدا فأما الركوع فعظموا فیه الرب، وأما السجود فاجتهدوا فی الدعاء فقمن  أن یستجاب لكم  )
( شما در سجده بیش از همه احوال به پروردگارتان نزدیكید پس در آن بسیار دعا كنید) و فرمود: ‌(‌هان من منع شده‌ام ‌كه در ركوع و سجود قراء‌ت‌ كنم‌، پس در ركوع خداوند را تعظیم ‌كنید و در سجود بسیار دعا كنید كه شایسته است دعایتان پذیرفته شود ). ( بروایت احمد و مسلم‌. احادیث فراوانی در این باره آمده است كه در ذیل می‌آید:
۱-‌ از علی بن ابی‌طالب روایت شده است ‌كه‌: پیامبرصلی الله علیه وسلم زمانیکه به سجده میرفت  می گفت :« اللهم لك سجدت، وبك آمنت، ولك أسلمت، سجد وجهی للذی خلقه فصوره فأحسن صوره، فشق سمعه وبصره: فتبارك الله أحسن الخالقین »
.
( ‌خداوندا تنها برای تو سجده ‌كردم و بتو ایمان آوردم و خود را به تو تسلیم نمودم‌، چهره و صورت من برای‌ كسی سجده می‌كند كه آن را آفرید و بسیار زیبا تصویر آن را كشید و در آن ‌گوش و چشمش را باز كرده است‌. پس‌، مبارك است الله ‌كه بهترین و شایسته‌ترین آفریننده است ) ( بروایت احمد و مسلم‌.)
۲-‌ از ابن عباس روایت شده است‌ كه در وصف نماز تهجد (‌شب‌) پیامبر صلی الله علیه و سلم گفته است‌:«  ‌سپس برای نماز بیرون رفت‌، نمازگزارد و در نماز یا سجودش می‌گفت‌:« اللهم اجعل فی قلبی نورا، وفی سمعی نورا، وفی بصری نورا، وعن یمینی نورا، وعن یساری نورا، وأمامی نورا، وخلفی نورا، وفوقی نورا، وتحتی نورا، واجعلنی نورا »
.
( خداوندا قلب و گوش و چشم و طرف راست و پائین مرا سرشار از نور كن و مرا نور گردان یا برایم نور قرار ده‌ ) ( بروایت مسلم و احمد و دیگران‌ )
.
امام نووی‌ گفته است‌: علماء  ‌گفته‌اند: مراد از خواستن نور در همه اندامها و جهات‌، بیان حق و هدایت به سوی آنست‌. او تقاضای نوركرد در همه اندامها و جسمش‌، و تصرفاتش و اوضاع دگرگونش و حالاتش و همه چیزش و جهات ششگانه‌اش تا اینكه هیچكدام منحرف نشوند.
٣-‌
درحدیثی از عایشه نقل شده است‌ كه‌: او شبی پیامبر صلی الله علیه و سلم را در رختخوابش نیافت‌، با دستش او را جستجو می‌كرد كه او را در سجده می‌یافت ‌كه می‌گفت‌:«  رب أعط نفسی تقواها، وزكها، أنت خیر من زكاها، أنت ولیها ومولاها »
 ( پر‌وردگارا به روحم تقوا و پرهیزكاری عطا كن و آن را تزكیه نما كه تو بهترین تزكیه ‌كننده آن هستی‌، تو سرپرست و مولای آن می‌باشی ). ( بروایت احمد. )
٤-‌
از ابوهریره روایت است‌ كه‌: پیامبر صلی الله علیه و سلم در سجده‌اش می‌فرمود: «  اللهم اغفر لی ذنبی كله، دقه وجله   وأوله وآخره، وعلانیته وسره »  ( ‌خداوندا همه ‌‌گناهان ‌كوچك و بزرگم را اولش و آخرش و آشكار و نهانش را بیامرز .)
۵-
از حضرت عایشه روایت است ‌كه ‌گفت‌: شبی پیامبر صلی الله علیه و سلم را (‌در رختخواب‌) نیافتم با دست او را در سجده‌گاه می‌جستم‌، او را در سجده یافتم ‌كه قدمهایش بحالت عمودی بود و می‌گفت‌:«  أللهم إنی أعوذ برضاك من سخطك، وأعوذ بمعافاتك من عقوبتك، وأعوذ بك منك لا أحصی ثناء علیك أنت كما أثنیت على نفسك » ( ‌خداوندا از خشم تو به رضای تو پناه می‌برم‌، از عقوبت تو به عفو تو پناه می‌برم‌، از تو به تو پناه می‌برم‌، آنگونه ‌كه تو شایسته ثنا و ستایش هستی و خود را ثنا گفته‌ای‌، از عهده من بیرون است و من نمی‌توانم آن را به پایان برم‌).

۶- باز هم از ایشان روایت شده‌ كه‌ گفته است‌: شب پیامبر صلی الله علیه و سلم را در رختخواب نیافت و گمان برد كه به پیش یكی از زنانش رفته است‌، به جستجوی او پرداخت‌، ناگاه او را در ركوع یا سجده یافت ‌كه  ‌گفت‌: « سبحانك اللهم وبحمدك، لا إله إلا أنت  »  ، « فقالت‌: بأبی أنت وأمی، إنی لفی شأن وإنك لفی شأن آخر » (   ‌خداوندا تو منزه و پاك هستی و ترا می‌ستایم‌، هیچ الهی نیست جز تو ‌. عایشه ‌گفت‌:‌ ‌پدر و مادرم بفدایت‌، من در فكری و تو در فكری دیگر هستی‌... ) ( بروایت احمد و مسلم و نسائی‌. )
٧- ودر حدیث از‌پیامبر صلی الله علیه و سلم در حال سجده می‌گفت‌:«  اللهم اغفر لی خطیئتی وجهلی، وإسرافی فی أمری، وما أنت أعلم به منی اللهم اغفر لی جدی وهزلی، وخطئی، وعمدی، وكل ذلك عندی اللهم اغفر لی ما قدمت وما أخرت، وما أسررت وما أعلنت أنت إلهی لا إله إلا أنت » ( خداوندا گناهم و نادانیم و اسرافم و آنچه را كه تو داناتر بدان هستی از من‌، همه را بیامرز. خداوندا جدی و شوخی و اشتباه و عمدم‌ كه همه را دارم از من صرف نظر كن‌. خداوندا آنچه را كه قبلا انجام داده‌ام و آنچه را كه بعدا انجام می‌دهم و آنچه را كه نهانی و آشكارا كرده‌ام همه را ببخش فقط تو خدای من هستی بجز تو خدائی نیست).

طریقه  نشستن بین دو سجده ( سجدتین)‌: 
برای نمازگزار سنت آنست‌ كه در بین دو سجده بصورت ‌« ‌مفترش‌‌ » بنشیند یعنی‌، پای چپ را گسترانید و روی آن نشست و پای راست را طوری نصب‌ كرد كه سر انگشتان آن رو به قبله باشد.

از حضرت عایشه روایت است ‌كه‌:‌  » ‌پیامبر صلی الله علیه و سلم پای چپ را می‌گسترانید (‌فرش می‌كرد) و پای راست را نصب می‌نمود‌« ‌. بروایت بخاری و مسلم‌.
در حدیثی از ابن عمر نقل است‌:‌ « ‌از جمله سنن نماز نصب ‌كردن و قرار دادن پای راست بگونه‌ای است‌ كه انگشتان آن رو به قبله باشد و نشستن بر پای چپ‌ « .
(  بروایت نسائی‌. )

 نافع ‌گفته است‌:‌»‌ابن عمر در نماز همه چیز را رو به قبله می‌نهاد حتی‌ كفشهایش را » ‌، بروایت اثرم‌.
و در حدیث ابوحمید در بیان ‌كیفیت نماز پیامبر صلی الله علیه و سلم آمده است‌ كه‌:‌» ‌سپس پای چپ را تا كرد و بر آن نشست‌، سپس به حال اعتدال ماند تا هر استخوانی بجای خود برگشت (‌طمانینه را در جلوس مراعات ‌كرد)‌، سپس خم شد و به سجده رفت‌‌ «. بروایت احمد و ابو داود و ترمذی او آن را صحیح دانست‌.
و در جلوس بین سجدتین مستحب بودن  «  ‌اقعاء» نیز روایت شده است بدینگونه كه هر دو پا را بگستراند و روی‌ پاشنه‌های آن بنشیند.
 ابوعبیده آن را سخن اهل حدیث دانسته است‌. از ابوالز‌بیر نقل شده ‌كه از طاووس شنیده ‌كه می‌گفت‌: ما به ابن عباس ‌گفتیم‌: چه می‌گوئی در ‌باره «  ‌اقعاء‌ «  نشستن بر قدمهای پا؟‌ گفت‌: آن سنت است‌. گفتیم‌: ما آن را ستمی بر پاها می‌دانیم‌ . گفت‌:‌ » ‌آن سنت پیامبر صلی الله علیه و سلم می‌باشد‌«‌. بروایت مسلم‌.
و از ابن عمر نقل شده است ‌كه‌: او چون از سجده اول سر برمی‌داشت‌، بر سر انگشتان پا می‌نشست‌، و می‌گفت‌: «  ‌سنت است‌‌«.
از طاووس نقل شده است ‌كه‌:من « ‌عبادله - ‌عبدالله بن عباس‌، عبدالله بن عمر، عبدالله بن الزبیر - را دیده‌ام ‌كه بصورت «‌اقعاء» می‌نشستند. هر دو حدیث بروایت بیهقی است‌. و حافظ اسناد آن را صحیح دانسته است‌.
اما «  ‌اقعاء‌ «  بدینگونه ‌كه سرین را برزمین نهاد و رانها را بالا نگه داشت  باتفاق علماء  مكروه است‌.
 از ابوهریره نقل شده است‌ كه‌: پیامبر صلی الله علیه و سلم مرا از سه چیز نهی ‌كرد: از نوك زدن چون خوراس (‌سر به زمین نهادن و فورا برداشتن در سجده‌) واز ‌ سرین را برزمین نهاد و رانها را بالا نگه داشتن مانند نشستن مانند  سگ (‌در نشستن بین سجدتین‌) و اینطرف و آن طرف نگریستن چون روباه‌ ‌. نهی نموده است  (  بروایت احمد و بیهقی و طبرانی و ابویعلی‌. و سند آن حسن است‌.
و مستحب است ‌كه در جلوس بین سجدتین دست راست را بر ران راست و دست چپ را برران چپ نهاد. بگونه‌ای ‌كه انگشتان دست‌ها تا سر زانو كشیده و رو به قبله و اندكی از هم باز باشند.
 
د‌عای مسنونه دربین سجدتین‌: 
یكی از این دو دعا كه در زیر می‌آید، مستحب است در بین سجدتین خوانده شود و می‌توان هر دو را تكرار كرد. بروایت‌: نسائی و ابن ماجه‌.
از حذیفه آمده است كه‌: پیامبر صلی الله علیه و سلم در بین سجدتین می‌گفت‌:«  رب اغفر لی ، رب اغفر لی » و بروایت ابوداود از ابن عباس‌: پیامبر صلی الله علیه و سلم در بین سجدتین می‌فرمود:«  اللهم اغفر لی وارحمنی وعافنی واهدنی وارزقنی » (خداوندا مرا بیامرز و به من رحم ‌كن و به من سلامتی ده‌، و مرا هدایت ‌كن‌، و مرا روزی ده‌).
در روایت ترمذی بجای «  ‌و عافنی‌«  ، ‌»  واجبرنی » آمده است‌.

‌جلسه استرحت‌: 
جلسه استراحت‌، نشستی است اندك ‌كه نمازگزار آن را بعد از اتمام سجده دوم ركعت اول و پیش از برخاستن به ركعت دوم و بعد از اتمام سجده دوم ركعت سوم و پیش از برخاستن به ركعت چهارم‌، انجام می‌دهد.
علماء  در حكم آن اختلاف دارند، چون در احادیث مربوط بدان اختلاف است‌. و ما آنچه را كه ابن القیم خلاصه‌ كرده است‌، ذكر می‌كنیم‌ كه ‌گفته است‌:
 فقهاء اختلاف دارند در اینكه ‌  »  ‌جلسه استراحت‌ «  جزو سنن نماز است تا برای هر كس آن مستحب باشد یا جزو سنن نیست‌، بلكه تنها كسانی آن را انجام می‌دهند كه بدان نیاز دارند؟ هر دو قول از احمد روایت شده است‌: خلال ‌گفته است‌: احمد در‌باره جلسه استراحت به حدیث ‌ » ‌مالك بن حویرث‌« برگشته‌، و گفته ‌كه‌: یوسف بن موسی به من خبر داده ‌كه‌: ازابو امامه درباره برخاستن (‌از سجده به قیام‌) سوال شد، ‌گفت‌: بنا به حدیث رفاعه باید روی جلو قدمهای پا برخاست‌. و در حدیث ابن عجلان هم چیزی هست‌ كه بموجب آن‌، او روی جلو پاهایش برمی‌خاست‌، گروه فراوانی از اصحاب و دیگران‌ كه چگونگی نماز پیامبر صلی الله علیه و سلم را بیان ‌كرده‌اند، از جلسه استراحت سخن نگفته‌اند، بلكه در حدیث ابوحمید و مالك بن الحویرث از آن سخن رفته است‌. چنانچه رهنمود پیامبر صلی الله علیه و سلم انجام همیشگی آن می‌بود، تمام ‌كسانی كه ‌كیفیت نماز پیامبر صلی الله علیه و سلم را وصف نموده‌اند، آن را نیز ذكر می‌كردند. و مجرد اینكه پیامبر صلی الله علیه و سلم آن را انجام داده باشد، دلیل بر سنت بودن آن در نماز نیست‌، مگر معلوم ‌گردد كه آن را بعنوان سنتی انجام داده باشد تا از او پیروی شود. اما اگر چنان تخمین زده شود كه بنا به نیازی آن را انجام داده باشد، دلیل نمی‌شود كه یكی از سنن نماز بشمار آید.
 
‌چگونگی نشستن در تشهد: 
نمازگزار در نشستن برای خواندن تشهد بهتر است سنتهای زیر مراعات شود:
 
 الف- دستها را بگونه‌ای بگذارد كه در احادیث زیر بیان می‌شود:
۱-‌ از ابن عمر روایت شده است‌ كه‌: «  ‌پیامبر صلی الله علیه و سلم هر وقت برای تشهد می‌نشست‌: دست چپ را بر زانوی چپ و دست راست را بر زانوی راست می‌نهاد و با انگشتان دست راست صورتی شبیه به ٥٣ (‌انگشتان را جمع ‌كرده و می‌بست و انگشت شصت را بر مفصل وسطی انگشت سبابه می‌نهاد) را می‌ساخت و انگشت سبابه را بحال اشاره نگه می‌داشت‌« .
 و در روایت دیگر «‌همه انگشتان را جمع می‌كرد و انگشت پهلوی شست را بحال اشاره نگه می‌داشت (‌مآلا یكی است‌) بروایت مسلم .
 
٢- وائل بن حجر گفته است‌: ‌« ‌پیامبر صلی الله علیه و سلم كف دست چپ را بر ران و زانوی چپ خود و آرنج راست را بر ران راست می‌نهاد، سپس انگشتان (‌راست‌) را جمع می‌كرد و حلقه‌ای می‌ساخت‌«‌. و بروایت دیگر: «‌ با انگشت میانه و شسث حلقه‌ای می‌ساخت و با انگشت سبابه ‌اشاره می‌كرد. سپس انگشتش را بلند نموده دعا می‌كرد‌«. بروایت احمد.
 بیهقی ‌گفته است‌: مراد اشاره ‌كردن با آن است نه پیوسته تكان دادن آن‌، تا با روایت ابن الزبیر موافق باشد: «  ‌پیامبر صلی الله علیه و سلم چون دعا می‌كرد با انگشتش اشاره می‌كرد و آن را تكان نمی‌داد »‌‌. بروایت ابوداود با اسناد صحیح‌ و نووی هم آن را ذكر كرده است‌.
 
٣-‌ از ز‌بیر روایت شده ‌كه ‌گفته است‌:« ‌چون پیامبر صلی الله علیه و سلم در تشهد می‌نشست دست راست را بر ران راست و دست چپ را بر ران چپ خود می‌نهاد و با انگشت سبابه اشاره می‌كرد و پیوسته بدان انگشت در حال اشاره خیره می‌شد  »  ‌. بروایت احمد و مسلم و نسائی‌.
در این حدیث تنها به نهادن دست راست بر ران و اشاره ‌كردن با انگشت سبابه آن اكتفا شده و از بستن انگشتان ذكری نشده است‌. و در آن آمده است‌كه نمازگزار نگاه خود را به انگشت سبابه (‌مسبحه‌) قطع نكند. این سه ‌كیفیت صحیح است و بهر كدام می‌توان عمل نمود.
ب -‌ سنت است‌ كه سبابه راست را با انحنای ‌كمی و بحالت اشاره نگه دارد، تا اینكه سلام می‌دهد:
 
از نمیر خزاعی روایت است ‌كه‌: «‌ من پیامبر صلی الله علیه و سلم را در نماز دیدم‌ كه نشسته بود و بازوی راست را بر ران راست نهاده و انگشت سبابه را با انحنای اندكی بلند كرده و دعا می‌كرد‌.«
 بروایت احمد و ابوداود و نسائی و ابن ماجه و ابن خزیمه با اسناد« ‌جید».
 انس بن مالك‌ گفته است‌: ‌ « ‌پیامبر صلی الله علیه و سلم از كنار سعد گذشت‌ كه با بلند كردن دو انگشت دعا می‌كرد، فرمود: » احد یا سعد (  با یك انگشت ای سعد) ( بروایت احمد و ابوداود و نسائی و حاكم‌.
(
از ابن عباس پرسیدند در‌باره ‌كسی‌ كه دعا می‌كند و انگشت خود را بلند می‌كند؟ گفت‌: (‌نشانه‌) اخلاص است‌.
 انس بن مالك گفت‌: (‌نشانه‌) تضرع و زاری است‌. مجاهد گفته است‌: آن مرگ شیطان (‌و خنثی ساختن وسوسه شیطان‌) است‌.
رای امام شافعی بر آنست‌ كه یكبار بوقت ‌گفتن:‌  »  ‌الا الله ‌
« در تشهد آن انگشت را بحال اشاره بلند كند.
اما در مذهب امام ابو حنیفه  آمده است که در وقت گفتن   « لا  » انگشت  را بلند كرده و بوقت ‌گفتن‌: « 
الا الله ‌ »  آن را پایین آورد.
امام در مذهب امام مالک انگشت را به راست و به چپ حركت می‌دهند تا اینكه نماز تمام می‌شود.
ودر مذهب امام حنبل انگشت را  بوقت ذكر  «  ‌الله ‌ « بعنوان اشاره به توحید بلند می‌كنند و آن را حركت نمی‌دهند.
ج -‌ در تشهد اول  « ‌افتراش‌ «  - (‌پای چپ را گستراندن و روی آن نشستن و پای راست را نصب‌ كردن بگونه‌ای ‌كه انگشت‌های آن رو به قبله باشد) و در تشهد دوم ‌   »  ‌تورك‌ «  = (‌نصب‌ كردن پای راست بحالت اول و دراز كشیدن پای چپ زیر پای راست و نهادن نشیمنگاه بر زمین‌) سنت است‌.
در حدیث ابوحمید در‌باره چگونگی نماز پیامبر صلی الله علیه و سلم آمده است ‌كه‌: ‌  » ‌چون برای تشهد اول می‌نشت بر پای چپ می‌نشست و پای راست را نصب می‌نمود، و چون برای تشهد دوم می‌نشست‌، پای چپ را پیش می‌نهاد و پای راست را نصب می‌كرد و بر نشیمنگاه می‌نشست‌ « ‌. بروایت بخاری‌.

تشهد اول:
رای جمهور علماء  برآنست‌ كه تشهد اول سنت است‌، چون عبدالله بن بحینه گفته است‌:‌  » ‌پیامبر صلی الله علیه و سلم در نماز ظهر بجای اینكه برای تشهد اول بنشیند، برخاست‌، چون نمازش را تمام ‌كرد قبل از سلام دادن دو سجده برد، و در هر سجده الله اكبر گفت‌، و مردم نیز با وی سجده‌ كردند، و این سجده برای جبران تشهد اول بود كه فراموش كرده بود » ( بروایت گروه محدثین‌. )
دركتاب «  ‌سبل الاسلام‌ « آمده است كه این حدیث دلیل برآنست ‌كه سجده سهو تشهد اول را اگر فراموش شود، جبران می‌كند. و فرموده پیامبر صلی الله علیه و سلم‌: «  صلوا كما رأیتمونی أصلی »، بر وجوب تشهد اول دلالت دارد.
 و همچنین می‌رساند كه اگر آن را سهوا ترك نمود با سجده سهو جبران می‌گردد، و اینها دلیل برآنست‌ كه اگر چه واجب است ولی با سجده سهو جبران می‌شود، و نمی‌توان آن را دلیل عدم وجوب آن‌ گرفت مگر اینكه دلیلی اقامه شود كه بموجب آن هر واجبی اگر سهو ا ترك شد، با سجده سهو جبران نمی‌شود و سجده سهو جای آن را نمی‌گیرد.
 
حافظ ابن حجر در « ‌الفتح »  بنقل از ابن بطال می‌گوید:
دلیل اینكه سجده سهو بجای واجب نمی‌نشیند آنست‌كه اگر تكبیره الاحرام فراموش شود با سجده سهو جبران نمی‌شود. بنابر این اگر تشهد اول نیز واجب بود، جبران نمی‌شد. و علاوه بر آن تشهد اول ذكری است ‌كه هیچوقت بصورت جهری خوانده نمی‌شود، پس واجب نیست‌، مانند دعای استفتاح ‌كه چون هرگز جهری نیست سنت است و دیگران بر عدم وجوب آن استدلال ‌كرده‌اند كه‌: پیامبر صلی الله علیه و سلم اگر چه می‌دانست‌ كه یاران بعمد و برای پیروی از او تشهد را ترك‌ كرده‌اند، و بعدا با او سجده سهو نموده‌اند، با این حال با این پیروی آنان مخالفت نكرد. این مساله شایان تحقیق و نظر بیشتری است‌.
 از جمله ‌كسانی‌كه آن را واجب می‌دانند:«    لیث ابن سعد و اسحاق و احمد بنا بر قول مشهور او كه قول شافعی است‌. و در روایتی بنزد امام ابو حنیفه  نیز چنین است‌.
طبری در استدلال بر وجوب آن ‌گفته است‌:
 ابتداء ‌كه نماز واجب شد، دو ركعتی بود و تشهد در آن واجب بود، بعداً نماز به بیش از دو ركعت افزایش یافت وجوب آن از بین نرفت و بحال خود باقی ماند.
 
مستحب است ‌كه تشهد او‌ل را كوتاه خواند (‌تخفیف در آن سنت است‌)‌

ابن مسعود گفته است‌: « ‌پیامبر صلی الله علیه و سلم چون بعد از دو ركعت برای تشهد اول می‌نشست (‌آنقدر آن را كوتاه می‌كرد) ‌گوئی بر سنگهای داغ نشسته است‌«‌. بروایت احمد و اصحاب سنن‌.
 ترمذی ‌گفته است‌: این حدیث « ‌حسن‌
« است جز اینكه عبیده (‌بن عبدالله بن مسعود كه آن را از پدرش روایت‌ كرده است‌) چیزی را از پدرش نشنیده است (‌تا از او روایت ‌كند شاید مقصودش این باشد كه در زمان پدرش به سن بلوغ نرسیده بود)‌. ترمذی ‌گفته است‌: بنزد اهل علم چنین عمل می‌شود كه عدم اطاله نشستن در تشهد را بر می‌گزینند و چیزی بر تشهد نمی‌افزایند.

 ابن القیم می‌گوید: ‌« ‌نقل نشده است‌ كه‌:  پیامبر صلی الله علیه و سلم در تشهد اول بر خود و بر آل خود درود فرستاده باشد: (‌اللهم صلی علی محمد و علی آل محمد) و در آن از عذاب قبر و عذاب دوزخ و فتنه زندگی و مرگ و فتنه ‌  «  ‌مسیح دجال‌  »  استعاذه نفرموده است (‌بهمانگونه ‌كه در تشهد دوم می‌آید) و كسی‌ كه آن را مستحب می‌داند آن را از كلمات عام و مطلق و احادیثی فهمیده است ‌كه ارتباط آنها به تشهد دوم به صحت و ثبوت نرسیده است.». 
گفتن درود بر پیا‌مبر صلی الله علیه و سلم:
 مستحب است‌ كه نمازگزار درود بر پیامبر صلی الله علیه و سلم را در تشهد بگوید، صورت درود به یكی از صیغه‌های زیر می‌باشد:  
1- ‌ابومسعود بدری ‌گفته است‌:بشیر بن سعد گفت‌: ای پیامبر صلی الله علیه و سلم خداوند به ما امر فرموده ‌كه بر تو درود بفرستیم‌، چگونه بگوئیم‌؟ سكوت ‌كرد، سپس فرمود:
 
بگوئید:«  اللهم صل على محمد وعلى آل محمد كما صلیت على آل إبراهیم. وبارك على محمد وعلى آل محمد كما باركت على آل إبراهیم فی العالمین إنك حمید مجید »
(خداوندا درود بفرست بر محمد و آل او بهمانگونه ‌كه درود بر آل ابراهیم فرستادی‌، و مبارك ‌گردان محمد و آل او را بهمانگونه ‌كه آل ابراهیم را مبارك گرداندی در جهان‌، بی‌گمان تو سزاوار ستایش هستی و جلال و شكوه تو در كمال مطلق است و سلام را هم ‌كه می‌دانید)  ( بروایت مسلم و احمد. )

2 - ‌كعب بن عجره ‌گفته است‌:‌ گفتیم ای رسول خدا: چگونگی سلام دادن بر تو را یاد گرفته‌ایم‌، چگونه بر تو صلاه بفرستیم‌؟ فرمود:« فقولوا اللهم صل على محمد وعلى آل محمد كما صلیت على آل إبراهیم إنك حمید مجید: اللهم بارك على محمد وعلى آل محمد كما باركت على آل إبراهیم إنك حمید مجید » ،بروایت جماعت محدثین‌.
بی‌گمان صلاه بر پیامبر صلی الله علیه و سلم مستحب است و واجب نیست‌. چه ترمذی بروایت صحیح و احمد و ابوداود از فضاله بن عبید روایت ‌كرده‌اند كه ‌گفته است‌: پیامبر صلی الله علیه و سلم از مردی شنید كه در نماز دعا می‌كرد و بر پیامبر صلی الله علیه و سلم درود نفرستاد، پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود:« وعجل هذا » (این مرد شتاب نمود)‌. سپس او را خواند یا به دیگری فرمود:«  إذا صلى أحدكم فلیبدأ بتحمید الله والثناء علیه ثم لیصل على النبی صلى الله علیه وسلم، ثم لیدع بما شاء الله  »  (چون ‌كسی خواست دعا كند نخست حمد و ستایش خدا را بگوید، سپس درود بر پیامبر صلی الله علیه و سلم بفرستد و بعد از آن هر دعائی‌ كه می‌خواهد بكند).
 صاحب المنتقی ‌گفته است‌: این حدیث دلیل است برای ‌كسانی‌ كه  « ‌درود بر پیامبر صلی الله علیه و سلم‌ «  را واجب و فرض نمی‌دانند. زیرا پیامبر صلی الله علیه و سلم بدان مرد امر نكرد كه نمازش را اعاده ‌كند، و در حدیث ابن مسعود كه آمده بود:« ثم یتخیر من المسألة ما شاء» ( ‌بعد از تشهد هر دعائی ‌كه خواست انتخاب می‌كند). نیز این قول را تایید می‌كند. شوكانی‌ گفته است‌: دلایل ‌كسانی ‌كه آن را واجب می‌دانند بنزد من به ثبوت نرسیده است‌.
 
دعای بعد از تشهد دوم وقبل  از سلام دادن‌: 
بر نمازگزار مستحب است‌ كه در تشهد دوم وقبل از سلام ، هر دعائی را كه دلش می‌خواهد درباره خیر و سعادت دنیا و آخرت بخواند .
طوریکه در حدیثی عبدالله بن مسعود فرموده است : « پیامبر صلی الله علیه و سلم تشهد را به ما یاد داد و در آخر آن فرمود:  «  ثم لتختر من المسألة ما تشاء  » ( ‌سپس هر دعائی را كه بخواهیم انتخاب‌ كنیم‌ ) ( بروایت مسلم‌.)
فرق نمیکند که دعا ها  ماثور (‌منقول از پیامبر صلی الله علیه و سلم )‌، ویا هم دعا های غیر ماثور ، خواندان ان در در تشهد اخیر ، مستحب است‌.ولیکن علماء بدن نظر اند که خواندان دعای ماثور بهتر است‌.

برخی از دعاهای وارده در احادیث نبوی:

1-‌از ابوهریره روایت است‌ كه‌: پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: چون ‌كسی از شما تشهد آخر را بپایان رسانید ، از چهار چیز استعاذه‌ كند ( به الله پناه ببرید ) ، بگوید:
«اللهم إنی أعوذ بك من عذاب جهنم، و من عذاب القبر، و من فتنة المحیا والممات، و من شر فتنة المسیح الدجال  » ( ‌خداوندا من از عذاب دوزخ‌، و از عذاب‌ گور، و از فتنه و بلای زندگی و مرگ و از شر و بلای آشوبگر گمراه ساز، به تو پناه می‌برم‌) ‌.(بروایت مسلم‌.)
2-‌از عایشه رضی الله عنها روایت است ‌كه‌: پیامبر صلی الله علیه و سلم در نماز چنین دعا می‌كرد:«اللهم إنی أعوذ بك من عذاب القبر، وأعوذ بك من فتنة الدجال، وأعوذ بك من فتنة المحیا والممات: اللهم إنی أعوذ بك من المأثم والمغرم »  ( ‌خداوندا من از ... و از گناه و بدكاری به تو پناه می‌برم‌ ) ( این حدیث متفق علیه است‌.)
3-‌از علی بن ابی‌طالب روایت است كه‌: چون پیامبر صلی الله علیه و سلم به نماز می‌ایستاد، آخرین چیزی ‌كه پس از تشهد و پیش از سلام‌، می‌فرمود، این بود:
« اللهم اغفر لی ما قدمت وما أخرت، وما أسررت وما أعلنت، وما أسرفت وما أنت أعلم به منی، أنت المقدم وأنت المؤخر: لا إله إلا أنت » ( ‌خداوندا آنچه را كه قبلا كرده و آنچه را كه به تاخیر انداخته‌ام‌، و آنچه را كه در نهان و آشكار كرده‌ام و آنچه را كه در آن اسراف ‌كرده و آنچه را كه تو بدان آگاهتر از من هستی‌، (‌همه را) از من بیامرز و مرا ببخشای‌، تنها تو می‌توانی چیزی را جلو بیاندازی یا چیزی را بتاخیر بیاندازی‌، و بجز تو خدائی نیست‌). بروایت مسلم‌.
 
4- ‌از عبدالله بن عمرو روایت است ‌كه‌: ابوبكر به پیامبر صلی الله علیه و سلم ‌گفت‌: دعائی را به من بیاموز تا در نمازم آن را بخوانم‌، حضرت فرمود: بگو:« اللهم إنی ظلمت نفسی ظلما كثیرا ولا یغفر الذنوب إلا أنت فاغفر لی مغفرة من عندك وارحمنی إنك أنت الغفور الرحیم  « (خداوندا من به خود فراوان ستم ‌كرده‌ام‌، و بجز تو كسی ‌گناهان را نمی‌بخشاید، پس مرا به بخشندگی خودت ببخش و به من رحم ‌كن بی‌گمان تو بخشایشگر و بسیار مهربان هستی‌)‌. ( این حدیث متفق علیه است‌.)
5- از حنظله بن علی روایت است‌ كه‌: محجن بن ادرع‌، برایش‌ گفته است كه‌: پیامبر صلی الله علیه و سلم به مسجد در آمد و مردی را دید كه نمازش در شرف اتمام شدن و مشغول خواندن تشهد بود و می‌گفت‌:« اللهم إنی أسألك یا الله الواحد الاحد الصمد الذی لم یلد ولم یولد ولم یكن له كفوا أحد، أن تغفر لی ذنوبی إنك أنت الغفور الرحیم » ( ‌خداوندا من از تو كه یگانه و تنها و بی‌نیاز هستی و كسی از تو نزاده و تو از كسی نزاده‌ای و كسی برای تو همسر و برابر نیست‌، مسئلت دارم ‌كه ‌گناهانم را بیامرزی بی‌گمان تو بخشایشگر و بسیار مهربان هستی‌ ) .
 پیامبر صلی الله علیه و سلم سه بار فرمود:«   قد غفر ( بتحقیق آمرزیده شد) ‌.( بروایت احمد و ابوداود.)
6- از شداد بن اوس روایت است‌: پیامبر صلی الله علیه و سلم در نمازش می‌گفت‌:
« اللهم إنی أسألك الثبات فی الامر، والعزیمة على الرشد، وأسألك شكر نعمتك، وحسن عبادتك، وأسألك قلبا سلیما. ولسانا صادقا، وأسألك من خیر ما تعلم، وأعوذ بك من شر ما تعلم، وأستغفرك لما تعلم » (خداوندا از تو ثبات در كار و آهنگ و اراده آگاهانه و خردمندانه را مسئلت دارم‌، و از تو سپاسگزاری نعمت و حسن عبادتت و قلب سالم از اندیشه‌های بد و زبان راستگو و بهترین چیزی‌ كه می‌دانی مسئلت دارم‌، و از شر آنچه ‌كه می‌دانی به تو پناه می‌برم واز آنچه‌ كه (‌من درآن ‌‌كوتاهی‌ كرده‌ام‌) ازتو استغفار می‌طلبم ) (  بروایت نسائی‌. )
7-‌از ابومجلز روایت است كه‌:عمار یاسر برایمان نماز گزارد در آن ایجاز كرد، آن را بر وی انكار كردند، گفت‌: مگر ركوع و سجود را كامل انجام نداده‌ام‌؟ ‌گفتند: آری انجام دادی‌،‌گفت‌: اما من دعائی را خواندم ‌كه پیامبر صلی الله علیه و سلم آن را می‌خواند:
« اللهم بعلمك الغیب وقدرتك على الخلق أحینی ما علمت الحیاة خیرا لی، وتوفنی إذا كانت الوفاة خیرا لی، أسألك خشیتك فی الغیب والشهادة وكلمة الحق فی الغضب والرضا، والقصد فی الفقر والغنی، ولذة النظر إلى وجهك، والشوق إلى لقائك، وأعوذ بك من ضراء مضرة، ومن فتنة مضلة، اللهم زینا بزینة الایمان، واجعلنا هداة مهدیین » (‌خداوندا ترا بدانش غیبت و قدرتت بر آفرینش‌، سوگند می‌دهم‌: تا آنوقت كه زندگیم بسود من است‌، مرا زنده نگه دار، و آنوقت ‌كه مرگم بسود من است‌، مرا بمیران‌. خداوندا آشكارا و نهان دلم را، از خوف خودت لبریز گردان‌، و در خشم و رضا سخن حق بز‌بانم جاری ‌گردان‌، و در فقر و غنی به من میانه‌ روی‌، ارزانی دار. و از لذت نگاه كردن به رویت و شوق به دیدارت‌، بهره‌مندم گردان و از ضررهای زیان‌آور و آشوبهای‌ گمراه ‌كننده‌، به تو پناه می‌برم‌، خداوندا ما را به پیرایه ایمان بیارای و ما را راهنمایان راه یافته بگردان‌).  (بروایت احمد و نسائی با اسناد ‌» ‌جید‌ «‌.
 )

8-ابوصالح از مردی از اصحاب نقل ‌كرده است كه‌: پیامبر صلی الله علیه و سلم به مردی گفت‌: « كیف تقول فی الصلاة؟ ( در نماز چه می‌گوئی‌)‌؟ گفت‌: تشهد می‌خوانم‌، سپس می‌گویم‌:« اللهم إنی أسألك الجنة وأعوذ بك من النار، أما إنی لا أحسن دندنتك ولا دندنة معاذ فقال النبی صلى الله علیه وسلم: (حولها ندندن) (‌خداوندا، بهشت را از تو مسئلت دارم‌، و از آتش دوزخ به تو پناه می‌برم‌ ، «‌ولی من بخوبی آنچه را كه تو و معاذ زمزمه می‌كنید، نمی‌دانم‌، پیامبر فرمود: ما نیز در‌باره آن دو (جنت و دوزخ‌) زمزمه می‌كنیم‌)‌. بروایت احمد و ابوداود.

9-‌از ابن مسعود روایت است ‌كه‌: پیامبر صلی الله علیه و سلم به وی یاد داد كه این دعا را بخواند:« اللهم ألف بین قلوبنا، وأصلح ذات بیننا، واهدنا سبل السلام ونجنا من الظلمات إلى النور، وجنبنا الفواحش ما ظهر منها وما بطن، وبارك لنا فی أسماعنا وأبصارنا وقلوبنا وأزواجنا وذریاتنا وتب علینا إنك أنت التواب الرحیم، واجعلنا شاكرین لنعمتك، مثنین بها وقابلیها وأتمها علینا » (خداوندا بین دلهای ما الفت ایجاد كن‌، و بین ما صلح برقرار كن‌، و ما را به راههای ایمن راهنمائی ‌كن‌، و ما را از تاریكیها نجات ده و به نور و روشنائی برسان‌، و ما را از زشتیهای نهان و آشكار دور ساز، و نیروی ‌گوشها و چشمان و دلهایمان و زنان و فرزندانمان را افزایش ده و مبارك گردان‌، و توبه ما را بپذیر، بی‌گمان تو توبه پذیر بسیار مهربان هستی‌، به ما نیرو ده تا نعمت ترا سپاس‌ گوئیم و بدان ترا ثنا گوئیم و پذیرای آن باشیم و آن را بر ما تمام ‌گردان‌ ) ( بروایت احمد و ابوداود.).

اذکارودعا ها  بعد از سلام

برنماز گزار مستحب است تا آنعده ، اذکار ودعا های که ازپیامبر صلی الله علیه وسلم  روایت گردید ه است ، بعد از سلام دادن  بخواند، وما ذیلآ برخی از این اذکار ودعا ها را خدمت شما تقدیم میداریم :
اول :
 در حدیثی ‌از ثوبان رضی الله عنه آمده است :« كان رَسُولُ اللَّهِ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم : « إذا انْصَرَف مِنْ صلاتِهِ اسْتَغفَر ثَلاثاً ، وقال : « اللَّهُمَّ أَنْتَ السَّلامُ ، ومِنكَ السَّلامُ ، تباركْتَ يَاذا الجلالِ والإكرام » قِيل للأَوْزاعي وهُوَ أَحَد رُواةِ الحديث : كيفَ الاستِغفَارُ ؟ قال : تقول : أَسْتَغْفرُ اللَّه ، أَسْتَغْفِرُ اللَّه» . رواهُ مسلم
.»  زمانیکه  پیامبر صلی الله علیه و سلم نمازش را بپایان می رسانید :« سه بار استغفارمی‌كرد و می‌گفت‌:«أللهم أنت السلام ومنك السلام تباركت یا ذا الجلال والاكرام » ( خداوندا تو سلام هستی و سلامتی از تو است‌، خیر و بركت تو فراوان است ای شكوهمند و بخشایشگر) ‌. بروایت‌ گروه محدثین بجز بخاری مسلم بر آن افزوده است‌ كه‌: ولید گفت‌: از اوزاعی پرسیدم‌: استغفار را چگونه می‌فرمود؟ ‌گفت‌:«  أستغفر الله، أستغفر الله، أستغفر الله » (از الله طلب آمرزش گناهان دارم‌)‌.
دوم :
 در حدیثی ‌از معاذ بن جبل روایت است‌ كه‌:  روزی پیامبر صلی الله علیه و سلم دست او را گرفت‌، و گفت‌: «  یا معاذ إنی لاحبك (  ای معاذ بی‌گمان ترا دوست دارم‌) » ‌.
معاذ گفت‌: ای پیامبر صلی الله علیه و سلم پدرم و مادرم بفدایت‌، و من نیز تو را دوست دارم‌ « .  فرمود: «  أوصیك یا معاذ، لا تدعن فی دبر كل صلاة أن تقول: اللهم أعنی على ذكرك وشكرك وحسن عبادتك ( به تو وصیت می‌كنم‌ كه این دعا را بعد از نماز گزاردن‌، ترك نكنی‌: خداوندا به من‌ كمك كن به یاد تو باشم و ترا سپاس ‌گویم و به بهترین وجه ترا عبادت‌ كنم‌) ‌.( بروایت احمد و ابوداود و نسائی و ابن خزیمه و ابن حبان و حاكم‌ حاكم برابر شرایط شیخین آن را« ‌صحیح‌  «   دانسته است‌. )
از ابوهریره روایت است كه‌: پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود:«  أتحبون أن تجتهدوا فی الدعاء؟ قولوا: أللهم أعنا على ذكرك وشكرك وحسن عبادتك. بروایت احمد با سند
( ‌جید)‌.
 
سوم :
در حدیثی ‌از عبدالله بن ز‌بیر روایت است كه‌:چون پیامبر صلی الله علیه و سلم نماز را تمام می‌كرد، می‌گفت‌:«  لا إله إلا الله وحده لا شریك له، له الملك وله الحمد، وهو على كل شئ قدیر، لا حول ولا قوة إلا بالله، ولا نعبد إلا إیاه، أهل النعمة والفضل والثناء الحسن، لا إله إلا الله مخلصین له الدین ولو كره الكافرون »
(بجز الله هیچ الهی نیست‌، او یگانه و بی‌انباز است‌، پادشاهی و ستایش‌، خاص او است‌، و او بر هر چیزی توانا است‌، همه تلاشها و نیروها بدست ‌“‌الله“ است‌، و تنها او را می‌پرستیم‌، اوست صاحب نعمت و بخشش و ستایش و نیكوئی‌، بجز الله هیچ الهی نیست‌، خالصانه و مخلصانه خود را بدو می‌سپاریم‌، اگر چه كافران از آن ناخشنود باشند ) .
 ( بروایت احمد و مسلم و ابوداود و نسائی‌.
 )
چهارم:‌
درحدیثی از مغیره بن شعبه روایت است ‌كه‌: پیامبر صلی الله علیه و سلم بعد از هر نماز فرضی می‌فرمود: « لا إله إلا الله وحده لا شریك له، له الملك وله الحمد وهو على كل شئ قدیر: أللهم لا مانع لما أعطیت، ولا معطی لما منعت ولا ینفع ذا الجد منك الجد ».

( بروایت احمد وبخاری و مسلم‌. )
پنجم :
 در حدیثی از عقبه بن عامر روایت است‌ كه ‌گفته است‌:پیامبر صلی الله علیه و سلم به من امركرد كه بعد ازهرنمازی‌»‌معوذتین‌‌«
رابخوانم‌.بروایت احمد وابوداود و بخاری ومسلم‌.
ششم :
در حدیثی از ابوامامه روایت است‌ كه‌: پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود:«  من قرأ آیة الكرسی دبر كل صلاة لم یمنعه من دخول الجنة إلا أن یموت» (كسی‌ كه بعد از هر نمازی ‌
»‌آیه‌ الكرسی‌« بخواند، همینكه مرد، داخل بهشت می‌شود). بروایت نسائی و طبرانی‌.
از علی بن ابی‌طالب روایت است‌ كه پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود:« من قرأ آیة الكرسی فی دبر الصلاة المكتوبة كان فی ذمة الله إلى الصلاة الاخرى » (‌هركس بعد از نماز فرض ‌»‌آیه ‌الكرسی‌‌« بخواند، تا نماز بعدی در حفظ و پناه خداوند است ) .( بروایت طبرانی با اسنادی ‌«
حسن»

هفتم :
 در حدیثی ‌از ابوهریره روایت است ‌كه‌: پیامبر صلی الله علیه و سلم فرموده«  من سبح الله دبر كل صلاة ثلاثا وثلاثین، وحمد الله ثلاثا وثلاثین وكبر الله ثلاثا وثلاثین تلك تسع وتسعون ثم قال تمام المائة لا إله إلا الله وحده لا شریك له، له الملك وله الحمد وهو على كل شئ قدیر، غفرت له خطایاه وإن كانت مثل زید البحر
 » (‌هر كس بعد از هر نمازی 33 بار ‌ » ‌سبحان الله‌ « و 33 بار  « ‌الحمد لله‌«  33 بار  «‌الله اكبر» بگوید كه می‌شود 99 ، و باگفتن:‌ « لا إله إلا الله...»  عدد یكصد را تمام كند، ‌گناهان (‌كوچك = صغیره‌) او آمرزیده می‌شود، حتی اگر باندازه ‌كف دریا باشد)‌. بروایت احمد و بخاری و مسلم و ابوداود.
 هشتم :
 در حدیثی ‌از كعب بن عجره روایت است كه پیامبر صلی الله علیه و سلم فرموده است‌:

« معقبات لا یخیب قائلهن أو فاعلهن دبر كل صلاة مكتوبة ثلاثا وثلاثین تسبیحة، وثلاثا وثلاثین تحمید وأربعا وثلاثین تكبیرة » ( ‌گوینده 33 بار تسبیح و 33 بار تحمید .و 34 بار تكبیر بعد از هر نماز فرض از رحمت خدا محروم نخواهد شد ) . بروایت مسلم‌.
نهم:
در حدیثی ‌ بروایت سمی از ابوصالح‌، از ابوهریره آمده است‌ كه‌: فقیران مهاجرین پیش پیامبر صلی الله علیه و سلم رفتند و گفتند: ثروتمندان همه درجات عالی و نعمتهای پایا را نصیب خود كردند، او فرمود: چگونه‌؟ ‌گفتند: ایشان مثل ما نماز می‌خوانند و روزه می‌گیرند و آنان صدقه می‌بخشند و بردگان را آزاد می‌سازند در حالیكه ما را توانائی آن نیست‌. پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود:‌ «أفلا أعلمكم شیئا تدركون به من سبقكم، وتسبقون من بعدكم، ولا یكون أحد أفضل منكم، إلا من صنع مثل ما صنعتم؟ »
. (‌آیا می‌خواهید، چیزی را به شما بیاموزم‌، ‌كه بوسیله آن شما نیز به ثواب و پاداش‌ گذشتگان برسید و از آیندگان پیشی ‌گیرید و كسی از شما برتر نباشد مگر اینكه او نیزهمین عمل شما را انجام دهد؟‌ ).
گفتند: آری‌، آن را به ما بیاموز فرمود:«  تسبحون الله وتكبرون وتحمدون دبر كل صلاة ثلاثا وثلاثین مرة (33 بار تسبیح و تكبیر و تحمید الله را بعد از هر نماز بگوئید )‌. سپس مستمندان مهاجر پیش پیامبر صلی الله علیه و سلم برگشتند و گفتند: برادران ثروتمند ما نیز این عمل را بگونه ما انجام می‌دهند.
آنگاه پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود:« ذلك فضل الله یؤتیه من یشاء »(‌این فضل و بخشش خداوند است ‌كه به هر كس بخواهد آن را ارزانی می‌دارد (‌بدست من نیست‌)‌‌. سمّی گوید: این حدیث را برای یكی از خویشاوندانم باز گفتم‌. او گفت‌: اشتباه كرده‌ای‌، بی‌گمان به تو گفته است‌: 33 بار تسبیح‌، 33 بار تحمید، و 34 بار تكبیر بگو. لذا پیش ابوصالح برگشتم و آن را برایش گفتم‌. ‌او دست مرا گرفت و گفت‌:
 ‌ الله أكبر، وسبحان الله، والحمد لله، والله أكبر، (وسبحان الله، والحمد لله، تا اینكه هریك از آنها را 33 بار می‌گوئی‌: این حدیث متفق علیه است‌.
دهم :
 در حدیثی ‌از عبدالله بن عمرو روایت است كه‌: پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود:«  خصلتان من حافظ علیهما أدخلتاه الجنة وهما یسیر ومن یعمل بهما قلیل، قالوا: وما هما یا رسول الله؟ قال: (أن تحمد الله، وتكبره وتسبحه فی دبر كل صلاة مكتوبة عشرا عشرا وإذا أتیت إلى مضجعك، تسبح الله وتكبره وتحمده مائة فتلك خمسون ومائتان باللسان، وألفان وخمسمائة فی المیزان فأیكم یعمل فی الیوم واللیلة ألفین وخمسمائة سیئة قالوا: كیف من یعمل بها قلیل؟ قال: یجئ أحدكم الشیطان فی صلاته فیذكره حاجة كذا وكذا فلا یقولها، ویأتیه عندمنامه فینومه فلا یقولها
 » (‌دو خصلت هست هركس آنها را پیوسته انجام دهد او را به بهشت می‌برند، آنها آسان هستند ولی‌ كمتر كس بدانها عمل می‌كند گفتند: آنها چیستند ای رسول خدا؟ فرمود: آنست ‌كه بعد از هر نماز فرض هر یك از تحمید و تكبیر و تسبیح را ده بار بگوئی‌، و چون به رختخواب رفتی یكصد بار تسبیح و تكبیر و تحمید بگوئی كه جمعاً (‌در فرایض پنجگانه و بوقت خواب‌) 250 بار می‌شود، ولی از نظر پاداش دو هزار و پانصد بار به حساب می آید (‌چه هر عمل نیك یك به ده است‌) كدامیك‌ از شما در شبانه روز دو هزار و پانصد عمل ناشایست انجام می‌دهد؟ گفتند" چگونه عاملان بدان اندك‌ هستند؟ فرمود: شیطان بهنگام نماز انسان را وسوسه می‌كند و نیازها را به یاد او می‌آورد، در نتیجه آن اذكار را نمی‌گوید، و بهنگام خواب نیز او را وسوسه می‌كند و خواب او را فرا می‌گیرد در نتیجه آن را نمی‌گوید.
عبدالله ‌گوید: من پیامبر صلی الله علیه و سلم را دیدم ‌كه آن اذكار را با (‌انگشتان‌) دست خود می‌شمرد بروایت ابوداود و ترمذی‌. ترمذی آن را « حسن صحیح »  دانسته است‌ )
.
یازداهم :
 در حدیثی ‌
از علی بن ابی‌طالب روایت است ‌كه او و فاطمه بدنبال خادمی می‌گشتند كه بعضی از كارها را برایشان انجام دهد. پیامبر صلی الله علیه و سلم آنان را از آن‌ كار منع فرمود و بدیشان گفت‌: « ألا أخبركما بخیر مما سألتمانی؟ »(مگر نمی‌خواهید چیزی بهتر از آنچه كه از من می‌خواهید به شما بگویم‌؟‌).
عرض كردند: آری دلمان می‌خواهد كه آن‌ را به ما بگوئید. او فرمود:« كلمات علمنیهن جبریل علیه السلام: تسبحان فی دبر كل صلاة عشرا، وتحمدان عشرا، وتكبران عشرا، وإذا أویتما إلى فراشكما، فسبحا ثلاثین وثلاثین »( ‌كلماتی است ‌كه جبریل آنها را به من یاد داده است: بعد از هر نمازی ده بار تسبیح و ده بار تحمید و ده بار تكبیر بگویم: ‌و چون به رختخواب رفتم 33 بار تسبیح ‌و 33 بار تحمید و 34 بار تكبیر بگویم‌) . حضرت علی‌ گوید: بخدای سوگند از آنوقت‌ كه پیامبر صلی الله علیه و سلم آنها را به من یاد داد آنها را ترك نكرده ام.
دوازدهم :
در حدیثی
 ‌از عبدالرحمن بن غنم روایت است‌ كه پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود:« من قال قبل أن ینصرف ویثنی رجله من صلاة المغرب والصبح: لا إله إلا الله وحده لا شریك له، له الملك وله الحمد بیده الخیر یحیی ویمیت وهو على كل شئ قدیر عشر مرات كتب له بكل واحدة عشر حسنات ومحیت عنه عشر سیئات، ورفع له عشر درجات، وكانت حرزا من كل مكروه، وحرزا من الشیطان الرجیم، ولم یحل لذنب یدركه إلا الشرك فكان من أفضل الناس عملا إلا رجلا یفضله یقول أفضل مما قال  »  (‌كسی‌ كه بعد از سلام نماز مغرب و نماز صبح و پیش از آنكه محل نماز را ترك ‌كند ده بار بگوید: لااله الا الله ... ده نیكی به حساب او نوشته و ده بدی از حساب او پاك ‌كرده می‌شود، و ده درجه بر قدر و ارزش او افزوده می‌گردد، و او را از هر بدی و ناخوش‌ آیندی و از وسوسه شیطان رانده شده‌، مصون می دارد، وهیچ ‌گناهی‌، مگر شرك‌، نمی‌تواند او را هلاك و تباه سازد، و كردار او از كردار همه مردم برتراست‌، مگر كسانی ‌كه بیش از او آن ذكر رابگویند، یا ذكر بهتر از آن بر زبان آورند ). ( بروایت احمد. ترمذی نیز چیزی شبیه بدان را روایت ‌كرده‌، ولی  « بیده الخیر » را ندارد.
سیزداهم :
 در حدیثی ‌ مسلم بن حارث از پدرش روایت كرده كه او گفته است‌: پیامبر صلی الله علیه و سلم به من فرمود:« إذا صلیت الصبح فقل قبل أن تكلم أحدا من الناس: اللهم أجرنی من النار، سبع مرات، فإنك إن مت من یومك كتب الله عزوجل لك جورا من النار، وإذا صلیت المغرب فقل قبل أن تكلم أحدا من الناس: اللهم إنی أسألك الجنة: أللهم أجرنی من النار، سبع مرات، فإنك إن مت من لیلتك كتب الله عزوجل لك جوارا من النار ( چون نماز . صبح را گزاردی‌، پیش از آنكه با كسی سخن بگوئی‌، هفت بار ‌بگو خداوندا مرا از آتش دوزخ برهان‌، بی‌گمان اگر همان روز بمیری خداوند بزرگ رهائی شما را از آتش دوزخ نوشته است‌. و چون نماز مغرب را گزاردی‌، پیش از آنكه با كسی سخن بگوئی‌، بگو: خداوندا بهشت را از تو می‌خواهم‌، خداوندا، مرا از آتش دوزخ برهان‌. بی‌گمان اگر همان شب بمیری‌، خداوند بزرگ رهائی شما را از آتش دوزخ نوشته است‌)‌. بروایت احمد و ابوداود.
 
چهارداهم :
در حدیثی ‌از ابوحاتم روایت است كه پیامبر صلی الله علیه و سلم چون نمازش را بپایان می‌برد، می‌فرمود:« اللهم أصلح لی دینی الذی هو عصمة أمری، وأصلح دنیای التی جعلت فیها معاشی: اللهم إنی أعوذ برضاك من سخطك، وأعوذ بعفوك من نقمتك وأعوذ بك منك، لا مانع لما أعطیت، ولا معطی لما منعت، ولا ینفع ذا الجد، منك الجد » (خداوندا دینم را اصلاح‌ كن ‌كه پاكی و پاكدامنی من در آن است‌. و دنیایم را اصلاح ‌كن ‌كه زندگیم در آن است‌. خداوندا از خشم تو به خرسندی و رضای تو پناه می‌برم‌، و از غضب تو به عفو و گذشت تو پناه می‌برم‌، و از تو به تو پناه می‌برم‌. چیزی را كه تو عطا كنی‌، ‌كسی نمی‌تواند مانع آن باشد و چیزی را كه تو منع ‌كنی‌، ‌كسی نمی‌تواند آن را عطا كند. هیچ بخت و عظمت و ثروتی در پیشگاه تو بندگان را بكار نیاید، بلكه تنها عمل صالح و كردار شایسته برایشان سودمند واقع می‌شود)
.

پانزداهم :
در حدیثی ‌از ابوحاتم روایت است كه پیامبر صلی الله علیه و سلم چون نمازش را بپایان می‌برد، می‌فرمود:«  اللهم أصلح لی دینی الذی هو عصمة أمری، وأصلح دنیای التی جعلت فیها معاشی: اللهم إنی أعوذ برضاك من سخطك، وأعوذ بعفوك من نقمتك وأعوذ بك منك، لا مانع لما أعطیت، ولا معطی لما منعت، ولا ینفع ذا الجد، منك الجد  » (خداوندا دینم را اصلاح‌ كن ‌كه پاكی و پاكدامنی من در آن است‌. و دنیایم را اصلاح ‌كن ‌كه زندگیم در آن است‌. خداوندا از خشم تو به خرسندی و رضای تو پناه می‌برم‌، و از غضب تو به عفو و گذشت تو پناه می‌برم‌، و از تو به تو پناه می‌برم‌. چیزی را كه تو عطا كنی‌، ‌كسی نمی‌تواند مانع آن باشد و چیزی را كه تو منع ‌كنی‌، ‌كسی نمی‌تواند آن را عطا كند. هیچ بخت و عظمت و ثروتی در پیشگاه تو بندگان را بكار نیاید، بلكه تنها عمل صالح و كردار شایسته برایشان سودمند واقع می‌شود).
شانزداهم :
 درحدیثی  ازبخاری و ترمذی روایت ‌كرده‌اند كه‌: سعد بن ابی ‌و قاص‌، همانگونه‌ كه معلم هنر نگارش را به نو آموزان می‌آموزد، ‌كلمات و دعاهای زیر را به فرزندانش یاد می‌داد و می‌گفت‌: پیامبر صلی الله علیه و سلم پس از نماز، بدان استعاذه می‌فرمود:« اللهم إنی أعوذ بك من البخل وأعوذ بك من الجبن، وأعوذ بك أن أرد الى أرذل العمر، وأعوذ بك من فتنة الدنیا، وأعوذ بك من عذاب القبر ».( ‌خداوندا از بخل و ترسوئی و بدترین روزهای زندگی (‌دوران پیری و از كار افتادگی‌) و فتنه و آشوب دنیائی و عذاب قبر به تو پناه می‌آورم )‌.

هفداهم :
در حدیثی از ‌ابوداود و حاكم روایت كرده‌اند كه
 پیامبر صلی الله علیه و سلم بعد از هر نمازی می‌گفت‌: « اللهم عافنی فی بدنی، اللهم عافنی فی سمعی، اللهم عافنی فی بصری اللهم إنی أعوذ بك من الكفر والفقر، اللهم إنی أعوذ بك من عذاب القبر، لا إله إلا أنت » (خداوندا به تنم و گوشم و چشمم‌، عافیت بخش‌، خداوندا از كفر و فقر و عذاب قبر، به تو پناه می‌برم چه بجز تو الهی و خدائی نیست‌)‌.
هژداهم :
در حدیثی ‌
امام احمد و ابوداود و نسائی از زید بن ارقم روایت كرده‌اند و در سند آن طفاوی هست ‌كه سست است‌. بموجب این روایت‌، پیامبر صلی الله علیه و سلم بعد از هر نمازش می‌فرمود: «  اللهم ربنا ورب كل شئ أنا شهید أنك الرب وحدك لا شریك لك، اللهم ربنا ورب كل شئ، أنا شهید أن محمدا عبدك رسولك: اللهم ربنا ورب كل شئ، أنا شهید أن العباد كلهم إخوة: اللهم ربنا ورب كل شئ، اجعلنی مخلصا لك وأهلی  فی كل ساعة من الدنیا والاخرة، یا ذا الجلال والاكرام، اسمع واستجب، الله الاكبر الاكبر، نور السموات والارض، الله الاكبر الاكبر، حسبی الله ونعم الوكیل الله الاكبر الاكبر«
 ( خداوندا، ای پروردگار ما و پروردگار همه چیز، من‌ گواهی می‌دهم‌، ‌كه تنها تو پروردگار هستی و یگانه و بی‌انباز می‌باشی‌، و گواهی می‌دهم‌ كه محمد بنده و فرستاده تو است‌، و گواهی می‌دهم ‌كه همه بندگان تو با هم برادر هستند، خداوندا من و خانواده‌ام را در هر وقت و ساعتی از دنیا و آخرت در پیشگاه خود خالص و مخلص ‌گردان‌. ای خدای شكوهمند و ارجمند از من بشنو و بپذیر، خداوند بزرگترین بزرگترها، منبع و سر چشمه نور و روشنی آسمانها و زمین است‌، خداوند برایم بس است و او بهترین تكیه‌گاه است‌)‌.

احادیث وارده درمورد أذكار بعد از نماز:

1-در روایت از ابن زبیر روایت استبعد از هر نمازی که سلام می‌داد می‌گفت :
 « لا إله إلا الله وحده لا شریک له، له الملک و له الحمد و هو علی کل شیی قدیر لاحول و لا قوة إلا بالله لا إله إلا الله، ولانعبد إلا إیاه له النعمة وله الفضل و له الثناء الحسن، لا إله إلا الله مخلصین له الدین ولو کره الکافرون). 
«هیچ معبود بر حقی غیراز خدا نیست، یکتای بدون شریک است، ملک و ستایش برای اوست و او بر هر چیزی توانا است. هیچ حرکت و قوتی نیست مگر به مشیت الله، هیچ معبود بر حقی غیر از الله نیست، تنها او را عبادت می‌کنیم، نعمت و فضل و ستایش نیکو برای اوست، هیچ معبود بر حقی غیر از الله نیست، عبادتمان خالصانه برای اوست گرچه کافران دوست نداشته باشند» و (ابن زبیر) گفت : پیامبر صلی الله علیه وسلم  ادعیه را بعد از هر نمازی می‌خواند.
2- از وراد مولای مغیره بن شعبه روایت است : مغیره بن شعبه به معاویه نوشت که: هرگاه نماز پیامبرصلی الله تمام می‌شد و سلام می‌داد و می‌فرمود :
 (لا إله إلا الله وحده لا شریک له، له الملک و له الحمد و هو علی کل شیء قدیر اللهم لامانع لما أعطیت و لامعطی لما منعت و لاینفع ذالجد منک الجد) هر چیزی توانا است خداوندا آنچه تو عطا می‌کنی هیچ مانعی برای آن نیست و آنچه را تو منع می‌کنی هیچ عطاکننده‌ای برای آن نیست و مال و دارایی نفعی نمی‌رساند آنکه نفع می‌رساند تویی».
3- از کعب بن عجره روایت است که پیامبرصلی الله علیه وسلم  فرمود:
 (معقبات لایخیب قائلهن أو فاعلهن - : ثلاث و ثلاثون تسبیحة، و ثلاث و ثلاثون تحمیدة، و أربع و ثلاثون تکبیرة، فی دبر کل صلاة) «پس از هر نمازی اذکاری وجود دارند که گوینده یا انجام دهنده آنها هیچ وقت ناکام نمی‌ماند، سی و سه بار سبحان الله گفتن، سی و سه بار الحمدلله گفتن و سی و چهار بار الله أکبر گفتن».
از ابوهریره روایت است : پیامبرصلی الله علیه وسلم  فرمود:
 (من سبح الله فی دبر کل صلاة ثلاثا و ثلاثین و حمدالله ثلاثا و ثلاثین، و کبر الله ثلاثاً و ثلاثین، فتلک تسعه و تسعون، و قال تمام المئة : لا إله إلا الله وحده لا شریک له، له الملک و له الحمد، و هو علی کل شیی قدیر غفرت خطایاه و إن کانت مثل زبدالبحر) «کسی که بعد از هر نماز سی و سه بار سبحان الله، سی و سه بار الحمدلله و سی و سه بار الله أکبر بگوید این نود و نه و صدا را با لا إله إلا الله وحده لا شریک له له الملک و له الحمد و هو علی کل شیی قدیر کامل کند گناهانش بخشوده می‌شود اگرچه مانند کف دریا (زیاد) باشد».

4- از معاذ بن جبل روایت است:
 روزی پیامبرصلی الله علیه وسلم  دستم را گرفت و به من فرمود :
 (یا معاذ والله إنی لأحبک، فقلت : بأبی أنت و أمی، والله إنی لأحبک. قال : یا معاذ إنی أوصیک لاتدعن أن تقول دبر کل صلاة : اللهم أعنی علی ذکرک وشکرک و حسن عبادتک) (ای معاذ به خدا قسم من ترا دوست دارم؛ گفتم : پدرم و مادرم فدایت به خدا قسم من هم تو را دوست دارم، فرمود : ای معاذ! به تو وصیت می‌کنم که بعد از هر نمازی این دعا را ترک نکن : اللهم أعنی علی ذکرک و شکرک و حسن عبادتک، خداوندا! مرا بر ذکر و شکر نعمتها و خوب انجام دادن عبادتت یاری فرما».
5- از ابو أمامه روایت است که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود :
 « من قرأ آیة الکرسی دبر کل صلاة مکتوبة لم یمنعه من دخول الجنة إلا أن یموت» «هرکس بعد از هر نماز فرضی آیة الکرسی را بخواند تنها زنده بودنش مانع رفتن او به بهشت می‌شود (پس از مرگ به بهشت می‌رود)». و محمد بن ابراهیم در روایتش (قل هو الله أحد) را هم اضافه کرده است.
6- از عقبه بن عامر روایت است :
 « أمرنی رسول الله ص أن أقرأ بالمعوذات دبر کل صلاة» «پیامبرصلی الله علیه وسلم  به من امر کرد که بعد از هر نمازی «معوذتین» (سوره ناس و فلق) را بخوانم».
7- از ام سلمه روایت است :
 پیامبرصلی الله علیه وسلم  بعد از سلام دادن نماز صبح می‌فرمود :
 « اللهم إنی أسألک علماء نافعا و رزقا طیبا و عملا متقبلا» «خدایا از تو علمی نافع و رزقی پاک و عملی قبول شده را طلب می‌کنم»
سایر دعا های قرآنی:
 -« ربنا تقبل منا إنک أنت السمیع العلیم  »  (البقرة الآیة: 127).
 -«  ربنا آتنا فی الدنیا حسنة وفی الآخرة حسنة وقنا عذاب النار»  (البقرة الآیة: 201).
 -«  سمعنا وأطعنا غفرانک ربنا وإلیک المصیر»  (البقرة الآیة: 285).
 -« ربنا لا تؤاخذنا إن نسینا أو أخطأنا ربنا ولا تحمل علینا إصرا کما حملته علی الذین من قبلنا ربنا ولا تحملنا ما لا طاقة لنا به واعف عنا واغفر لنا وارحمنا أنت مولانا فانصرنا علی القوم الکافرین» (البقرة الآیة: 286).
-« ربنا لا تزغ قلوبنا بعد إذ هدیتنا وهب لنا من لدنک رحمة إنک أنت الوهاب» 

     (آل عمران الآیة: 8).

خوانندۀ محترم !
هکذا در این قسمت نمازگزاران میتوانند در ختم نماز دعا های ذیل را که  را از سنت  نبوی به اثبات رسیده نیز بخوانند .
 -  اللهم صل علی محمد ، وعلی آل محمد وبارک علی محمد وعلی آل محمد ، کما صلیت ، وبارکت علی إبراهیم وآل إبراهیم إنک حمید مجید.

 -  لا إله إلا الله العلی العظیم، لا إله إلا الله الحکیم الکریم ، لا إله إلا الله ، سبحان الله رب السموات السبع ، ورب العرش العظیم ، الحمد لله رب العالمین.

چرا در نماز قرائت به  زبان عربی است؟
خواندننماز به زبان عربی و با همان الفاظ و کلماتی که پیامبرصلی الله علیه وسلم ودیگر مسلمانانصدر اسلام می خواندند دلائل مختلفی دارد که به برخی ازآن ها اشاره می کنیم.
اول: تعبدى و توفیقى بودن خواندن نماز به زبان عربى، این بدین معنی است که : شریعت مقدس  اسلام دستور به عربى خواندن نماز داده است.
با توجه به این که روح عبادت بر تسلیم و تعبد است طبعا انسانی که می خواهدعبادت الله را بعمل ارد  آن چیزی را انجام می دهد که پروردگارش ازاو خواسته است وبر طبق آیات قرآنی واحادیث نبوی  و سیره پیامبر صلی الله علیه وسلم این واجب و تکلیف دینی به این شکل واجب شده . اگر چه انسان می تواند در غیر اوقات نماز با هر زبانی که میخواهد با الله خویش راز ونیاز کند .

دوم : فلسفه وحکمت دیگری که در خواندان قرائت با زبان عربی وجود دارد ، اینست  ، تا وحدتی  زبانی در وقت نماز در میان مسلمانان  ایجاد گردد ، جهت ایجاد زبانى مشترک میان همه پیروان اسلام ، در واقع فراهم سازىوحدت و پیوند بین المللى دینى است. طوریکه برای همه هواید است که هدف اساسی دین  تقرب در بین انسانها ومتحد ساختن ، جامعه های بشری وبرقراری تفاهم بین افراد ورفع اختلاف هایناشی از زبان ونژاد ودیگر اختلاف ها آمده است ، واگر ادای نماز وبخصوص قرائت در نماز ، به زبان هایمختلف صورت میگرفت ، به یقین کامل  ،موجب جدائی مسلمانان وسبب اختلاف وپراکندگی ، تفرقه ودرنهایت عامل اساسی بعضی تعصبات در بین مسلمانان وجامعه امت اسلامی میگردید.
سوم:فرضیت خواندن سوره  فاتحه در هر رکعت از نماز  اینست ، تا مسلمانان حکمت مناجات با الله خویش را به اموزند ، وسوره حمد طرز دقیق مناجات وسخن گفتن نماز گزار  را با الله می اموزاند.
 واگرهر کس به زبان خود ترجمه سوره حمد را بخواند این غرض عالی حاصل نمی شودیعنی آن گونه که بنده باید معبودش را ستایش کند نمی تواند ستایش کند واینتعلیم الهی به فراموشی سپرده می شود.
چهارم: قرائت و اذکار دیگری که در نماز است به صورت دقیق در هیچ زبانیترجمه ندارد. یعنی نمی توان همان مفاهیمی که در اذکار نماز است به صورتدقیق ترجمه کرد و آن را بیان نمود . چه بسا برخی از کلمات یا جملات معانیبسیاری در خود جای داده که با یک یا چند جمله نتوان همه آن ها را بیاننمود.
بطور مثال از سوره حمد نام مى‏بریم که هیچ ترجمه‏اى که بتواند تماممفاهیم آن را به زبان دیگر بیان کند، نیست. حتى تنها کلمه الله، هیچمعادلى در زبان دیگر ندارد ، از جمله ترجمه  نام ( الله ) بزبان دری  به کلمه خدا ،ویا پروردگار ویا څښتن تعالی در زبان پشتو معادل الله نمی باشد .
علماء میگویند : اگر چه با توجه به اسبابی که ذکر کردیم نماز باید به زبان عربی خوانده شود
اما این بدان معنی نخواهد بود که انسان نتواند به هیچ زبان دیگری باالله  سخن بگوید .
انسان می تواند با هر زبانی که خواست در غیر وقت نماز با الله خویش  سخن گفته وبا او راز و نیاز کند و درد ها و نیاز های خود را با او در میان گذارد.
حتی در قنوت نماز که قسمت خواستن حاجت ها است انسان می تواند  به زبان پشتو ویا دری  یا
هر زبان دیگر با او سخن گوید.( غرض توضیح بیشتردر این مورد میتوان به
« کتاب قرآن شناسی » )محمد تقی مصباح یزدی ، وتفسیر نمونه  مرجعه فرماید )

قرائت مقتدی پشت سر امام: 

موضوع قرائت مقتدی پشت سر امام طوریکه قبلآ از آن یاد اور شدیم ،یکی از موضعات قابل  بحث بین علمای اسلام است، ولی من سعی خواهم کرد ، تا این موضوع  رادر روشنی احادیث نبوی بیان بدارم .
همه علماء بر این امر معتقد اند که  قرائت در نمازهای سری به
اساس فرموده وتقریر  پیامبر صلی الله علیه وسلم ، ثابت شده است. یعنی ایشان متوجه شده بودند که اصحاب، پشت سر ایشان قرائت میخوانند، ولی آنها را از این کار، باز نداشت .

در حدیث  جابر رضی الله عنه  روایت است که میگوید: ما (صحابه) پشت سر امام در دو رکعت اول نمازهای ظهر و عصر، فاتحه را با سورهای دیگر میخواندیم و در دو رکعت آخر آنها تنها سوره فاتحه را تلاوت میکردیم (روایت ابن ماجه).
اما بلند خواندن قرائت را در این نمازها نیز به گونهای که برای امام، ایجاد مزاحمت ومشکل ، نماید  نمی پسند ید.
محدثین مینویسند که پیامبر صلی الله علیه وسلم ،در یکی از  روز ها ، پس از ادای نماز ظهر به همراه اصحاب، خطاب به آنان پرسید: «أیکم قرأ (سبّح اسم ربّک الأعلی)»؟ (چه کسی از شما سوره اعلی را تلاوت میکرد؟
 یکی در پاسخ گفت: من آن را خواندم ولی سوء نیتی نداشتم. رسول الله صلی الله علیه و سلم
  فرمود: «قد عرفت أنّ رجلاً خالجنیها» (روایت مسلم) (من متوجه شدم که کسی با من در خواندن قرائت، کشمکش دارد).
همچنین در روایتی دیگر آمده است: «کانوا یقرؤون خلف النّبی (فیجهرون به) فقال : خلطتم علی القرآن» (روایت بخارى و احمد)(اصحاب، پشت سر رسول الله صلی الله علیه و سلم
  با صدای بلند قرائت میخواندند، رسول الله صلی الله علیه و سلم  خطاب به آنها فرمود: شما قرائت را بر من، درهم و برهم نمودید).

و در جایی دیگری می فرماید :«إنّ المصلّی یناجی ربّه، فلینظر بما یناجیه به و لایجهر بعضکم علی بعضٍ بالقرآن» (روایت مالك و بخارى) (نمازگزار با خدای خویش پنهانی سخن میگوید، پس باید بداند که چگونه با الله  مناجات کند و نباید بعضی از شما با تلاوت قرآن، با صدای بلند، برای برخی دیگر ایجاد مزاحمت کند).
همچنین فرمودند:«من قرأ حرفاً من کتاب الله فله به حسنة و الحسنة بعشر أمثالها، لاأقول «الم» حرف؛ (الف) حرف و (لام) حرف و (میم) حرف» (روایت ترمذى و حاكم). (هر کس که یک حرف از کتاب خدا بخواند به وی در ازای آن، ده نیکی داده میشود (سپس رسول الله صلی الله علیه و سلم
  فرمود: ) من نمیگویم «الم» یک حرف است بلکه هر یک از «الف»، «لام» و «میم» حرف جداگانهای محسوب میشود.

یادداشت قاعدوی:
قاعده کلی همین است که :  در نمازهای خفیه (ظهر و عصر) هم امام و هم مامومین هر دو بصورت خفی (آهسته) فاتحه و سوره بعد از آنرا می خوانند.
اما در نمازهای جهریه (صبح و مغرب و عشاء) فقط در رکعت اول و دوم، ابتدا امام فاتحه را با صدای بلند می خواند و مامومین باید گوش دهند و ساکت شوند، بعد همه همراه امام آمین گویند و آنگاه ، وقتی که امام سوره می خواند ، مامومین میتوانند هم بصورت خفی فاتحه خود را بخوانند و بعد که تمام کردند باز ساکت شوند و نباید سوره را بخوانند، نه در رکعت اول و نه در رکعت دوم و نه سوم یا چهارم، یعنی در نماز جماعت فقط خواندن فاتحه بر مامومین واجب است، ولی امام در رکعت اول و دوم، علاوه بر فاتحه، سوره هم می خواند و در دو رکعت آخر او نیز فقط فاتحه را می خواند.

و خواندن سوره بعد از فاتحه در رکعت رکعت سوم و چهارم  سنت نیست، ولی خواندن آن ایرادی ندارد اما بهتر است خوانده نشود تا بر سنت پیامبر صلی الله علیه وسلم عمل شده باشد.
توجه باید کرد : در خواندن سوره فاتحه طوری صورت گیرد که به قرائت امام مزاحمت خلق نکند.
آیااشتباه در قرائت سوره درنماز

موجب سجده سهو میگردد؟

قانون کلی در نماز همین است ، اگرنماز گزار در نماز خویش  یکی از سنن قولی یا فعلی پیامبر صلی الله  علیه وسلم را، عمدا یا سهوا فراموش  نماید ، در اینصورت  مطابق رای اکثریت علماء   ، بر نمازگزار است  تا  سجده ی سهو  رابدلیل ترک عمل سنت  انجام دهد .

 بنابراین اگر سجده ی سهو نیز بخواند هیچ خللی به نماز وارد نمی شود؛ مانند ترک بالا بردن دستها هنگام گفتن تکبیرة الاحرام در اول  نماز، یا ترک قرائت سوره ی بعد از فاتحه ؛ اما اگر نمازگزار در قرائت آن دچار اشتباهی شد و سپس متوجه شد ویا توسط مقتدی به اشتباه قرائت متوجه شد و اشتباهش را اصلاح کرد، ضرورتی  به سجده سهوهم دیده نمیشود .

یادداشت قاعدوی:
طوریکه در فوق بدان اشاره نمودیم :در اشتباه قرائت در نماز ضرورتی  به سجده سهو دیده نمیشود . هر لحظه که متوجه اشتباه اش در قرائت گردد ، باید آنرا اصلاح نماید . ولی این مساله در قرائـت سوره فاتحه فرق میکند :اگر در قرائت سوره فاتحه : اشتباه  رخ دهد ، باید آنرا در همان لحظه تصحیح نماید ، زیرا قرائت سوره فاتحه از جمله ارکان نماز بشمار میرود .در صورت تصحیح نیازی به سجده سهو دیده نمیشود.

حکم تسلسل درخواندن سوره ها در نماز

خواننده محترم !
آنچه که بر یک نماز گزار واجب است، عبارت از این است که باید  در هر رکعت سوره فاتحه را را بخواند ، در ضمن مستحب است که :که در دو رکعت اول تمامی نمازها، بعد از فاتحه سوره ای دیگر ویا آیاتی را خواند.

در این مورد غرض روشن شدن بهتر موضوع توجه شما را به حدیثی که از ابوقتاده روایت گردیده است جلب مینمایم :«کان النبی صلی الله علیه وسلم یقرأ فی الرکعتین الأولین من صلاة الظهر بفاتحة الکاب و سورتین، یطول فی الأولی و یقصر فی الثانیة، و یسمع الآیة أحیانا، و کان یقرأ فی العصر بفاتحة الکتاب و سورتین، و کان یطول فی الرکعة الأولی من صلاة الصبح و یقصر فی الثانیة» (مسلم)
(پیامبر صلی الله علیه وسلم
 در دو رکعت اول نماز ظهر فاتحه و دو سوره می‌خواند که رکعت اول را طولانی و دومی را کوتاهتر می‌کرد، و گاهی آیه را طوری می‌خواند که ما آن را می‌شنیدیم. و در نماز عصر فاتحه و دو سوره را قرائت می‌کرد، و رکعت اول نماز صبح را طولانی و رکعت دوم را کوتاه تر می‌خواند».
همچنان در حدیثی دیگر ی حضرت ابوقتاده میفرماید :
 «کان النبی صلی الله علیه وسلم یقرأ فی الرکعتین الأولیین من الظهر و العصر بفاتحة الکتاب و سورة، و یسمعنا الآیة أحیانا، و یقرأ فی الرکعتین الأخریین بفاتحة الکتاب» ( مسلم) «پیامبر صلی الله علیه وسلم در دو رکعت اول نماز ظهر وعصر فاتحه و سوره‌ای را می‌خواند و گاهی آیه را طوری تلاوت می‌کرد که آن را می‌شنیدیم، و در دو رکعت آخر (فقط) فاتحه را می‌خواند».
 قابل تذکر است که بر نماز گزار لازم نیست که : حتمآ سوره ها رابصورت سلسله وار و پشت سرهم در نماز قرائت نماید .از جمله میتواند در در رکعت اول بعد ازسوره  فاتحه آیاتی از سوره آل عمران را قرائت نماید  و بعد در رکعت دوم آیاتی از سوره بقره یا یک سوره کامل را بخواند.

حکم خواندن قرائت  به آواز بلند در نماز انفرادی

اگر شخص به تنهایی ویا انفرادی نماز میخواند آیا بر او واجب است که  در نماز های جهری از جمله در نماز های ( فجر ، مغرب ویا عشا ء ) سوره فاتحه وسوره های دیگری را به آواز بلند بخواند؟

در جواب باید گفت که در شرع  نیازی وضرورتی دیده نمیشود ، که منفرد قرائت را با آواز بلند بخواند، زیرا مقصد این است كه شخص قرائت خود را بشنود و با این كار مقصود حاصل می‌شود، فرق نمی کند که در روز نماز بخواند یا در شب.

جهر خواندن برای امام از آن جهت مشروع شده است که مقتدیان قرائت آنرا بشنوند و از آیات قرآن استفاده ببرند، چه بسا در میان آنان افرادی بیسواد وجود دارند که با تکرار و جهر خواندن امام مفهوم کلام الهی را می‌فهمند و اگر برای شان مقدر باشد آن را حفظ می‌کنند. 

شب از آن جهت برای جهر و بلند خواندن خاص شده است که وقت فراغت و بی کاری و آرامش و توجه دل است.

ولی موضوع آذان بالجهر واقامه در نمازگزار منفرد ، برای اینست که : آذان واقامه طوری صورت گیرد که : شخص صرف صدای خودش را خودش بشنود ، زیر آذان  صرف برای  مساجد عمومی که امام و مؤذن معیّن دارند مشروع نگردیده است . بلکه آذان برای نماز گزار که در حال مسافر باشد ، یا مقیم ویاهم چوپان که در قعله های کوه گوسفند میجراند ، نیز مشروع  است . 

ولی افراد معذور که در داخل شهر بعلت معذوریت، یا از دست دادن جماعت در خانه نماز می‌خوانند نیازی نیست که بصورت حتمی برای اقامه نماز آذان بدهند، چون انگیزه‌ای برای آن دیده نمیشود،واز جانب دیگر  احتمال دارد از دادن آذان توسط افراد متعد د درجامعه فتنه ای بروز کند ، که جلو گیری از این فتنه کاری  دشوار خواهد بود .
اما در مورد اقامه باید گفت که حکم اسلام همین است  که اقامه درهمه نماز ها فرق نمیکند ، نماز با جماعت  باشد ویا هم  بصورت انفرادی  به اواز بلند ،اجر میگردد.

درنماز میتوان ازروی مصحف قرائت کرد :
در مورد خواندن سوره های قرآن در نماز از روی مصحف  وبخصوص در نماز های فرض
علماء وشارعین اسلام در این مسئله با هم اختلاف نظر دارند:
 
برخی از علماء  آن را مكروه دانسته اند، ولی جمهور علماء  آن را جایز دانسته واستدلال  خویش را به این حدیث مستند مینمایند : ام‌المؤمنین عائشه رَضِی اللَّهُ عَنْهُا به برده‌ی آزاد شده‌اش (ذكوان) دستور داد تا او را در قیام رمضان امامت دهد و ذكوان در نماز از روی مصحف قرآن می‌خواند.( بخاری. كتاب الجماعة و الامامة ،  باب امامة العبد و المولی. )

بنابراین برطبق رای جمهور علماء ، قرائت قرآن از روی مصحف در نماز سنت یا نوافل، نماز شب و تراویح مشکلی  ندارد وحکم به جواز ان داده اند.

اماخواندن سوره  از روی مصحف در نماز فرض  را مکروه میدانند ، زیرا نیازی به آن وجود ندارد، ولی اگر دیده  شود همچو نیازی هم در نماز های فرضی دیده شود ، این علماء بر جایز بودن آن حکم صاد ر نموده ، وفرموده اند که در نماز فرض هم ازروی مصحف قرائت نموده میتوانند .

از جمله ابن قدامه رحمه الله در  روایتی میفرماید :«  امام احمد گفته است : ایرادی وجود ندارد که امام برای مردم نماز بخواند درحالیکه از روی مصحف قرائت می کند.
 به وی گفته شد: در نماز فرض چطور؟ گفت: خیر، چیزی در این مورد نشنیدم. »
و قاضی عیاض دربابت قرائت از روی مصحف در نماز میفرماید :
قرائت از روی مصحف  در نماز فرض مکروه است ولی در نماز سنت به شرطیکه نمازگزارحافظ نباشد ایرادی بر وی نیست، ولی اگرنمازگزار حافظ قرآن باشد  پس تلاوت از روی مصحف در نماز سنت نیز مکروه است.
محدثین می افزایند که : ازامام احمد در مورد قرائت از روی مصحف در ( تراویح) رمضان پرسیده شد؟ فرمود: اگر ضروری باشد جایز است.
و از ابن حامد حکایت شده است که قرائت از روی مصحف در نماز فرض و سنت جایز است و تفاوتی
ندارند... (المغنی (1/335)‏.
ابن وهب وتلاوت از روی مصحف در نماز :
این مینویسد :از
امام مالك (رحمه الله) سؤال شد، کهاگر در بین مردمان  یک قریه  حافظ قرآن موجود نباشد ، آیا نماز گزاران  اجازه دارند كه امامشان از روی مصحف تلاوت كند؟ گفتند: اشكالی ندارد.

 شیخ ابن باز وتلاوت از روی مصحف در نماز:
شیخ ابن باز طی فتوای میفرماید :
« در قیام رمضان خواندن قرآن از روی مصحف بدون اشكال است چون از این طریق مقتدیان تمام قرآن را می‌شنوند و دلایل شرعی كتاب الله و سنت رسول‌الله از مشروعیت قرائت قرآن در نماز حكایت دارند و این دلایل عام است و قرائت قرآن را در نماز چه از حفظ و چه از روی مصحف شامل می‌شود. ( تفصیل موضوع را میتوان در :(كتاب فتاوا، یادآوری‌ها و نصائح. صفحه (309) مطالعه فرماید . )

همچنین از ایشان می پرسند: آیا برای امام جایز است که در نمازهای پنجگانه (فرض) از روی مصحف قرائت کند، اللخصوص نماز صبح، زیرا طولانی کردن قرائت در آن مطلب است؟

جواب فرمودند :«  اگر نیازی باشد، جایز است. همانطور که قرائت از روی مصحف برای نماز تراویح برای کسی که قرآن را حفظ ندارد جایز است.» (مجموع فتاوى ابن باز ) (11/117) .‏

خلاصه بحث ونتیجه گیری نهایی :
بطور خلاصه باید گفت اگر :نیازی برای این عمل باشد، مثلا امام یا نمازگزار حافظ قرآن یا قسمتی از آن نباشد، میتواند تلاوت قرآن را در نماز از روی مصحف بجاء ارد ، فرق نمیکند نماز تراویح باشد ، یا نماز های نفل وسایر نماز های سنت  باشد . همچنین اگر نیاز ضروری حکم نماید، برای نماز فرض نیز جایز است.
و فرق ندارد که نمازگزار امام باشد یا به تنهایی نماز می خواند. اما برای مامومین جایز نیست، زیرا آنها باید شنونده ی قرائت امام باشند و نیازی به قرائت ندارند بجز سوره ی فاتحه.
 
همچنین اگر امام در قرائت خود فراموش کرد که قسمتی را بخواند، مامومین می توانند با قرائت آن قسمت فراموش شده آنرا برای امام اصلاح کنند تا امام متوجه شود.
ولی اگر اشتباه تجویدی مرتکب شد، بهتر است مامومین چیزی نگویند و ساکت بمانند، زیرا اشتباه تجویدی در سوره ی بعد از فاتحه ضرری به اصل نماز نمی رساند ولی تذکر مامومین به اشتباه تجویدی امام در این مواقع منجر به تشویش امام و بقیه خواهد شد.
تلاوت قرآن کریم با سرعت درنماز:
در مورد اینکه در نماز سوره های قرآنی با سرعت  ویا آهسته خوانده شود ، علماء  سه قولی را در این باب نگاشته اند که مختصر آن عبارت است از :
1- مرتبه  « تحقیق» :
كلمه « تحقیق»  یعنى « تأكد كردن» ، و بطور خلاصه معنی « تحقیق » اینست : قرائتى  که در نماز تلاوت میگردد ، باید آهسته خوانده شود با مراعات احكام تجوید بدون هیچگونه  زیاده روى.
2-  مرتبه «  حَدْر» :
كلمه  « حَدْر»  یعنى «  سرعت» ، و بطور خلاصه  « حذر » به قراءتى گفته میشود كه سریع خوانده میشود ولى احكام تجوید كاملا در آن مراعات میشود بدون هیچ  کمبود .
3- مرتبه  « تدویر» :
كلمه  «  تدویر»  یعنى «  حلقه و یا دایره قرار دادن» ، و بطور خلاصه به قراءتى گفته میشود كه ما بین قراءت «  تحقیق»  و قراءت   «  حَدْر»  باشد، یعنى ما بین قراءت سریع و قراءت بطییء (كند) باشد. یعنی نه چندان سریع ونه چندان بطی وآهسته .
حکم خواند ن سوره های قرآن با ترتیل  در نماز:
اما در مورد اینكه چه قرائتى بهتر است یعنى قراءت ترتیل آهسته و یا قراءت ترتیل حَدْر و سریعتر، علماء  اختلاف نظر دارند، بعضى از آنها نظرشان بر اینست كه خواندن قرآن بیشتر با قراءت سریعتر بهتر میباشد، از آنجاییكه از عبدالله بن مسعود رضی الله عنه روایت شده است كه پیامبر صلى الله علیه و سلم فرمودند: « منْ قرأَ حرْفاً مِنْ كتاب اللَّهِ فلَهُ حسنَة، والحسنَةُ بِعشرِ أَمثَالِهَا لا أَقول: الم حَرف، وَلكِن: أَلِفٌ حرْفٌ، ولامٌ حرْف، ومِیمٌ حرْفٌ  »  (روایت ترمذى)، یعنى: ( کسیکه یک حرف از کتاب خدا را بخواند، بر او یک نیکی است و نیکی به ده چند آن، نمی گویم که الم یک حرف است، بلکه الف یک حرف است و لام یک حرف و میم یک حرف) .
 بنابراین هر چه سریعتر بخواند قراءت بیشترى را میكند و نتیجتا ثواب بیشترى را کمایی میکنند.
ولى اکثریت از علماء  قدما ء ( پیشین )  و معاصر اینست كه قراءت که با ترتیل آهسته و با تدبرخوانده شود ، بهتر میباشد، حتى اگر كمتر هم  بخواند .
این علماءبه این آیه قرآنی استدلال مینمایند : « أَفَلَا یتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا »
(سورة محمد : آیه 24) (مگر قرآن را تدبر نمیكنند یا بر دلهایشان قفل نهاده شده است؟)
شیخ ابن قیم جوزیه در كتابش  ( زاد المعاد)  مینویسد:« قول احسن ودرست در این مسئله اینست كه پاداش قرائت ترتیل با تدبر بزرگتر و بالاتر و با ارزشمندتر است در حالیكه پاداش قرائت سریعتر بیشتر است، ولى قرائت اولى (ترتیل آهسته با تدبر) مانند كسى است كه یك عدد گوهر گرانبها را صدقه داده باشد، و یا یك برده ارزشمند را آزاد كرده باشد، و قرائت دومى (سریعتر و بیشتر) مانند كسى است كه مقدار زیادى پول را صدقه داده باشد و یا برده هاى ارزان قیمت زیادى را آزاد كرده باشد»
.
 در نهایت باید گفت که : پاداش ترتیل با تدبر بیشتر است از قرائت سریعتر و بیشتر ولى بدون تدبر.
درروایتی از شعبه چنین روایت شده است كه ابو جمرة به ابن عباس گفت : من كسى هستم كه قرآن را سریع قرا
ئت میكنم و گاهگاهى قرآن را در یك شب یك و یا دوبار ختم میكنم ! ابن عباس به او گفت: اگر یك سوره را بخوانم براى من پسندیده تر است تا اینكه مثل تو انجام دهم، ولى اگر ناچارا خواستى سریعتر بخوانى پس با قرائتى بخوان كه گوشهایت آنرا بشنود و قلبت آنرا درك كند.
لذا بعضى از علماء  سلف حتى یك آیه در نماز شب تا صبح تكرار میكردند، مثلا عمر بن عبدالعزیز در نمازشب گاهگاهى فقط یك آیه رامیخواند وتكرارمیكرد وآن عبارت بود از« و قفوهم انهم مسئولون» ،  یعنى: (  و آنها را بازدارید تا پرسان شوند)  ، زیرا او خلیفه بود و از حال و احوال روز قیامت كه از رعیتش ازاوسؤال کرده میشود میترسید، لذا فقط این آیه را تلاوت میكرد وازشب تا صبح میگریست.
خلاصه بحث:
بطور خلاصه باید به عرض برسانم که: قرائت  با ترتیل هر یك از مراتب سه گانه  که در فوق تذکر یافت  یعنى (تحقیق، حَدْر، تدویر) در نماز جائز است ولى ثواب آنها مختلف هست، ولى قرائتى كه بصورت زمزمه و بسرعت خوانده شوند بصورتیكه معلوم نشود كه آن قارئ چه میخواند، این نوع قرائت جائز بصورت مطلق جایز نمی باشد ،زیرا هدف  قراءت قرآن تدبر و فهم معانى آن میباشد نه اینكه یك مسئولیتى را از گردن خود بیاندازد و آنرا رها سازد.مثلیکه در کشورما در برخی از مساجد ،در ماه مبارک رمضان در نماز تروایح ، ختم های قرآن عظیم الشان ، صورت میگرد که نه قاری ونه مقتدیان به مفهوم آن پی میبرند ونه  از فیض قرآن عظیم الشان مستفید میشوند.

خواندن نماز پشت امامی که قرائتش خوب نیست؟
در این مورد حکم شرع همین است که مسلمان کوشش کند که  پشت امامی نماز بخواند که قرائت
آن  کامل وصحیح  باشد ، ولی اگر نمازگزار  معلوماتی داشته باشد که قرائت فلان ملا امام خوب  نیست ، پس بهتر است ، پشت آن  امام  نماز نخواند ، وحکم شرعی نیز همین است که  خواندن نماز پشت  آن  درست نیست  .
بطور مثال اگر نمازگزار تثبیت   نمود که  در قرائت سوره‌ی فاتحه اشتباهاتی   از امام  رخ میدهد  كه بجای
 (انعمتَ) (انعمتُ) میخواند وبه این قرائت معنی بصورت مطلقی عوض میشود، در این صورت،     اساسآ خواندن نماز  پشت همچو امام  جایز نیست.  در قدم اول سعی وکوشش بعمل اید تا اشتباه امام اصلاح گردد ، در صورتیکه امام به اشتباه قرائت خویش قناعت نمود و قرائت خویش  را اصلاح كرد پس چه بهتر و اگر نه، در صورت امکان کوشش بعمل اید تا امام  بهتری در قرائت جاگیزین این امام گردد . (غرض تفصیل موضوع مراجعه شود به :فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا ء)

حکم  رفتن به مساجدکه امام اش  خوش آواز است

در بسیاری از اوقات دیده شده که در برخی از مناطق  مسلمانان ونماز گزاران میگوشند با طی کردن فاصله های زیاد خود را به مساجدی برسانند که امام  آن مسجد دارایی قرائت  خوش اوازی باشد ، ومیخواهند به رسم ثواب خود را در وقت نماز به این مساجد برسانند .
همه علماء در این مورد هم نظر اند که این سعی نماز گزارا ن قابل  قدر بوده . و در شرع اسلام کدام  ممانعتی در آن دیده نمیشود  ، ولی علماء  بدین عقیده اند ، که  بهتر است ، مسلمانان  در مسجدهای قریه خودش نماز بخواند، زیرا فلسفه‌ی نماز جماعت این است كه مردم در كنار خود ومسجد خودشان  جمع شوند ، تا مساجد از مردم خالی نشوند واز طرف دیگر  مسجدی كه امام آن خوش‌آواز است زیاد مورد بیر وبار قرار نگیرد ، زیرا ازدحام در یك مسجد ممكن است ایجاد پرابلم های متعددی گردد .
 بنابراین از نظر علماء  اسلام همین بهتر وثوابتر است ،که  هر كس در مسجد محله‌ی خودش باقی بماند، و بدین صورت از مسجد خویش حمایت نموده و جماعت را در آن‌جا اقامه كند ووحدت مسلمان را در محله خویش تقویه بدارد . ( تفصیل موضوع : کتاب  الدعوة  (2/200) شیخ ابن عثیمین ).

دلیل خفیه خواندن نماز ظهروعصر

برای یک فرد مسلمان در بجاء اوردن نماز قاعده کلی حد یثی پیامبر صلی الله علیه وسلم

است که میفرماید :« صلوا كما رأیتمونی أصلی» (نماز بخوانید همانگونه که می بینید من نماز می خوانم.)

 بنآ طبق سنت نبوی نمازهای قرائتدر نماز های  ( ظهر و عصر) بطوری سری یعنی خفیه بجا ء میگردد ودر  نمازهای ( صبح و مغرب و عشاء ) قرائت بصورت  جهریه بعمل میاید . این بدین معنا است که : رسول‌الله صلی الله علیه وسلم در دو رکعت نماز صبح و دو رکعت اول نماز مغرب و عشاء قرائت قران  را با صدای بلند می‌خواند. و درنمازهای ظهر و عصر و رکعت سوم نماز مغرب و دو رکعت آخر نماز عشاء قرائت را آهسته می‌خواند.
صحابه ونماز گزاران که با پیامبر صلی الله علیه وسلم نماز بجاء می اوردند ، قرائت  پیامبر اسلام را در  نمازهای سری (آهسته) با حرکت فک مبارک ایشان و گاهی با شنیدن آیه‌ای، درک می‌کردند.( بخاری و مسلم).

و این امر جزو مستحبات است و ما باید در خفیه یا جهریه خواندن نمازها تابع روش نماز  پیامبر صلی الله علیه وسلم باشیم.
 
شیخ البانی در ارواء الغلیل می فرماید: (این مورد از جمله مواردی است که همه مسلمانان به آن اتفاق نظر دارند (الارواء، 345). 

همچنین در نمازهای جمعه و عیدین ( عید رمضان و قربان)و نمازطلب  باران(بخاری و ابوداود) و آفتاب گرفتگی(بخاری و مسلم)، پیامبر صلی الله علیه وسلم  قرائت را با صدای بلند،  می‌خواند.( بخاری ومسلم).

اما قرائت بلند و آهسته خواندن درنماز شب:

رسول‌الله صلی الله علیه وسلم نمازهای شب را گاهی با صدای بلند و زمانی آهسته می‌خواند. و هنگامی که در خانه نماز می‌خواند، اهل خانه، صدایش را می‌شنیدند.
( ابوداود و ترمذی (در الشمائل) با سند حسن).

و گاهی اتفاق می‌افتاد که صدای مبارکش هنگام قرائت، بیرون از خانه نیز شنیده می‌شد.
پیامبر صلی الله علیه وسلم  به ابوبکر و عمرت نیز توصیه نمود که چنین کنند، و این زمانی بود که در یکی از شب‌ها گذرش به ابوبکر افتاد، دید که نماز را با صدای آهسته می‌خواند و عمر را دید که با صدای بلند نماز می‌خواند، روز بعد که آنها به محضر رسول‌الله صلی الله علیه وسلم شرفیاب شدند، رسول اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود:ای ابوبکر! تو را در حالی دیدم که نماز را با صدای آهسته می‌خواندی؟ ابوبکر گفت: چون می‌خواستم صدایم را فقط خدا بشنود.
به عمر نیز فرمود: تو را در حالی دیم که صدایت را بلند بود؟ گفت: ای رسول‌ خدا! می‌خواستم افراد خوابیده را بیدار کنم و شیطان را طرد نمایم.
 رسول‌الله صلی الله علیه وسلم به آنها فرمود:   ای ابوبکر! تو کمی صدایت را بلند کن و ای عمر! تو اندکی صدایت را پایین بیاور(ابوداود با تصحیح حاکم و موافقت ذهبی.) و می‌فرمود:کسی که قرآن را با صدای بلند تلاوت کند، مانند کسی است که آشکارا صدقه دهد و کسی که آن را با صدای آهسته بخواند، مانند کسی است که پنهانی صدقه دهد.
و جهر خواندن نمازهای مذکوردر نماز جماعت است ولی جزو رکن نیست بلکه باید به تبعیت از پیامبر صلی الله علیه وسلم بصورت جهر خوانده شوند و لذا سنت هستند.

زیرا همیشه ایشان در جماعت نمازهای مذکور را بصورت جهر خوانده اند و پیامبر صلی الله علیه وسلم برای اصحاب خویش میفرمود :«همان‌گونه که من نماز خواندم، نماز بخوانید».

لذا  ما نیز باید جهری بخوانیم تا نمازی کامل داشته و ثواب آن بیشتر گردد.« و اگر کسی آنرا ترک کند و نمازهای جهری را بصورت سری بخواند ترک سنت نموده ولی نمازش باطل نمی شود.  ( در این مورد غرض معلومات مزید مراجعه فرماید به « فتاوى اللجنة الدائمة والبحوث 6/392 ).

رعایت وترتیب قرائت سوره ها در نماز

رعایت ترتیب سور ه ها  در نماز  طوریکه درفوق یاد اور شدیم  ، یک  امری
 (  اجتهادی) است  نه (  توفیقی)  ؛ علمای که به رعایت تر تیب  ها سوره در نماز حکم مینماید ، بدین علت است که در زمان  صحابه   مصاحفی كه در دست صحاب کرام قرار داشت ، ترتیب سوره‌ها در آن‌ها متفاوت بوده و در حدیث صحیح نیز آمده است که :« پیامبر صَلَّى اللَّهِ عَلَیهِ ِ وَسَلَّمَ در نماز تهجد سوره‌ی بقره، سپس سوره‌ی نساء و سپس سوره‌ی آل عمران را می‌خواند» (مسلم 772 ).
بنا بر این قول نمی‌توان بر كسی كه سوره‌ای را بر سوره‌ای مقدم می‌خواند ایراد گرفت، این تقدیم و تأخیر چه در یك ركعت انجام بگیرد و چه در دو ركعت
. با این وجود مسلمانان بعد از دوران صحابه بر همگام شدن با ترتیب موجود در قرآن و ناپسند بودن عدم رعایت آن اجماع كرده‌اند.
ولی هستند علمای اسلام که استدلال میاورند که اگر کسی در نماز ترتیب سوره در قراِئت  خویش مراعت نکند این گناهکار میشود .چرا که این شخص با ترتیب مصاحف مسلمین و قاریان و تمام نمازگزاران ممالك اسلامی مخالفت كرده است.
ولی با آنهم  اگر نمازگزار این  عمل را به ندرت، یا به نیت بیان جواز، یا از روی فراموشی و یا ندانستن انجام دهد و یا سوره‌ای كه در ركعت اول می‌خواند از سوره‌ی بعد طولانی‌تر است( مانند خواندن سوره‌ی قدر بعد از سوره‌ی بینه)
 در این صورت شخص با این اجتهاد معذور به شمار می‌رود.   ( برای تفصیل موضوع  مراجعه شود به فتوای با امضای شیخ ابن جبرین ).

فتوای امام ابوحنیفه (رح) در مورد خواندن
سورۀ فاتحه در نماز

قبل از همه باید گفت  که امامان ثلاثه  هریک ( امام مالک ، امام  شافعی ، وامام احمد ) در این مورد متفق القول اند که : قرائت فاتحه در تمامی رکعت های نماز، فرض و رکن می باشد ، واگر  نمازگزار عمدا در یکی از رکعتهای نماز خود قرائت فاتحه را ترک کند نمازش باطل می شود.
 اما اگر سهوا خواندن فاتحه را در یکی از رکعت ها فراموش کرد، او بایستی رکعت دیگری را بجای آن رکعت ناقص بخواند و در انتها بعد از سلام دو سجده ی سهو بجای بعمل ارد  و باز سلام دهد. و در این حکم هیچ تفاوتی بین نمازهای فرض و نوافل (سنت) وجود ندارد. و دلیل آنها بر این حکم، این فرموده   پیامبر صلی الله علیه وسلم است که می فرماید: «لاصلاة لمن لم یقرأ بفاتحة الکتاب».
 «کسی که سوره فاتحه را (در نمازش) نخواند، نمازش قبول نیست».متفق علیه

واین حکم (حدیث) عام می باشد، یعنی شامل هر نماز فرض یا سنت و شامل تمامی رکعت های نماز می گردد، یعنی قرائت فاتحه در تمامی رکعت های نماز فرض و سنت، واجب (رکن) می باشد.

اما امام ابوحنیفه در این مورد میفرماید: قرائت سوره فاتحه در نماز، فرض و رکن نیست، بلکه واجب است.  طوریکه اگر  نماز گزار قرائت سوره فاتحه را در نماز عمدا یا سهوا دریکی ازرکعت های نمازش ترک کند، نماز وی باطل نمیگردد .
یادداشت:
(فرض وواجب در نزد احناف دوحکم متفاوت میباشد  که در اخیر این بحث توضیح گردیده است :
 )
اگر بخواهیم کمی بیشتر نظر امام ابوحنیفه را در این خصوص بیان کنیم، باید گفت که:

امام صاحب  ابوحنیفه در استدلال خویش می افزید :  قرائت سوره فاتحه در دو رکعت اول نمازهای فرض، واجب است ولی در دو رکعت آخر نمازهای فرض، قرائت فاتحه مستحب است نه واجب، ولی در تمامی رکعت های نماز سنت (یا نوافل) قرائت سوره فاتحه واجب میباشد ، حتی اگر نماز سنت چهار رکعتی باشد.

و منظور امام ابوحنیفه از واجب بودن قرائت فاتحه در دو رکعت اول نمازهای فرض، این نیست که اگر کسی در این دو رکعت فاتحه نخواند نمازش باطل می شود بلکه در نظر وی اگر کسی در این دو رکعت فاتحه نخواند گناهکار خواهد بود با این وجود نمازش صحیح است.
ولی در نظر ائمه ی سه گانه، قرائت فاتحه رکن است، یعنی اگر کسی عمداً فاتحه را نخواند نمازش باطل است.

در نظر امام ابو  حنفیه، مطلق قرائت قرآن (هر سوره یا آیه ای که باشد) رکن است، نه اینکه حتما سوره ی فاتحه قرائت شود، زیرا خداوند متعال در مورد نماز شب می فرماید: «فَاقْرَؤُوا مَا تَیَسَّرَ مِنْهُ» (سوره مزمل 20). یعنی: پس به اندازه‏ای که برای شما ممکن است از آن تلاوت کنید.

 آنچه که در اینجا واجب شده است قرائت قرآن در نماز است و این چیزی است که نمازگزار به آن مکلف شده است، همانطور که پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «إِذَا قُمْتَ إلَی الصَّلاةِ فَأَسْبِغِ الْوضوء ثُمَّ اسْتقَبِلِ الْقِبْلَةَ فَکَبَّرْ ثُمَّ اقْرَأْ مَا تَیَسّرَ مَعَکَ مِنَ الْقُرُآنَ» یعنی: هر گاه خواستی نماز بخوانی به نحوه احسن وضوء بگیر ، سپس رو به قبله تکبیر ‏بگو و سپس هر چه از قرآنی برایت مقدور است بخوان. ( روایت بخاری. ).

پس قرائت قرآن در نماز فرض است ولی قرائت فاتحه مفروض نشده است. اما با این وجود خواندن فاتحه در دو رکعت اول نمازهای فرض واجب است ولی فرض نیست، و در مابقی رکعات دیگر مستحب است.
یعنی اگر کسی در دو رکعت اول نماز فرض بجای فاتحه سوره ی دیگری را بخواند نمازش صحیح است، ولی چون واجبی را (خواندن فاتحه) ترک کرده است چنانچه عمدی باشد بر او لازمست تا نمازش را تکرار کند هرچند که اگر چنین نکند (یعنی نمازش را تکرار نکند) باز نمازش صحیح است ولی گناهکار خواهد شد.
و چنانچه سهوا خواندن فاتحه را در آن دو رکعت اول فراموش کند براو واجب است تا در انتهای نمازش سجده ی سهو بجای آورد و اگر چنین نکند (یعنی سجده ی سهو نبرد) بر او واجب است تا نمازش را تکرار کند، و اگر نمازش را تکرار نکند باز نماز وی صحیح است.

و این حکم برای نمازهای فرض بود، اما امام ابوحنفیه در مورد حکم خواندن فاتحه در نمازهای سنت (نوافل) می گویند که:خواندن فاتحه در تمامی رکعت های نمازهای سنت (نوافل)، واجب است، حتی اگر کسی نماز سنت را  چهار رکعت بخواند، مثلا چهار رکعت نماز سنت قبل از نماز ظهر را با یک سلام بخواند، در این حالت بر او واجب است تا در هر چهار رکعت فاتحه را بخواند، زیرا هر دو رکعت از نماز سنت، خود نماز مستقلی است و اگر کسی دو نماز سنت را به هم وصل نماید و بصورت چهار رکعتی با یک سلام بخواند، در اینحالت هر دو رکعت از این نماز، خود نماز مستقلی محسوب می شود، و از آنجایی که خواندن فاتحه در دو رکعت اول هر نمازی واجب است پس او بایستی در هر چهار رکعت این نماز سنت، فاتحه را بخواند چون دو رکعت آخر آن نیز خود نماز مستقلی است که بایستی در آن نیز فاتحه خواند به مانند دو رکعت اول.

همچنین نماز وتر نیز این حکم را دارد و قرائت فاتحه در تمامی رکعات آن واجب است، زیرا نماز وتر نیز جزوی از نوافل می باشد پس حکم آن نیز به مانند حکم دیگر نوافل خواهد بود.

و این نظر امام ابوحنفیه و دلیل آنها برای این حکم بود. اما حقیقت آنست که رأی جمهور علماء (امام مالک و شافعی و احمد) راجح و صحیح می باشد، زیرا پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لاصلاة لمن لم یقرأ بفاتحة الکتاب»«کسی که سوره فاتحه را (در نمازش) نخواند، نمازش قبول نیست».
و می فرمایند: «من صلی صلاة لم یقرأ فیها بفاتحة الکتاب فهی خداج، هی خداج، هی خداج غیر تمام» یعنی: کسی‌که نماز بخواند و در آن
  سوره  فاتحه را  نخواند،  نماز او  ناقص و  فاسد  و  باطل  است‌. احمد و  شیخین  (‌مسلم و  بخاری‌) آنرا روایت ‌کرده‌اند. و نماز ناقص بعنوان نماز حقیقی شمرده نمی شود.

و در روایت رفاعه بن رافع در حدیث مشهور «مسیء صلاة» آمده است که پیامبر صلی الله علیه وسلم کسی که نمازش را بد خوانده بود دستور داد که سوره فاتحه را بخواند و فرمود : «ثم افعل ذلک فی صلاتک کلها» «و این عمل (خواندن فاتحه) را در تمام رکعات نمازت انجام بده».متفق علیه

همچنین از ابو قتاده ی انصاری رضی الله عنه روایت است که گفت: « کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم  یَقْرَأُ فِی الرَّکْعَتَیْنِ الأُولَیَیْنِ مِنْ صَلاةِ الظُّهْرِ بِفَاتِحَةِ الْکِتَابِ وَسُورَتَیْنِ , یُطَوِّلُ فِی الأُولَی , وَیُقَصِّرُ فِی الثَّانِیَةِ , وَیُسْمِعُ الآیَةَ أَحْیَاناً ، وَکَانَ یَقْرَأُ فِی الْعَصْرِ بِفَاتِحَةِ الْکِتَابِ وَسُورَتَیْنِ یُطَوِّلُ فِی الأُولَی , وَیُقَصِّرُ فِی الثَّانِیَةِ , وَفِی الرَّکْعَتَیْنِ الأُخْرَیَیْنِ بِأُمِّ الْکِتَابِ , وَکَانَ یُطَوِّلُ فِی الرَّکْعَةِ الأُولَی فِی صَلاةِ الصُّبْحِ , وَیُقَصِّرُ فِی الثَّانِیَةِ ».‏(بخاری 776)‏.‏یعنی: رسول الله  صلی الله علیه وسلم در دو رکعت اول نماز ظهر و عصر سوره ی فاتحه و دو سوره دیگر می خواند ، به گونه ای که در رکعت اول ، نماز را طولانی و در رکعت دوم کوتاه می خواند ، و گاه گاهی بعضی از آیات را بلند می خواند تا بشنویم ، و در دو رکعت بعدی از این دو نماز فقط سوره فاتحه می خواند ، همچنین رکعت اول نماز صبح را طولانی و رکعت دوم را کوتاه می خواند.   

از طرفی پیامبر صلی الله علیه وسلم خود همواره در نماز فاتحه را خوانده و می فرماید: «صَلُّوا کَمَا رَأَیْتُمُونِی أُصَلِّی».
با توجه به این احادیث در می یابیم که قرائت فاتحه در تمامی رکعات نماز رکنی از ارکان آن می باشد و این احادیث، از جمله حدیث «مسیء صلاة» آیات مورد استناد حنفیه را مقید می کنند، واز طرفی حفظ و خواندن فاتحه برای مسلمین میسر و ممکن می باشد.

و بعضی گفته اند که آیه ی «فَاقْرَؤُوا مَا تَیَسَّرَ مِنْهُ» در مکه نازل شده و در مورد نماز شب بوده، ولی بعدا حکم آن نسخ شده و قرائت فاتحه فرض شده است. 

قرائت سورۀ فاتحه برای امام ومآموم  در نماز:
البته در پایان متذکر می شویم که این مباحث مربوط به مطلق قرائت فاتحه یا عدم آن در نماز بود، اما علماء  در مورد حکم قرائت نظریات کلی علماء در مورد خواندن سوره فاتحه برای مأموم درنماز های جهریه و سریه  متفاوت بوده وبصورت ذیل جمعبند ی وخلاصه گردید ه است .

1- امام شافعی  میفرماید : قرائت سوره فاتحه برای مأموم در هر چهار رکعت واجب است.

2- امام احمد میفرماید :قرائت سوره فاتحه  برای مأموم در دو رکعت نماز جهری خوانده نشود.

3-امام ابو حنیفه میفرماید : قرائت  سوره فاتحه برای مأموم در هر چهار رکعت واجب نیست و حتی گفته اند که مکروه نیز میباشد .

با درنظرداشت  نظریات علماء  که فوق بدان اشاره  شد ، مطابق احادیث وارده در این مورد نظر  امام صاحب  شافعی صحیح بنظر میرسد .

یادداشت فقهی:
تقسیمبندی  احکام نزد  امام ابوحنیفه قرار ذیل میباشد :
قبل از همه باید گفت که در شرع احکام تکلیفی بدونوع  تقسیمبندی گردیده است که تفاوت چندان با هم  ندارد .

- تقسیمبندی حنفی .

- تقسیمبندی جمهورعلماء  .

احکام تکلیفی نزد علمای حنفی  بصورت  ذیل  است:

1-   فرض،
2- واجب،
3- مندوب( یا همان مستحب و یا سنت)،
4- حرام،
5- کراهت تحریمی ،
6- کراهت تنزیهی،
7- مباح
 یا حلال،

اما احکام تکلیفی نزد جمهور فقهای اسلام بصورت ذیل  است:

1-    واجب،
2- مندوب( یا همان مستحب و یا سنت)،
3- حرام،
4- کراهت،
5- مباح
 یا حلال،

اما سبب اختلاف این تقسیم بندی در نحوه نگرش دو طرف به ادله احکام است:

از نظر  امام ابو حنیفه (رح) هر امری که از قرآن اثبات شود آنرا فرض می نامند وهر  امری که از احادیث نبوی  اثبات شود آنر واجب مسمی مینمایند.

ولی جمهور علماء  هر امری را چه از قرآن و چه از احادیث ثابت شوند بدان واجب گویند و لذا فرض و واجب نزد جمهور علماء  به یک معنی است و هیچ تفاوتی برای آن قائل نیستند.

همچنین در مورد حرام و کراهت؛ حنفی ها  هر گونه نهی را که از قرآن اثبات شود آنرا حرام گویند ولی اگر نهی از احادیث ثابت شوند آنرا کراهت تحریمی می نامند که البته هر دو نوع یعنی هم حرام و هم کراهت تحریمی نزد حنفیه مشمول عقاب و عذاب هستند.

ولی جمهور علماء  مجددا در این حکم نیز تفاوتی بین قرآن و احادیث در اثبات امر یا نهی قرار نداده اند و هرگونه نهی را چه از قرآن و چه از احادیث حرام می دانند.

کراهت تنزیهی نزد  امام ابو حنیفه  به اموراتی گویند که شارع از مخاطب خود می خواهد که از آن عمل مکروه دست بردارد ولی با انجام آن عمل توسط فرد عقابی مشمول وی نمی شود هرچند لومه خواهد شد و بنابراین کراهت تنزیهی نزد امام ابو حنیفه  همان کراهت نزد جمهور علماء ست و کراهت تحریمی نزد حنفی  همان حرام نزد جمهور است.

حال با توجه به مطالب فوق:

اگر در محدوده «  امر شارع به مخاطب» بحث نماییم، می توان امورات مطلوب را بصورت زیر درجه بندی کرد:

1- واجب یا فرض، که مکلفین موظف به انجام واجبات هستند و اگر انجام دهند پاداش می گیرند و اگر ترک نمایند خود را مشمول عذاب می کنند، مانند روزه ماه رمضان( البته روزه ماه رمضان نزد امام ابو حنفیه فرض است زیرا روزه رمضان امری است که در قرآن است)

2- مستحب، که شارع از مکلفین می خواهد آنرا انجام دهند چنانکه با انجام آن امر مستحب خود را مشمول پاداش نموده ولی با ترک آن عذاب داده نمی شوند. مانند روزه سنت ماه شوال،البته مستحب خود به چنیدین درجه تقسیم می شود:

-  سنت مؤکده:
آن سنتهایی که پیامبر صلی الله علیه وسلم بر آنها تداوم داشته اند مانند نماز سنت قبل از نماز صبح.

-   سنت غیر مؤکده:
آن سنتهایی که پیامبر صلی الله علیه وسلم همیشه بر آنها دوام نداشته اند مانند چهار رکعت نماز سنت قبل یا بعد از نماز ظهر ( البته دو رکعت بعد یا قبل جزو سنت مؤکده هستند)

-  فضیلت یا سنن زایده ، مانند پیروی کردن از روش خوردن و نوشیدن پیامبر صلی الله علیه وسلم و بطور کلی برخی از آداب مانند آداب غذا خوردن و آشامیدن و پوشیدن و غیره

موارد فوق از جمله امورات مطلوب شارع از مکلف است و بعد از آنها موارد زیر مطرح هستند:

3-    حرام، که شارع از مکلف می خواهد از انجام امورات حرام دوری نماید و چنانکه آن اعمال حرام را انجام دهد خود را مشمول عقاب و عذاب قرار داده است و اگر از آن کناره گرفت ماجور خواهد بود. مانند نهی شارع از خوردن ربا.

4-    مکروه، که عبارتست از اموراتی که شارع از مکلف می خواهد آنرا انجام ندهد ولی الزامی نیست و با انجام آن اعمال مکروه عذاب نمی بیند هرچند مورد سرزنش شارع است مانند خوردن و نوشیدن با دست چپ.

5-    مباح یا حلال، اموراتی که شارع مکلف را بر انجام یا ترک آنها مخیر گردانیده است مانند خوردن میوه جات.

البته واجب نیز به اقسام مختلفی تقسیم می شود که از تفصیل موضوع در اینجا گذشته وبر همین مختصر اکتفا ء مینمایم ، غرض توضیح بیشتر خوانند گان محترم میتوانند به  کتابهای اصول فقه مراجعه نمایید.

قرائت در نماز بزبان مادری:
قبل از همه باید گفت که : عدم بجاء آوردن نماز  بزبان  مادری غیر عربی براین مفهوم است که هدف نماز  وادای آن بزبان  غیر عربی  فاقد  اهمیت شرعی است.
لفظ ومحتوی قرآنکریم مقدس است و مسلمان  باید  نماز را به  زبان عربی  ویا هم نماز خویش را  به همان  الفاظ و کلماتی بجاء آورد آنطوریکه پیامبر اسلام  بجاء آورده است.
برخی از علل ودلایلی که  چرا  ما نمیتوانیم  نماز خویش را بزبان  غیرآنچه به آن قرآن کریم نازل شده، بجاء  آوریم ذیلآ  تذکر خواهم داد:

اوّل:تعبدی  وتو قیفی بودن عبادت نماز:
تعبدى و توقیفى بودن عبادت نماز  به زبان بدین  معنا است که:  شریعت اسلام هدایت
 اکید فرموده است   که نماز را  باید به بزبان عربى بجاء آوریم  .
از جانب دیگر باید گفت که حکمت، فلسفه  و روح عبادت بر تسلیم و تعبد استوار است. انسانیکه می خواهدعبادت پروردگار  را بجاء آورد باید آنرا بترتیب انجام دهد ،  آنطوریکه پروردگار با عظمت ما  از ما توقع دارد.

اولتر همه و محتوی کلام درین بحث بسیار کهنه و تاریخی در اسلام است که آیا متن و یا هم معنای قرآن کریم مقدس است؟

آیا کسیکه قرآن کریم یا حتی بدون فهم معنای آن میخواند ٍثواب دارد یا معنای آنرا؟

جواب کاملاً واضح است که متن و معنای قرآن کریم هر دو مقدس است.  تلاوت نصوص شرعی به شکل که نازل شده مقدس، خوندان و قرائت آن ثواب دارد.

 

و اما مسأله قرائت در نماز:

درمورد مسأله قرائت در نماز اصل کلی وقاعد ه ای اساسی حکم پروردگار با عظمت وپیامبر صلی الله علیه وسلم است ،که میفرماید :« صلوا کما رایتمونی آصلی »(همانگونه که می بینید من نماز می خوانم ، نماز ّخوانید. ) .

بنآ مطابق حکم شرعیت  نماز باید هما ن طوری  خوانده شود  ، طوریکه  آنرا پیامپر صلی الله علیه وسلم  بجاء می  آورده ویاهم به ترتیبی خوانده شود ، که از طرف  شارع بالای ما واجب گردیده است .ولیدر این هیچگونه شکی نیست که : یک نفر مسلمان میتواند درخارج   ازوقت نماز، با هرشکل وبه هر زبانی که دلش  میخواهدعبادت کند وبا پروردگار خویش مصروف  راز  ونیاز گردد.
طبیعی است که عدم توجه به خواست الهی و عمل کردن هر شخص بنا بر خواست خود، با روح تعبد و تسلیم سازگار نیست.

دوم: نماز رمز ایجاد  وحدت بـین مسلمانان است:

خواندن نماز بزبان  عربی و یا دقیق تر بگویم به همان طریق که فرض گردیده،طریقه، راه ورسم  پیامبر محمد صلی الله علیه وسلم زمینه را برای، وحدت  جهانی بین مسلمانان ایجاد مینماید.  بجاء آوردن  نماز بزبان و رسم که فرض شده یعنی به زبان عربی بمثابه  ایجاد زبانى مشترک میان همه پیروان اسلام  ودر نهایت امر وحدت و پیوند جهانی دینى بین  مسلمین  به شمار میرود. تلاش برای ازبین بردن چنین وحدت همان چیزی است که دشمنان اسلام آنرا میخواهند وبه  آن دامن  میزنــنـد.

از جانب دیگر ،زبان عربی زبان یك قوم نیست ، بلكه زبان عربی  به مثابه زبان وحی بر تمام  مسلمانان  داراِی مقام واهمیت  خاصی میباشد.
 اشنای  وتکلم  وقر
ائت بزبان عربی، وبجاء آوردن  نماز بزبان  قرآن عظیم الشان  وطریقــﮥ  پیامبر اسلام محمد صلی الله علیه وسلم بزبان عربی برای مسلمان امکان آنرا  میدهد که با کلام  الله ( قرآن )  هدایات  پیامبر صلی الله علیه وسلم ( سنت )  رابطـﮥ مستقیم   ، بهتر ودایمی  داشته باشد.
تک
لم، سخن زدن  وبجاء آوردن  نماز  بزبان عربی سبب آن میشود که مسلمان نه تنها  با کتاب الله وسنت پیامبر صلی الله علیه وسلم آشنایی مستقیم  پیدا کند،  بلکه به فهم  زبان عربی میتواند  با معارف دینی  هر چه  بیشتر دسترسی  پیدا کند.
-  زبا ن شناسان  بدین م
عترف اند که: زبان عربی زبانی جامع  ، بلیغ  وغنی ودر نهایت امر  در برگیرندﮤ لطایف و ظرایف بیانی می باشد که کمتر زبانی  مروج انسانی از این گستردگی و جامعیت برخوردار است.
 یکی از لوازم زندگی مسلمانان و پیروان هر دینی گسترش زبان آن دین می باشد تا راحت تر با متون مورد علاقه خود آشنا شوند.
همچنان باید گفت که: زبان عر بی  را از لحا‌ظ غنای معنوی واصطلاحات آن، واز لحاظ مفاهیم وساختار معنایی،بخصوص در عرصه  معارف دینی، نمیتوان  با دیگر زبان‌های مروج دنیا  در مقایسه قرار داد.
 ازطرف دیگر بخش مهمی ازنماز به قرائت سوره هایی ازقرآن اختصاص دارد. در این سوره ها اعجاز  وجود دارد  که بشر توانمندی آنرا  ندارد كه با دقت و صحت كافی كلام الهی
وحیانی را  به زبان دیگر ترجمه وآن کلمات را  جایگزین متن اصلی   وعربی نماید .
به همین علت هم است که  ترجمه قرآن کریم عملآ به نحوی تفسیر صورت گرفته میتواند واطلاق کلمه تر جمه به کتب مندرج معانی قرآن کریم ونصوص شریف افاده دقیق ودرست نیست .
بهتر وبجا ء است تا عوض جمله وکلمه ء ( ترجمه قرآن کریم وحدیث وعلم تفسیر ) کلیمه وجمله ء ( تفسیر قرآن کریم وحدیث وعلم تفسیر )  بکار برده شود .
قابل به تذکر جدی میبینم که درک این مسآله اهمیت بسزای دارد که دانست، در آنچیزیکه که  شرع صراحت دارد جستجوی دلایل عقلانی اضافی وضیایی  وقت خواهد بود.
با تمام صراحت باید گفت : لطایفقرآنی و خاصیت‌های اعجازی قرآن نظیر جنبه‌های نحوی و بلاغی و لطایف كلامعرب هم در ترجمه پشتو ودری  قرآن گنجانده نمی‌شود.
بطور مثال پروردگار ما در  در سوره قصص آیه 79 می‌فرماید «فَخَرَجَ
عَلَی‏ قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ قَالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیَاةَالدُّنْیَا یَالَیْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِیَ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُوحَظٍّ عَظِیمٍ» پس قارون با كوكبه خود بر قومش نمایان شد، كسانى كهخواستار زندگى دنیا بودند گفتند، اى كاش مثل آنچه به قارون داده شده به ماهم داده مى‌شد، واقعا او بهره بزرگى از ثروت دارد»، معمولا «خرج» را با « من» یا «عن» می‌آورند به معنای «از»، منتهی در این آیه با «فی» آمده استو با تبدیل «عن» و «من» به «فی» در این سوره می‌خواهد بگوید قارون درهاله‌ای از زیور فرو رفته بود زمانی كه ما بخواهیم ترجمه كنیم، نمی‌توانیمبه زیبایی زبان قرآن تضمین را در این آیه به كار ببریم.
- قرآن كتابی است بی همتا كه زیبایی ظاهری و عظمت معنوی آن برابر است. استحكام الفاظ و انسجام كلمات و تازگی افكار درسبك نوظهور آن چنان متجلی است كه پیش از آن كهعقول تسخیر معانی آن گردند، دلها تسلیم آن می شوند. در میان پیامبران هیچ كس مانند پیامبر اسلام نتوانسته است این همه نفوذ كلام داشته باشد.
- قرآن با سبك خاص خود، هم سرود مذهبی است و هم نیایش الهی و هم شریعت و قوانین سیاسی و حقوقی و هم نوید بخش و هشدار دهنده و هم پندآموز و هم راهنما و هدایت كننده به راه راست و هم بیان كننده قصه و داستان و حِكَم و امثال.

 - قرآن زیباترین اثر به زبان عربی است كه در میان كتابهای مذاهب جهان نظیر ندارد. مسیحیان عرب زبان معترفند كه این كتاب شریف چه تأثیر شگرفی دردل و جان شنوندگان دارد.
مارگریت ماركوس(مریم جمیله) دختر جوان  یهودی الاصل امریکایی در مورد زندگی خویش واین که چگونه   به دین اسلام مشرف شد مینویسد :
 وی با شنیدن آیاتی از قرآن مجید چنان شیفته و دلباخته شد كه این مسأله او را به انس دائمی با قرآن ومطالعه و بررسی پیرامون اسلام فراخواند و در نهایت هدایت او به این دین مبین و نگارش ده ها كتاب و مقاله در دفاع از اسلام را سبب شد.

بنابراین قرائت آیات الهی در نماز ، بخصوص اگر همراه با نغمه دل انگیز قرآن، و توجه و تدبر در معانی آیات آن باشد، چنان تأثیری دارد كه ترجمه را بدان راه نیست.

 - قرآن عظیم الشان   کلام الهی است، زبان قرآن  زبان عربی است و این زبان از تنوع لغات واصطلاحات و رسایی آن بی نهایت زبان  غنی است.
خوانندۀ محترم!
اگرتوجه فرموده باشید که اگر انسان بخواهد به ترجمه هرزبان اقدام کند ولو دقیق وبا دقت هم باشد ،  مقداری از زیبایی‌ها
و ظرافت‌های متن اصلی ان به هدر می‌رود و این تنها مختص به تر جمه  قرآن  نه  بلكهیك ترجمه صد‌درصد وفادار به متن از هیچ یك از شاهكارهای ادبی ممكن نیست،پس به این معنا هم قرآن ترجمه‌ناپذیر است.  وبا تمام مسولیت باید گفت که هیچ وخت بشریت توانمندی  تر جمه کما حقه قرآن را بدست نخواهد اورد .
اعتراف باید کرد
که با موجودیت ظرفیت‌های بسیاری عالی در زبان عربی وبخصوص درزبان وحى،   مفسرین ومترجمان  ما با مشكل معادل‌یابی زبان  مواجه میگردند. وزیاتر از اوقات ملاحظه شده است که برای  توضیح یک اصطلاح چندین چندین سطر توضیحات آرائه میدارند.
 اگر تفاسیر بسیاری از دانشمندان
ومفسرین  را مطالعه نمایم در خواهیم که این مفسرین ومترجمین در بسیاری از موارد  بحث ترجمه خارج شده اند و وارد تفسیر میشوند  ،  بنابر همین استدلال  ومنطق است که برخی  از دانشمندان دلیل میاورند  که : قرآن ترجمه پذیر نمی باشد .

زبان ترجمه برای بیان معارف و حقایق قرآنی قاصر است، چون نوعیدوگانگی در دو عرصه  ظرف و مظروف وجود دارد؛ یعنی یك حقیقت برتر در عالمالهی و یك ظرف محدود به نام لفظ و معنا در عالم انسانی، كه نمی‌تواندحقیقت الهی قرآن را بازتاب كنند.

 

 

باید که الفاظ درقرآن بر اساس حكمت خداوند انتخاب شده‌اند و این الفاظ قدرمعلوم حقیقت الهی است و در ترجمه با برگردان كردن این الفاظ به حقیقتی كه الله  در نظر دارد نمی‌رسیم.
دور نه میرویم  : صرف یک سوره از قرآن عظیم ، آنهم سوره حمد را مثال میاوریم ، تا هنوز  در جهان علم ، مترجم ، لغت شناس ، مفسری را سراغ نداریم که : ترجمه ای دقیق ، جامع و معتبری را از سورﮤ
 حمد كه همه روزه مسلمانان آنرا در نمازها پنچگانه خویش تكرار می نمایند اورده باشد .

ترجمه: «بسم الله الرحمن الرحیم»  وترجم  آن بز بان  دری :
«شروع میکنم به نام خداوند بخشنده و مهربان»
مفسرین مینویسند اگر ترجمۀ « بسم »  «بنام  » شوددر این مورد   مشکلی  نیست. آما  « الله » قابل ترجمه نیست  زیرا « الله » اسم  علم( = خاص ) است  برای  خدا  واسم علم  را نمیتوان  ترجمه کرد.

بطور مثال اگر نام  کسی « شمس الدین » حق ندارید  اورا ( آفتاب الدین ) صدا کنید. با آنهم  اگر دین را هم ترجمه کنید که فارسی/دری شود. مشکل ازین هم پیچیده خواهد شد.

كلمه الله اسم خاص است كه مسلمانان بر ذات الله متعال اطلاقمى‏كنند، همان‏گونه كه یهود خداى متعال را «یهوه» و زردشتیان «اهورا مزدا» مى‏گویند. بنابراین نمى‏توان «الله» را ترجمه كرد، بلكه باید همان لفظجلاله را به كار برد.
بن
اً بهتر ودقیق تر خواهد بود که منحیث یک مسلمان وعاشق قرآن در مکالمات روزه مره خویش از تراجم  نام الله تعالی زبان های مختلف خود داری کرد، وعوض آن تا حد توان  نام اصلی ( الله تعالی ) را بکار برد.

ترجمۀ  کلمۀ «الرحمن»  در بسم الله الرحمن الرحیم: 

ترجمه دری این کلمه  چنین است:  ( بخشاینده ) باصراحت وحکم قطی باید گفت که  این ترجمه صد در  صد مفهوم  (  الرحمن )  را  نمی رساند، زیرا «  رحمن  »   یكى از صفات الله است كه شمول رحمتو بخشندگى او را مى‏رساند و این شمول در كلمه بخشنده نیست، یعنى در حقیقت«  رحمن  »   یعنى الله  كه در این دنیا هم بر مؤمن و هم بر كافر رحم مى‏كند و همهرا در مورد لطف و بخشندگى خود قرار مى‏دهد از جمله آن كه نعمت رزق و سلامتجسم و امثال آن عطا مى‏فرماید.

ترجمــﮥ  ( الرحیم )  در بسم الله الرحمن الرحیم   بزبان  دری:

( الرحیم )  تر جمۀ  دری آن میشود: ( مهربان ) ( رحیم )  كلمه‏ اى از قرآنى و نام پروردگار است نباید  آن را غلط معنی كنیم.  اگر (  رحیم )   «بخشاینده» ترجمه شود  معنی  تقریبآ  خوبی خواهد بود،  زیرا «  رحیم »   یعنى خدایى كه در آن دنیا گناهان مؤمنان را عفو مى‏كندو صفت «بخشایندگى» تا حدودى این معنى را مى‏رساند. بنابر آنچه گفته شدمعلوم شد كه آنچه در ترجمه « بسم ‏الله» آورده‏اید بد نیست ولى كامل نیست واز جهتى نیز در آن عدم دقت ها و به توجیه بالا اشتباهاتى هست .
قرآن یك حقیقت آسمانی و یك
جریان الهی است و چون این جریان در قالب بیان نازل شده طبیعی است كه ظرفنزول آن الفاظ و مفاهیم است و الفاظ و معانی توان صید حقایق الهی راندارد. لفظ و معنا در حد ظرفیت خود، حیثیت انعكاسی و بازتابی یك حقیقت رادارند.
از سوی دیگر چون قرآن به
عنوان «حبل‌متین» و «عروة‌الوثقی» معرفی شده و در روایات اسلامی  آمده است كه سمت ازاین ریسمان بدست و طرف انسان‌ها و طرفی از آن به دست خداوند است اقتضای این را داردكه كسانی را كه از الفاظ، عبارات، معانی و مفاهیم عبور كرد‌ه‌اند، بهحقیقت و فهم درست‌تری از قرآن را برساند، به‌عبارت دیگر لفظ و عبارات درمرحله اول قاصر است، از این‌كه حقیقت الهی را برساند، اما وقتی انسان بااین حقیقت انس بگیرد از لفظ به معنا و حقایق عبور می‌كند، ولی اگر كسیبخواهد در حد لفظ و معنا بماند طبیعی است كه نمی‌تواند قدرت بازتابی قرآنرا درك كند و از لفظ و معنا انتظار حقیقت را داشته باشد.

- كلمات مترادف به مفهوم اصطلاحی در آن وجود ندارد و در نتیجه الفاظی كه در قرآن مترادف به نظر می رسند هریك حامل خصوصیاتی  متمایز از یكدیگرند كه ترداف را از آن ها سلب می كند.

 انتخاب کلمات  عربی در قرآن کریم با خصیصـﮥ اعجاز توأم است،به عبارت دیگر به جای لغتی كه در قرآن كریم، مترادف با لغت دیگر به نظر می رسد، محال است لغت دیگری را به كار برد.

بطور مثال کلمـﮥ  «خالق»، «بارئ»، «فاطر» در سوره  های مختلفی از قرآن کریم بکار رفته است، نمی توان خصوصیات آن ها را با تعبیر «آفریدگار» القاء كرد. از آن جا كه  خداوندمتعال بر همه لغات ازنظرآگاهی احاطه كامل دارد بهترین آن ها را در جای مناسب آورده است كه این كار از عهده وتوانایی بشر بیرون است .
به همین علت هم عده از مفسرین چنانچه در بالا هم آوردیم، حین ترجمه قرآن کریم کلیمه تفسیر را استفاده را اضافه می نمایند. بخاطر اینکه آنچه تحت نام تراجم قرآن کریم تا حال پیشکش شده در واقعیت تفاسیر قرآن کریم اند نه صرف ترجمه.
برخى ازعالمان علم بلاغت اعتقاد دارند كه راز اعجاز قرآن در بلاغت و فصاحتآن است، این نظم بدیع و بلاغت بى‌پایان باعث شده است كه كسى نتواند براىقرآن مثل و مانندى بیاورد، نظم و اسلوب خاص تألیف قرآن، دلیلى دیگر بر اعجاز آناست، دسته‌ای از اندیشمندان اعتقاد دارند كه سّر معجزه بودن قرآن در ایناست كه این كتاب آسمانى داراى معارف عالی است  كه عرضه این معارف عالی ، درتوان هیچ بشرى نیست، بنابراین ترجمه قرآن نیز كه به نوعی رسانیدن پیامقرآن به همه ملت‌ها و فرهنگ‌هاست نمی‌تواند همه معانی و مفاهیم قرآن راآن‌طور كه حق مطلب است ادا كند.
 با توجه به آنچه گذشت گفته  میتوانیم که:تصادفی نیست که عدۀ از محققین به این باورند که عوض ترجمۀ قرآن کریم باید بخاطر دقت واحتیاط تفسیر قرآن کریم بکار برده شود.بعلت اینکه اگرمادر دادن مطالف و مفاهیم دقیق وکامل قرآنی صرف با ترجمۀ نزدیک لغات عربی بپردازیم به اشکالات و عدم دقت های مواجه شده و یگانه راه همان تشریح تفسیری لغات بیشتر مارا دردقت مساعدت خواهد کرد.

همچنان  مسلم این است که یک از معجزه حضرت محمدصلی الله علیه وسلم  خود قرآن و اعجاز آن است که کلمات برمعانی هماهنگی و صدای هماهنگ و ترنم بخش موافق به معنا خویش را  دارد که درزبان عربی به صورت احسن اجراء شده و در زبانهای دیگر به ندرت ممکن خواهد بود ودیده نه شده است. این لذت و حالت را با دخل شدن درین معانی و مفاهیم قرآنی و تفاسیر آن به صورت بهتر وخوبتر هر مسلمان دانا برعلوم قرآنی وحتی با شنیدن آیات قرآنی  به صورت طبعی لمس وحس کرده میتواند.

یكی از حكمت های مهم  به زبان عربی و به زبان قرآن  بودن نماز این است:  كه با بجاء آوردن  نماز بزبان  عربی فرهنگ قرآنی بزبان  عربی ووحیانی در طول قرون و در میان نسل های پی درپی به خوبی انجام پذیرد وانتقال  یابد.

 مسلمانان باید  در هر زمان و در هر مكان ازطریق نمازهای پنجگانه ارتباط دائمی خود را با زبان دین حفظ نموده و به وسیله این اصل  عناصر فرهنگ دینی را در میان خود  حفظ نموده.آنرا  به نسلهای بعدی منتقل  سازنـد.
ازطرف دیگر  بوجود آمدن  فرهنگ مشترک  دینی وزبان  مشترک دینی ، دائمی  در بین مسلمانان   زمینه  را برای این امر  مهم وسترگ  مساعد می سازد تا مسلمانان وجوامع اسلامی  در حد  اعلای  امادگی  دربرابر تهاجمات فرهنگی بیگانه  قرار داشته باشند. بدین اساس ونصوص ارایه شده  گفته میتوانیم که  بجاء  آوردن   نماز بزبان عربی  درفرهنگ پذیری و انتقال فرهنگی مسلمانان نقش به سزایی دارد و هم در پایایی و پایداری فرهنگ و هویت دینی آنان کمک ومساعدت مینماید.

باید  تذکر دهم که پروردگار  ما همینطور ارادهفرمود ه است که: دین مقدس اسلام و نام پیامبرصلی الله علیه وسلم تا که  بشریت  زنده  است، زنده بماند، این هدف عظیم وسترگ صرف وصرف  از طریق نماز که بزبان عر بی  به صورت احسن، افضل و مطابق سنت پیامبراسلام  بجاء  آورده شود، امکان پذیراست وبس.  علاوه بر آن که نماز به همین شکل، عبادت پروردگار است، موجبطراوت مکتب و احیای دین  نیز میباشد.
شاید یکی از رموز خواندن نماز به زبان عربی و با دیگر شرایط و آداب، حفظنماز بعد از قرن‌ها است، در حالیکه در ادیان دیگر ، ارتباط دائمی و همیشگیکه مسلمانان با خدای خویش دارند، وجود ندارد و این مسئله در افزایش ایمانبسیار موثر است.
اگر چه با توجه به دلایل‌ که ذکر کردیم نماز باید به زبان عربی خواندهشود، اما این بدان معنی نیست که انسان نتواند به هیچ زبان دیگری باخداوندمتعال عبادت، راز ونیاز  نماید .
 انسان می تواند با هر زبانی که خواست در غیر نماز باپروردگار خویش مصروف مناجات،  راز و نیاز وعبادت شود  و درد‌ها و نیاز‌های خود را با او درمیان گذارد.
- چنانچه گفته آمدیم تأکید میدارم که ترجمه ها معمولا بیانگر تمام مقاصد و معانی الفاظ ترجمه شده و متونی که ترجمه شده نیستند. و معمولاً تطبیق تمام عیار بین دو زبان و بودن اصطلاحات کاملا معادل مشکل است و اختلاف در ترجمه ها خصوصا درمتون دینی بسیار شایع و متناسب با اختلاف برداشتها از یک متن دینی است.
از سوی دیگر ترجمه حد دقیق و محدودی ندارد و همه لهجه ها و زبانها را در بر می گیرد.
هر لغت از خود تاریخ و تذکره دارد و بسیار مشکل است ابعاد معانی تمام لغات و اصطلاحات در همه زبانها عین پروسه را پیموده باشد. مثلا در حال حاضر حتی در بین خود یک زبان هم چنین مشکل وجود دارد. مثلا زبان انگلیسی انگلستان، زبان انگلیسی افریقای جنوبی، زبان انگلیسی امریکا شمالی و .... در موارد در املا و انشاء و مفاهیم لغات و اصطلاحات از هم فرق دارد. چه رسد به ترجمــﮥ یک زبان به زبان دیگر و آن هم بدون تفسیر بعضی مفاهیم و معانی بعضی لغات و اصطلاحات. تصور کنید خواندن نماز به زبان غیر از زبان  اصلی که قرآن به آن نازل شده و مراعات باریکی ها،  ملحقات و تفاسیر که ضرورت باشد، به کجا خواهد انجامید؟
-عبادات  الهی  برای  انجام  وبجاء آوردن  آن  برای خود احکامی  وهدایاتی  دارند که نه میشود آنرا به اساس مصالح بشری  ومصالح  زبانی  مطابق به عقل  بشری خویش تعدیل  وتغیر  دهیم وعقل خویش را  بر وحی آسمانی  وراه وروش  پیغمبر صلی الله علیه وسلم ملاک  قرار دهیم .
در قرآن عظیم الشان  وعبادت اسلامی  معجزه  های  وجود  دار
ند  که عقل  قاصر بشری  تا هنوز  توانمدی درک کلی   آنرا نیافته است . در هر چیز   وبه خصوص به فرایض  عبادتی  الهی به  عقل  مراجعه  کردن  انسان  را نه تنها به  هدف نمیرساند  ، بلکه موجب  فساد  هم میگردد.

در خاتمه بحث با صراحت تام باید گفت:  اولا ما علت اصلی احکام را نمی دانیم و ثانیا آنکه اگر ترجمه نماز بز بان  مادری  واز جمله بزبان ( پشتو ودری )  معمول گردد به یقین کامل پراکندگی و چند  دستگی نه تنها  در بین مسلمانان  افغانستان  بلکه  در مسلماتان  جهان  ایجاد خواهد نمود. امر محمدی صلی الله علیه وسلم  که فرموده:
«
صلوا کمارآیتمونی اصلی » عملی نه خواهد شدو  بجاء آوردن  نماز بز بان های  مادری  موجب آن خواهد شد. که نوع از  سر درگمی ، آشفتگی ودر نهایت امر را به حدی خواهد رسانید که معانی اصیل و دقیق قرآنی در خطر تحریف و گم شدن قرار خواهـند گرفت. همچنان وحدت رویه و عامل وحدت در جامعهء مسلمین به معرض خطر مواجه خواهد شد.

به فهم و درک من عده ای بادرک این تأثیر منفی و غیر مطلوب به صورت آگاهانه و عده ای هم نا آگاهانه مرتکب ومدافع امرنادرست و غیر شرعی میگردند.  
در ضمن تجربه زندگی نشان داده آنجا که دست‌ها و سلیقه‌های انسانی درکارهای مختلف دخالت کرده است ، آن را به صورت‌های مختلف در آورده واصل خویش انحراف  نموده است.
این تجربه  را میتوان در مورد احکام و تکالیف دینی آدیان دیگر بخوبی  مشاهده نمود . که همین انسان  بنام  نو آوری در دین چه بلای را در  شرایع آسمانی بمیان  آورد ، جوهر  وحقیقت آنرا مسخ  نموده  وبحیث  یک  دین  بی مفهوم  برای  جامعه بشری پیشکش نموده است .بطور مثال میتوان  از  نماز  روز یکشنبه  مروج در بعضی از فرقه های دین مسیحی در کلیسا  نام برد .
ـ رسول الله -صلی الله علیه وسلم- می‌ فرماید: «من صلّى صلاة لم یقرأفیها بأم القرآن فهی خداج، ثلاثاً، غیر تام». (مسلم ۳۹۵، ۱/۲۹۶.).
هركس نماز بخواند و در آن سورهء  فاتحه را نخواند (این را بداند) كه آننماز ناقص و ناتمام می ‌باشد، و این مطلب را سه بار تكرار فرمودند.
- در حدیثی قدسی ابوهریره   رضی الله عنه  روایت می ‌كند كه رسول الله صلی الله علیه وسلم  فرمود: خداوند  عزوجل   بیان می ‌دارد:« قسمتالصلاة بینی وبین عبدی نصفین، فإذا قال: الْحَمْدُ للّهِ رَبِّالْعَالَمِینَ( قال الله: حمدنی عبدی، وإذا قال: )الرَّحْمـنِالرَّحِیمِ(، قال الله: أثنى علی عبدی، فإذا قال: ) مَالِكِ یوْمِالدِّینِ(، قال الله: مجدنی عبدی، وقال مرة: فوض إلی عبدی، فإذا قال: )إِیاكَ نَعْبُدُ وإِیاكَ نَسْتَعِینُ(، قال: هذا بینی وبین عبدی،ولعبدی ما سأل، فإذا قال: )اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ  * صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَالضَّالِّینَ(، قال الله: هذا لعبدی، ولعبدی ما سأل». (مسلم ۳۹۵، ۱/۲۹۶).«  نماز را بین خود و بنده‌ام به دو بخش تقسیم كرده ام، پس هرگاه اوبگوید: «الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ»، خداوند می ‌فرماید :  بنده‌ام مرا حمد و ستایش كرده است، و اگر بگوید: «الرَّحْمـنِالرَّحِیمِ»، خداوند می ‌فرماید: بنده ‌ام مرا ثنا كرده و بزرگ داشته است،و یك بار فرمود: بنده ‌ام امورش را به من واگذار كرده است، و آنگاه كهبگوید: «إِیاكَ نَعْبُدُ وإِیاكَ نَسْتَعِینُ» خداوند می ‌فرماید: این (رمز و پیمانی است) بین من و بنده ‌ام، و هر آنچه كه بنده ‌ام بخواهدبرایش مهیا شده و فراهم می ‌باشد، و آنگاه كه بگوید: «اهدِنَــــاالصِّرَاطَ المُستَقِیمَ  * صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِالمَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ»، خداوند می ‌فرماید: این از آنِبنده ‌ام است، و هر آنچه را كه بنده ‌ام بخواهد فراهم می ‌گردد.
بر اساس آنچه گفته شد در صحیح ترین نظریات وگفته‌ های دانشمندان و فقهاآمده است كه: خواندن سوره فاتحه در نماز واجب است، حال تفاوتی ندارد كه درنمازهای جهریه باشد یا سریه. البته مذهب امام شافعی رحمه الله- و سایریننیز بر همین حكم می ‌باشد.
مستحب است برای كسیكه سوره فاتحه را می‌خواند در پایان آن (  آمین )  بگوید، كه معنای آن چنین است: خداوندا! این دعا و درخواستی را كه در سورهفاتحه خواندم بپذیر و اجابت كن. رسول الله صلی الله علیه وسلم در اینباره می ‌فرماید: «إذا أمّن الإمام فأمنّوا فإنَّه من وافق تأمینه تأمینالملائكة غفر له ما تقدم من ذنبه». (متفق علیه، البخاری۷۸۰، ۲/۲۶۲ فتحالباری، ومسلم ۴۱۰، ۱/۳۰۷).
«  آنگاه كه امام بگوید: آمین، شما نیز آمین بگوئید، زیرا چنانچه كسیآمین گفتنش با آمین فرشتگان هماهنگ و همراه گردد، هر چه گناه در گذشتهانجام داده است بخشیده خواهد شد.

همهدین در نماز خلاصه شده است و در حقیقت نماز تجلی واقعی دین است و به همینجهت گفته شد كه هر كس اهل نماز نباشد اهل دینداری نیست و دیندار كسی استكه قائم به نماز باشد.

خواندن فاتحه ودرک معانی آن و تفکر در مضمون آن  ا ز مهمترین  مقاصد نماز است  و بهتر است آخر هر آیه وقف کردن امام مسلم از ابو هریره رضی الله تعالی عنه روایت میکند که شنیدم از پیغمبر صلی علی و علیه وسلم که خدای عزوجل فرمود :قرایت فاتحه در نماز بین خودم و بنده ام را  به دو قسمت تقسیم کردم و برای بنده امآنچه بخواهد پس هر گاه بنده گفت اَلحَمدُلِلَّهِ رَبِّ العَالَمِین خداوند می فرماید :بنده من شکر وسپاس من به جا آورد و هر گاه که گفت اَلرَّحمَنِ الرَّحِیم خداوند می فرماید : بنده ام ثنای من گفت ومرا ستود وهر گاه گفت مَالِکَ یومِ الدَّینِ خداوند می فرماید بنده ام مرا بزرگ دانست و خود را به من سپرد و هر گاه گفت إِیاکَ َنعبُدُ و إِیاکَ نَستَعِین خداوند می فرماید اینست بین من و بنده ام و برای اوست هر چه بخواهد و هر گاه گفت: إِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقِیم . صِراطَ الَّذِینَ أنعَمتَ عَلَیهِم غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِم وَ لاَ الضَّالِین.خدا می فرماید این برای اوست آنچه می خواهد.
بنآ هدف که در بجاء آوردن عبادت  نماز وجود  دارد بجز بزبان عربی وبجز بطریقه پیامبر بزگوار اسلا م به هیچ زبان دیگری  تحقق  نمی  یابد .
در صدر اسلام صحابــﮥ  کرام که اکثرآ  از کشور های مختلف   بسوی  اسلام  رو  آوردند بجزء بزبان عربی به هیچ زبان دیگری بجاء  نه آورده اند. یعنی آن حالت و مطلب که  در عصر محمد صلی الله علیه وسلم موجود بود و در آن عصر با وجود عین حالت روش دیگر استفاده نه شده پس دلیل دینی و منطقی ندارد که آنرا به زعم و استدلال اینکه گویا آنچه را که میخوانیم باید بدانیم- تغییر داد.
  بلی تعلم و فهم آیات قرآنی و نصوص شرعی و فهم مفاهیم  آن هدایات دینی بوده بر ماست تا از دین خویش معرفت داشته باشیم و تعالیم دینی داشته باشیم. 
بلی بهتر و درست است تا آنچه را در نمازمیخوانیم به مفاهیم آن خود را آشناء ساخته و بدانیم که چه مییخوانیم و عملاً با درک مفاهیم آن از ادای نماز لذت ببریم. این امر و ضرورت و حکم دین  دلیل برای تغییر و نوآوری غیر شرعی در اسلام شده نمیتواند و نیست.

نخواندن سورۀ فاتحه درنماز:
قبل از همه باید گفت اگر شخصی بر نوشتن زبان عربی وخواندن  زبان عربی بلدیت نداشته باشد، بر وی واجب است آنچه در نماز گفته می شود و انجام داده می شود، یعنی اقوال و افعال نماز و خلاصه کیفیت خواندن نماز را بصورت حتمی باید   یادگیرد ، و عدم توانایی بر خواندن و نوشتن مانع آموختن کیفیت نماز نمیگردد .
 زیرا الحمد لله یادگیری نماز آسان است، بیشتر صحابه رضی الله عنهم سواد نوشتن و خواندن نداشتند، با این وجود بنحو احسن هم نماز می خواندند و هم قرآن را حفظ می کردند.

اما اگر کسی بگوید : ممکن است انسانی بتازگی اسلام آورده باشد، او اگر بخواهد نماز بیاموزد مانند حفظ کردن سوره فاتحه و تشهد و بقیه اذکار مانند اذکار رکوع و برخواستن از آن و اذکار سجده و غیره، نیازمند وقت است، در آنصورت در این مدت نماز خویش را چگونه بجاء ارد ؟
در جواب باید گفت:این شخص  نماز را  بخواند، هرگاه موقع خواندن فاتحه و یا سوره رسید، بجای آن تسبیح ، تحمید،  تکبیر و تهلیل گوید، یعنی بگوید : (سبحان الله، والحمد لله، والله أکبر ولا إله إلا الله).
دلیل آن حدیث صحیحی که از رفاعه بن رافع روایت گردیده است :
 «أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ بَیْنَمَا هُوَ جَالِسٌ فِی الْمَسْجِدِ یَوْمًا قَالَ رِفَاعَةُ وَنَحْنُ مَعَهُ إِذْ جَاءَهُ رَجُلٌ کَالْبَدَوِیِّ فَصَلَّی فَأَخَفَّ صَلَاتَهُ ثُمَّ انْصَرَفَ فَسَلَّمَ عَلَی النَّبِیِّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ النَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَعَلَیْکَ فَارْجِعْ فَصَلِّ فَإِنَّکَ لَمْ تُصَلِّ فَرَجَعَ فَصَلَّی ثُمَّ جَاءَ فَسَلَّمَ عَلَیْهِ فَقَالَ وَعَلَیْکَ فَارْجِعْ فَصَلِّ فَإِنَّکَ لَمْ تُصَلِّ فَفَعَلَ ذَلِکَ مَرَّتَیْنِ أَوْ ثَلَاثًا کُلُّ ذَلِکَ یَأْتِی النَّبِیَّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَیُسَلِّمُ عَلَی النَّبِیِّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَیَقُولُ النَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَعَلَیْکَ فَارْجِعْ فَصَلِّ فَإِنَّکَ لَمْ تُصَلِّ فَخَافَ النَّاسُ وَکَبُرَ عَلَیْهِمْ أَنْ یَکُونَ مَنْ أَخَفَّ صَلَاتَهُ لَمْ یُصَلِّ فَقَالَ الرَّجُلُ فِی آخِرِ ذَلِکَ فَأَرِنِی وَعَلِّمْنِی فَإِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ أُصِیبُ وَأُخْطِئُ فَقَالَ أَجَلْ إِذَا قُمْتَ إِلَی الصَّلَاةِ فَتَوَضَّأْ کَمَا أَمَرَکَ اللَّهُ ثُمَّ تَشَهَّدْ وَأَقِمْ فَإِنْ کَانَ مَعَکَ قرآن فَاقْرَأْ وَإِلَّا فَاحْمَدْ اللَّهَ وَکَبِّرْهُ وَهَلِّلْهُ ثُمَّ ارْکَعْ فَاطْمَئِنَّ رَاکِعًا ثُمَّ اعْتَدِلْ قَائِمًا ثُمَّ اسْجُدْ فَاعْتَدِلْ سَاجِدًا ثُمَّ اجْلِسْ فَاطْمَئِنَّ جَالِسًا ثُمَّ قُمْ فَإِذَا فَعَلْتَ ذَلِکَ فَقَدْ تَمَّتْ صَلَاتُکَ وَإِنْ انْتَقَصْتَ مِنْهُ شَیْئًا انْتَقَصْتَ مِنْ صَلَاتِکَ»یعنی : « روزی رسول الله صلی الله علیه وسلم (در مسجد) نزد ما نشسته بود، مردی بدوی (صحرایی) مانند به مسجد آمد و نماز گزارد، نمازش را کوتاه و تمام کرد، و سپس به حضور پیامبر صلی الله علیه و سلم آمد و سلام ‌کرد، پیامبر صلی الله علیه وسلم، سلام وی را جواب داد و فرمود: «برگرد و نمازت را بگذار، زیرا تو نمازت را نخوانده‌ای»‌. آن مرد برگشت و نمازش را دوباره خواند، و نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم آمد و سلام کرد، پیامبر صلی الله علیه وسلم نیز جواب او را داد و دوباره فرمود : «برگرد و نمازت را بگذار، زیرا تو نمازت را نخوانده‌ای». دو یا سه بار چنین کرد و هربار نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم می آمد و سلام می داد و ایشان هم به وی می فرمود : «برگرد و نمازت را بگذار، زیرا تو نمازت را نخوانده‌ای». این امر بر مردم گران آمد مبادا کسی که نمازش کوتاه است نماز نخوانده باشد (یعنی نماز چنین کسی درست نباشد)؟! آنوقت آن مرد گفت‌: من بشر هستم و خطا و صواب می کنم، می خواهم که به من یاد دهید. پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: بسیار خوب؛ «هرگاه خواستی به نماز بایستی‌، ابتدا وضوء بگیر و در آخر شهادتین بگو (یا بعد از وضوء آذان بگو)، به نماز بایست (یا بعد از آذان اقامه بگو)، اگر از قرآن چیزی حفظ داری بخوان و گرنه الحمد لله، الله اکبر و لا اله الا الله بگو، سپس به رکوع برو تا اینکه در حال رکوع آرامش می‌یابی‌، سپس از رکوع برخیز تا اینکه بحالت اعتدال می‌ایستی، سپس به سجده برو و بعد از آن برخیز و بنشین و دوباره به سجده برو تا اینکه در سجده آرامش می‌یابی‌، سپس برخیز، اگر چنین کردی نمازت درست است، و اگر از آن کم کردی نمازت ناقص شده است»، رفاعه گفت : این فرموده پیامبر صلی الله علیه وسلم بر صحابه سهل تر آمد مبنی بر اینکه هرکس چیزی از نماز کم کند نمازش ناقص شده ولی کل آن از دست نرفته است (مطمئن شدند که کوتاه خواندن نماز دلیل بر نادرستی آن نیست)». ترمذی (۳۰۲).

همچنین ابوداود روایت فرموده است : « جَاءَ رَجُلٌ إِلَی النَّبِیِّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ إِنِّی لَا أَسْتَطِیعُ أَنْ آخُذَ مِنْ الْقرآن شَیْئًا فَعَلِّمْنِی مَا یُجْزِئُنِی مِنْهُ قَالَ قُلْ سُبْحَانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ وَلَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَاللَّهُ أَکْبَرُ وَلَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ» ( صحیح أبی داود ) (۷۸۵).«مردی نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمد و گفت : من (فعلا) نمی توانم چیزی از قرآن حفظ کنم؛ به من یاد دهید که بجای آن چه بخوانم؟ پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود  (بجای آن) بگو : سُبْحَانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ وَلَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَاللَّهُ أَکْبَرُ وَلَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ».

خلاصه اینکه :
چنین شخصی می بایست کیفیت نماز از جمله قرائت فاتحه و تشهد و اذکار نماز را بیاموزد، و تا آنزمان می تواند بجای خواندن فاتحه (سُبْحَانَ اللَّهِ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ، وَلا إلَهَ إلا اللَّهُ، وَاَللَّهُ أَکْبَرُ، وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إلا بِاَللَّهِ) بگوید. (نگاه کنید به : سبل السلام ۱/۲۵۵-۲۵۶. )  الهی ما را به راه راست هدایت فرما وتوان آموزش وحفظ قرآن کریم را  نصیب ما نما. آمین یارب العالمین

قرائت جهری در نماز های سنت ونوافل

 قبل از همه باید گفت که در احکام عبادی  و اجرای احکام الهی برخی از اوقات  هدف تسلیم و پذیرش دستور و تمرین برای جلب رضایت خداوند متعال و اطاعت محض ازپروردگار با عظمت است ومتکی به نقل ونصوص شرعی و سنت پیامبر اسلام محمد صلی الله علیه وسلم  میباشد. برای رسیدن به این هدف در برخی از اوقات  تمرین برای متابعت از سنت و روش پیامبر صلی الله علیه وسلم از آن جمله  جهـر و اخفات در نماز مطالب اعمال عبادتی اند که مطابق شرع باید عمل صورت گیرد. قـرائت به جهر در نماز از احادیث وروایات اسلامی بطور واضح معلوم گردیده است.
درضمن باید گفت : که
احکام الهی بر اساس  یک حکمت خاصی وضع گردیده است ، که در برخی از اوقات به جوهر این حکمت پی می بریم وزیادتر از اوقات فهم ودرک حکمت آن از  فهم قاصر حواس پنج گانهء ما انسانهای به صورت صریح غیر ممکن  میباشد.
گاهی ما این مصالح را می دانیم و گاهی نمی دانیم و نمی توانیم بدانیم.
اینکه چرا نماز صبح، دو رکعت و ظهر، چهار رکعت است؟ این ودهها چراها را میتوان مطرح کرد که قاعده واساس همان هدایت نصوص شرعی و سنت رسول الله تشریح کننده و تفصیل دهندۂ عملی این عبادات و امور دینی است. عقل ما نمی تواند ملاکات وحیانی  را به دست آورد؛ البته این ملاکات، ضد عقل نیستند؛ بلکه فوق عقل هستند. در نتیجه، چرا نماز را عربی می خوانیم و یا نماز ظهر و عصر را چرا آهسته و نماز های مغـرب، عشاء و صبح رابه جهر  می خوانیم، را ما نمی توانیم، بفهمیم؛ اما مطمئن هستیم که این سرّ و رازی دارد که فعلاً از ما پوشیده است و به گزاف و بیهوده این حکم صادر نشده است.

شیوه قـرائت آیات قرآنی  در نماز:

در مورد شیوه تلاوت آیات قرانی ، هدایت قرآنی  داریم که این رهنمود قرآنی ، در سوره ( اسراء)     با زیبا ی خاصی چنین بیان گردیده است : «وَلاَ تَجْهَرْ بِصَلاَتِکَ وَلاَ تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَیْنَ ذَلِکَ سَبِیلاً» (اسراء آیه  110 ).  یعنی : «ونماز را نه‌ با صدای‌ بلند بخوان‌ و نه‌ با صدای‌ آهسته‌ و میان‌این‌ و آن‌ راهی‌ بجوی‌».

امام بخاری از ابن عباس رضی الله عنه روایت مینماید: «نَزَلَتْ وَرَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم مُخْتَفٍ بِمَکَّةَ، کَانَ إِذَا صَلَّی بِأَصْحَابِهِ رَفَعَ صَوْتَهُ بِالْقُرْآنِ، فَإِذَا سَمِعَهُ الْمُشْرِکُونَ سَبُّوا الْقُرْآنَ، وَمَنْ أَنْزَلَهُ، وَمَنْ جَاءَ بِهِ، فَقَالَ اللَّهُ تَعَالَی لِنَبِیِّهِ صلی الله علیه وسلم: «وَلا تَجْهَرْ بِصَلاتِکَ» أَیْ: بِقِرَاءَتِکَ فَیَسْمَعَ الْمُشْرِکُونَ فَیَسُبُّوا الْقُرْآنَ «وَلا تُخَافِتْ بِهَا» عَنْ أَصْحَابِکَ فَلاَ تُسْمِعُهُمْ «وَابْتَغِ بَیْنَ ذَلِکَ سَبِیلاً». (بخاری:4722) یعنی: آیة: «وَلا تَجْهَرْ بِصَلاتِکَ وَلا تُخَافِتْ بِهَا» یعنی نمازت را نه با صدای بلند و نه با صدای آهسته، بخوان، زمانی نازل شد که رسول الله صلی الله علیه وسلم در مکه پنهان بود و هنگامی که با یارانش، نماز می‌خواند، قرآن را با صدای بلند، تلاوت می‌کرد و مشرکین با شنیدن صدایش، قرآن، ‌نازل کننده و آورنده‌اش را بد و وتمسخر میگردند . پس پروردگار با عظمت ما  به رسولش فرمود: «وَلا تَجْهَرْ بِصَلاتِکَ وَلا تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَیْنَ ذَلِکَ سَبِیلاً» یعنی با صدای بلند، تلاوت مکن. زیرا مشرکین آنرا می‌شنوند و به قرآن بد و وآنرا مورد تمسخر قرار میدهند . همچنین آنقدر آهسته نخوان که به گوش یارانت نرسد. بلکه راه میانه رادر این میان  انتخاب کن.

ودر حدیثی  بخاری از حضرت بی بی عایشه رضی الله عنها روایت کرده: «أُنْزِلَ ذَلِکَ فِی الدُّعَاءِ» یعنی : «این آیه در باره دعا نازل شده است». صحیح است، بخاری (4723)، مسلم (146).

ابن جریر طبری با سند ضعیف از ابن عباس مانند این روایت کرده، و روایت اول را که سند آن صحیحتر است ترجیح داده است. امام نووی و غیره نیز روایت اولی را ترجیح داده اند.

اما حافظ ابن حجر گفته است: «احتمال دارد هردو روایت درست باشد به این شکل که آیه در باره دعای رسول الله صلی الله علیه وسلم هنگام نماز نازل شده باشد».

باز ابن جریر طبری و حاکم در حدیثی از حضرت بی بی عایشه رضی الله عنه روایت کرده اند: «نزلت هذه الآیة فی التشهد (وَلا تَجْهَرْ بِصَلاتِکَ وَلا تُخَافِتْ بِهَا)». یعنی : این آیه در مورد تشهد در نماز نازل گردیده است. طبری (22839) از عایشه به سند صحیح روایت کرده است.

امام سیوطی در « اسباب النزول »  گفته : «این روایت منظور ام المؤمنین را در روایت قبلی بیان می‌کند». چرا که تشهد محل دعای داخل نماز است.

و ابن مردویه از حدیث ابوهریره رضی الله عنه روایت کرده است:«رسول الله  هر وقت در کنار کعبه نماز می‌خواند با صدای بلند دعا می‌کرد، آنگاه این آیه نازل گردید».  « اسباب النزول سیوطی».

و ابن منیع در «مسند» خود از ابن عباس رضی الله عنه روایت کرده است: «مسلمانان همواره به صدای بلند دعا می‌کردند: خدایا! رحمت بفرما و ما را ببخش. آنگاه این آیه نازل و به مسلمانان دستور داده شد که صدای خود را نه بسیار آهسته نمایند و نه بسیار بلند». حافظ ابن حجر در «مطالب العالیه» (3671) به احمد بن منیع نسبت داده است، بوصیری 2 / 173 می‌گوید: اسنادش حسن است.

اما از آنجائیکه کلمه عربی « صلاة »  از لحاظ لغوی به معنای دعا می باشد، پس معنی «وَلا تَجْهَرْ بِصَلاتِکَ» یعنی: «دعایت را با صدای بلند مخوان»، لذا می توان گفت که رأی حافظ ابن حجر رحمه الله صحیح باشد که با جمع بین روایات فرمودند : « آیه در باره دعای رسول الله صلی الله علیه وسلم هنگام نماز نازل شده باشد».

و ابن جریر طبری در مورد شانزول این آیه میفرماید : حکم این آیه شامل قرائت در نماز و دعا هر دو می شود، از آنجائیکه در ابتدای آیه آمده: «قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَنَ أَیًّا مَا تَدْعُوا فَلَهُ الأسْمَاءُ الْحُسْنَی» (اسراء 110).یعنی : بگو: اللّه را بخوانید یا «رحمان» را، هر کدام را بخوانید، (ذات پاکش یکی است؛ و) برای او بهترین نامهاست.

امام  طبری می افزاید : نزدیکترین قول آنست که معنای آیه اینست: «ای محمد قرائتت را در نماز و نیز دعای داخل نماز و مسئلتت را با صدای بلند مخوان که بخاطر آن مشرکان مکه تو را اذیت کنند، و آنقدر هم صدایت را پایین نیاور که یارانت صدایت را نشنوند، پس راه میانه را انتخاب کن، که هم یارانت قرائت و دعای تو را بشنوند و هم مشرکان قصد آزار تو را نکنند».  « تفسیر طبری بخش سوره اسراء».

خلاصه بحث:
 در خلاصه بحث باید گفت که فرق نمیکند که  رأی حافظ ابن حجر را بپسندیم یا هم رای ابن جریر طبری را، در هر دو حالت این آیه مخالفتی با روایات وارده ندارد که بیان می کنند پیامبر صلی الله علیه وسلم دو رکعت نخست نمازهای صبح و مغرب و عشاء را در جماعت طوری  قرائت می کردند که اصحابش قرائت ایشان را می شنیدند و گوش می دادند، و قطعا رسول الله  صلی الله علیه وسلم بیشتر از امتش به قرآن و مراد آن آگاه است، زیرا با وحی در ارتباط است و نحوه نماز خواندن در قرآن نیامده، تنها امر به نماز شده، و این جبرئیل علیه السلام بود که ترتیب  نماز را به پیامبر صلی الله علیه وسلم آموخت، و حتی چند بار برای ایشان امامت کرد تا بیاموزد، پس اگر در دو رکعت نخست نماز صبح و مغرب و عشاء باید قرائت امام بلند باشد، بخاطر آموزش جبرئیل علیه السلام است و پیامبرصلی الله علیه وسلم  آنرا به امتش بیان نمود، پس عملکرد ایشان هم ناشی از وحی الهی است، ودر این بابت حکم قرآن عظیم الشان اینست که می فرماید: «وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا» (سوره حشر آیه: 7).یعنی: و آنچه را که رسول الله  برای شما آورده بگیرید (و اجرا کنید)، و از آنچه نهی کرده خودداری نمایید.

خواهران وبرادران  متدیـن!

طوریکه فوقآ بدان اشاره بعمل  آمد : نمازهای جهری، عبارت از نمازهایی هستند که پیامبر صلی الله علیه وسلم آنها را بصورت جهر (بلند کردن صدا در قرائت) خوانده اند، و نمازهای سری عبارت ا ز نماز های هستند که پیامبر صلی الله علیه وسلم  آنها را بصورت سِر(آهسته خواندن قرائت) خوانده اند.
بنآ مطابق سنت رسو ل الله صلی الله علیه وسلم  نمازهای ظهر و عصر  بطور خفیه وسریه خوانده میشود ، و نماز های  صبح و مغرب و عشاء بطور  جهر بجا ء اورده میشود.
یعنی در سنت عملی پیامبر صلی الله علیه وسلم امده است که :  قرائت دو رکعت نماز صبح و دو رکعت اول نماز مغرب و دورکعت نمازعشاء با صدای بلند وجهر می‌خواند.

و قرائت در  نمازهای ظهر و عصر و رکعت سوم نماز مغرب و در دو رکعت آخر نماز عشاء ، آهسته وخفیه می‌خواند. و نمازگزاران، قرائت ایشان را در نمازهای سری (آهسته) با حرکت فک مبارک ایشان و گاهی با شنیدن آیه‌ای، درک می‌کردند.( بخاری و مسلم).ناگفته نباید گذاشت که این طریقه  جزو مستحبات است و ما باید در خفیه یا جهریه خواندن نمازها تابع پیامبر صلی الله علیه وسلم باشیم.

چنانکه  پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند:« صلوا كما رأیتمونی أصلی» یعنی: نماز بخوانید همانگونه که می بینید من نماز می خوانم.

شیخ البانی در ارواء الغلیل می فرماید: (این مورد از جمله مواردی است که همه مسلمانان به آن اتفاق نظر دارند (الارواء، 345).

همچنین در نمازهای جمعه و عیدین (عید فطر و قربان) و نماز باران و ؟آفتاب گرفتگی، با صدای بلند، قرائت میخواند.»  ( بخاری و مسلم و ابوداود)

همچنین سنت است که نماز تراویح (که جزوی از نماز شب است) را به همراه وتر بعد آن بصورت جهری خواند.

بغیر از این موارد؛ بقیه نمازها بصورت سری و آهسته خوانده می شوند؛ بجز نماز شب (تهجد) که پیامبر صلی الله علیه وسلم گاهی آنرا بصورت آهسته و گاهی بصورت بلند می خواندند .( امام بخاری در «افعال العباد» و مسلم).

شیخ ناصرالدین البانی در کتاب خود «صفة الصلاة» مینویسد:« هنگامی که پیامبر صلی الله علیه وسلم در خانه نماز میخواند، اهل خانه، صدایش را میشنیدند. و گاهی اتفاق میافتاد که صدای مبارکش هنگام قرائت، بیرون از خانه نیز شنیده میشود. به ابوبکر و عمر رضی الله عنهما نیز توصیه نمود که چنین کنند، و این زمانی بود که در یکی از شبها گذرش به ابوبکر افتاد، دید که نماز را با صدای آهسته میخواند و عمر را دید که با صدای بلند نماز میخواند، روز بعد که آنها به محضر رسولالله صلی الله علیه وسلم شرفیاب شدند، رسول اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود:ای ابوبکر! تو را در حالی دیدم که نماز را با صدای آهسته میخواندی؟ ابوبکر گفت: چون میخواستم صدایم را فقط خدا بشنود. به عمر نیز فرمود: تو را در حالی دیم که صدایت را بلند بود؟ گفت:ای رسول الله صلی الله علیه وسلم! میخواستم افراد خوابیده را بیدار کنم و شیطان را طرد نمایم. رسولالله صلی الله علیه وسلم به آنها فرمود: ای ابوبکر! تو کمی صدایت را بلند کن و ای عمر! تو اندکی صدایت را پایین بیاور.
و میفرمود: کسی که قرآن را با صدای بلند تلاوت کند، مانند کسی است که آشکارا صدقه دهد و کسی که آن را با صدای آهسته بخواند، مانند کسی است که پنهانی صدقه دهد.»

جهری و سری خواندن نمازها، از جمله ی سنتهای نماز هستند و واجب نیستند، ولی افضل آنست که فرد نمازگزار از هدایت و سنت نبوی صلی الله علیه وسلم پیروی کند و بمانند او نمازهای جهری خود را جهری، و سری را سری بخواند.

شیخ محمد بن صالح العثیمین رحمه الله می گوید:«جهر در قرائت در نماز جهری بر سبیل وجوب نیست، بلکه بر سبیل افضلیت می باشد، پس اگر کسی نماز جهری را سری بخواند، نمازش باطل نخواهد شد؛ زیرا پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده: «لا صلاة لمن لم یقرأ بأمِّ القرآن»؛ کسی که ام القرآن (فاتحه) را نخواند، نمازش صحیح نیست.(متفق علیه) و در این فرموده ی خویش جهری یا سری خواندن این قرائت را مقید نکرده است.. اما افضل جهری خواندن نمازهایی است که جهر در آنها سنت است همانند نماز صبح و جمعه.

اگر امام عمدا نماز جهری خویش را بصورت جهر نخواند، باز نمازش صحیح است ولی با این حال نماز او ناقص است.
 اما فرد منفرد هرگاه نماز جهری خواند، او بین جهر یا سری خواندن نمازش مخیر است، و ببیند که با کدام حالت نشاط بیشتری می یابد و به خشوع نزدیکتر است، همان حالت را انتخاب نماید.» ( مجموع فتاوی ابن عثیمین» (13/73)  .

اما شاید در اینجا سوالی مطرح شود که؛ حکمت از جهری خواندن برخی نمازها و سری خواندن بعضی دیگر چیست؟

البته شایسته ی یک مسلمان اینست که قبل از هرچیز التزام کامل به شرع الله تعالی داشته باشد، حال چه حکمت آنها را بداند یا خیر، زیرا برای یک مسلمان، بزرگترین دلیل برای انجام هر عبادتی، اولا؛ دستور و امر پروردگارش و پیامبر صلی الله علیه وسلم است، لذا بدون چون و چرا مادامیکه امر الله و رسولش را دید و شنید، آنرا اطاعت و انجام می دهد؛ چنانکه قرآن می فرماید:  « إِنَّمَا کَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِینَ إِذَا دُعُوا إِلَی اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ أَن یَقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»(سوره نورآیه : 51) یعنی: سخن مؤمنان، هنگامی که بسوی خدا و رسولش دعوت شوند تا میان آنان داوری کند، تنها این است که میگویند: «شنیدیم و اطاعت کردیم!» و اینها همان رستگاران واقعی هستند.

شیخ عبدالرحمن سعدی رحمه الله در تفسیر این آیه می نویسد:«هنگامی که (مومنان) به سوی خدا و پیامبرش فرا خوانده شوند تا میان آنان قضاوت کنند، خواه قضاوت شان  با خواسته هایشان موافق باشد یا مخالف، سخنشان تنها این است، أَن یَقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا که میگویند: شنیدیم و فرمان بردیم» .
یعنی حکم الله و پیامبرش را شنیدیم و ندای کسی که ما را به سوی آن فرا خواند اجابت نمودیم، و به طور کامل اطاعت میکنیم، و هیچ مشکل و ناراحتی نداریم.«  وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» و تنها ایشان رستگارانند.
فلاح و رستگاری را در این گروه منحصر نمود، چون رستگاری یعنی دست یافتن به آنچه که مطلوب است، و نجات یافتن از آنچه که ناخوشایند است و جز کسی که خدا و پیامبرش را داور قرار دهد و از خدا و پیامبرش اطاعت نماید هیچ کسی رستگار نخواهد شد.»

ثانیآ ؛ به خاطر اینکه الله تعالی به وی نعمت حیات داده است، لذا عبادت خداوند را بعنوان سپاسگذاری و شکرگزاری او بابت این نعمت می نگرد و لذا از انجام عبادات کوتاهی نمی کند و بلکه آنرا وظیفه دانسته و بابت نعمت حیات و زندگی بدینوسیله از الله تعالی تشکر و قدردانی می کند.

بنابراین چه بسا بسیاری از احکام شریعت را که شارع وضع نموده تا مکلفین آنها را به نحو شایسته ای انجام دهند، علت و حکمت آن احکام بر بندگان نامعلوم و پنهان باشد و شاید هرگز مجالی برای یافتن آن حکمتها فراهم نیاید، ولی آنچه که مهم است؛ انجام اوامر الله و رسول صلی الله علیه وسلم برطبق فرمایش آنها و بدون چون و چرا است، و مومنان و مسلمانان واقعی کسانی هستند که در برابر اوامر الله و فرستاده اش بگویند: « سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا» یعنی: شنیدیم و اطاعت کردیم.

بعبارتی، پس از آنکه دستور خدا و پیامبرش را شنیدند، بلافاصله و بدون کنجکاوی یا اعتراض یا هر مسئله ی دیگر، آن دستور را اطاعت می کنند حال چه حکمت آنرا بدانند و چه ندانند، زیرا ایمان جازم و قطعی دارند که هیچکدام از اعمال و دستورات خداوند بدون حکمت و از روی عبث نبوده است و همین ایمان راسخ آنهاست که باعث می شود همینکه دستور را شنیدند، بلافاصله اجرا کنند و از حکمت و علت و چون و چرا نمی گردند.

چرا که اگر خصوصیات و ویژگیهای مسلمان اینگونه نباشد که در برابر اوامر خدا گردن کجی و انقیاد نداشته باشد، در آنصورت یا ایمان در قلبش رسوخ نکرده و یا نشانه ای از ضعف ایمان است که باید اصلاح و تقویت گردد.

خداوند تبارک و تعالی می فرماید: « فَلاَ وَرَبِّکَ لاَ یُؤْمِنُونَ حَتَّیَ یُحَکِّمُوکَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاَ یَجِدُواْ فِی أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُواْ تَسْلِیمًا» (نساء 65) یعنی: به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اینکه در اختلافات خود، تو را به قضاوت طلبند؛ و سپس از قضاوت  تو، در دل خود احساس ناراحتی نکنند؛ و کاملا تسلیم باشند.

علامه عبدالرحمن سعدی در تفسیر این آیه می نویسد: « خداوند به ذات بزرگوارش سوگند یاد نمود که آنها مومن به حساب نمی آیند تا پیامبر خدا را در همه اختلافات خود قاضی  و حاکم قرار ندهند.. اما فقط داوروقاضی  قرار دادن کافی نیست تا وقتی که ملالت و دل تنگی از قضاوت پیامبر از دلهایشان دور نشود. و نباید فقط به ظاهر و از روی چشم پوشی به قضاوت وفیصله  پیامبر راضی باشند، بلکه باید قلبا از آن راضی باشند، و با اطمینان خاطر و در ظاهر و باطن تسلیم فیصله  پیامبر گردند. پس داور قرار دادن در مقام اسلام، و منتفی بودن رنج و کدورت قلبی در مقام ایمان، و تسلیم شدن در مقام احسان قرار دارد. پس هرکس این مراحل را تکمیل نماید همه مراحل دین را تکمیل کرده است، و هرکس پیامبر را به حیث قاضی خویش  قرار ندهد وبه حکم وی پایبند نباشد کافر است. و هرکس پیامبر را داور قرار ندهد اما به داوری او پایبند و معتقد باشد، حکم او چون دیگر گناهکاران است.»

اما اگر بخواهیم در مورد علت جهری خواندن بعضی از نمازها و سری خواندن بعضی دیگر گفته باشیم؛ باید گفت که بعضی از علماء  که رحمت خدا بر آنها باد، حکمت از جهر به قرائت در نمازهای شبانه (مغرب و عشاء و فجر) و اسرار در نمازهای روزانه (ظهر و عصر) را جویا شده اند و حاصل این تلاش چنین بوده؛برخلاف روز، شب وقت خلوت و آرامش بیشتر قلب و آسایش بدن است، پس جهر به قرائت در نمازهای شبانه تشریع شده تا عبد لذت مناجات خویش برای پروردگارش را ظاهر گرداند، و همچنین قرائت زبان با قلب و آذان هماهنگ و موافق شوند.

چنانکه در آیه ی مبارکه زیر می فرماید: «إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئًا وَأَقْوَمُ قِیلا ، إِنَّ لَکَ فِی اَلنَّهَارِ سَبْحًا طَوِیلا»(سوره مزمل 6-7) (یعنی: مسلّماً نماز و عبادت شبانه پابرجاتر و با استقامتتر است!و تو در روز تلاش مستمر و طولانی خواهی داشت! )

بعبارتی بیدار شدن از خواب در شب برای خواندن نماز و به منظور به دست آوردن مقصود قرآن راهی نزدیک تر است: زبان و قلب هماهنگ می گردند و کارها در شب کم می شوند و هرچه که خواننده بگوید می فهمد و کارش درست انجام می گیرد. به خلاف روز که این مقاصد درآن به دست نمی آیند.
بنابراین فرمود:«إِنَّ لَکَ فِی اَلنَّهَارِ سَبْحًا طَوِیلًا» در روز به دنبال نیازها و زندگی خود هستی که این باعث می شود تا دل به این چیزها مشغول گردد.

پس خواندن قرآن در شب استوارتر و تلفظ آن درستتر است از آن جهت که حضور قلب در آن فراهم، سروصداها در آن خاموش و دنیا در آن آرام و ساکت میباشد.

امام قرطبی رحمه الله در تفسیر خود می نویسد:
«معنی آیه اینست که، موافقت بین قلب و دیده و گوش و زبان (در شب) شدیدتر و بیشتر (از روز) است؛ زیرا در شب صداها و حرکات تمام می شوند. » (تفسیر
 قرطبی (19/40).

مولف کتاب « تحفة المحتاج» می گوید:« روز محل کسب و اشتغال و اختلاط مردم با همدیگر است، بنابراین (این وضعیت، مطالبه ی) سری (خواندن نمازها) را در این اوقات می کند، زیرا صلاحیت لازم را برای فراغت جهت مناجات (با الله تعالی) ندارد، و نماز صبح (نیز بمانند عشاء و مغرب) به نمازهای شبانه ملحق می گردد، زیرا وقت آن محل کسب و اشتغال نیست، همانند روز جمعه (که تعطیل بوده و وقت اشتغال و کسب نیست).  (نماز جمعه هم بصورت جهری خوانده می شود)

امام ابن قیم رحمه الله می گوید: «تفاوت نماز شب با نماز روز در جهر یا سری خواندن آنها، در نهایت حکمت و مناسبت قرار دارد؛ چرا که شب وقت فروکش کردن اصوات و سکون حرکات و فراغ قلب هاست، ولی روز محل اشتغال زیاد با قلب و بدن است،  شب محل هماهنگی و موافقت کردن قلب با زبان، و نیز هماهنگی زبان با آذان است، و بر همین اساس طولانی کردن قرائت نماز صبح نسبت به دیگر نمازها سنت است، و رسول الله صلی الله علیه وسلم در نماز صبح شصت تا یکصد آیه قرائت می کرد، و ابوبکر صدیق در آن بقره می خواند، و عمر سوره ی نحل و هود و بنی اسرائیل و یونس و همانند آن از سوره های (طویل) را قرائت می نمود؛ زیرا قلب از مشغله فارغ می شد.. اما در روز، با توجه به اینکه ضد این امر (که در شب موجود است) صورت می گیرد، پس نماز آن نیز سری است مگر آنکه عارضه ای روی دهد که در آن راجحی نهفته باشد، مانند خواندن نمازها در مساجد جامع (مصلی) در نماز دو عید(فطر و قربان) و جمعه و استسقاء (طلب باران) و کسوف (و خسوف)؛ (تنها) در این حالت است که جهر (خواندن قرائت در نماز روز) احسن و بهتر  و نزدیکتر به بدست آوردن مقصود است، و برای جمع نافع تر است، و در آن نمازها، کلام الله برای نمازگزاران قرائت می شود (و آنها قرائت را شنیده و نفع می برند) و تبلیغ و رساندن کلام الله در مساجد جامع و مصلی ها از بزرگترین مقاصد رسالت (اسلام) است. ‏«إعلام الموقعین» (2/91)‏. 

این گوشه ای از گفتار علماء  پیرامون حکمت جهری و سری خواندن نمازها بود؛ اما حکمت آن هرچه باشد (که خدا بدان آگاهتر است)؛ نمازهای جهری را بصورت جهر (و یا سری) می خوانیم، چون پیامبر صلی الله علیه وسلم چنین نماز خوانده اند، و ایشان می فرمایند:« صلوا كما رأیتمونی أصلی»؛ همانگونه نماز بخوانید که می بینید من نماز می خوانم. (بخاری)پس ما نیز به تبعیت از این فرموده و سنت ایشان، نمازهای جهری و سری خود را می خوانیم اصل بر آنست که نمازهای سنت شب بصورت جهری، و نمازهای سنت روز بصورت سری خوانده شوند، مگر در حالتهایی که از این اصل مستثناء هستند که ذکر خواهند شد.

امام نووی می گویـد: «نماز عید و استسقاء (باران) و تراویح و خسوف ماه، سنت است که بصورت جهریه باشند، و خلافی در آن نیست.

و اما نوافل روز، سنت است بصورت سریه باشند، و خلافی در این هم نیست.

و اما نوافل شب   بجز تراویح   صاحب « التتمة» در مورد آن گفته : بصورت جهریه هستند، و قاضی حسین و صاحب « التهذیب» گفتند : وسط بین جهر و سر هستند.

قابل تذکر که در مذهب  امام شافعی  نمازهای سنت راتبه؛  بصورت سریه خوانده می شوند، و قاضی عیاض در « شرح مسلم»  از بعضی از سلف، جهری خواندن سنت صبح و از جمهور سریه خواندن را نقل کرده است». «المجموع» (3/357).

و در « کشاف القـناع » از کتب حنابله آمده:
 «قرائت جهری در نمازهای سنت روز بجز کسوف و استسقاء مکروه است، و اما قرائت نماز سنت شب بستگی به مصلحت دارد؛ اگر در اطراف یا نزدیکی او کسانی باشند که جهری خواندنش موجب اذیت آنها شود، بصورت سریه بخواند، و اگر هم از جهری خواندن او منتفع شوند، جهری بخواند.

و محب الکتانی میفرماید : ظاهرتر آنست که منظور از روز در اینجا از طلوع آفتاب  است نه طلوع فجر، و شب از غروب آفتاب  تا طلوع آن است».  « کشاف القناع »  (1/441) با اختصار.

و در کتاب «  دائرة المعارف فقهی »  آمده : «هیچ خلافی مابین فقهاء در استحباب سری خواندن نوافل مطلق روز نیست».  « الموسوعة الفقهیة »  (16/189).

و اگر نمازگزار نماز سنت روز را برای کسب خشوع بیشتر بصورت جهری بخواند، ایرادی ندارد، ولی افضل آنست سری بخواند، چون مطابق سنت است.

از جناب علامه عبد العزیز ابن باز سوال شد:آیا جایز است در قرائت نماز اندکی صدا را بالابرد طوریکه

فقط خودم آنرا بشنوم؛ زیرا اینکار باعث خشوع بیشتری نزد من می شود؟

جواب فرمودند : «اگر کسی نماز سنت شب را می خواند برای وی مشروع است که هرگونه برای قلبش بهتر است بصورت جهری یا سریه بخواند، البته مادام که جهری خواندنش کسی را اذیت نکند، اگر در اطراف او کسانی باشند مانند کسی که در خواب است و یا دیگر نمازگزاران یا تلاوت کنندگان قرآن، و جهری خواندن او آنها را اذیت کند، صدایش را پایین آورد.

و اما در نماز روز مانند نماز ضحی و رواتب و نماز فرض ظهر و عصر، سنت آنست بصورت سری خوانده شوند، و برای امام مشروع است که بعضی اوقات بعضی آیات را با صدای بلند بخواند، به دلیل روایت ابوقتاده رضی الله عنه که گفت : « کان النبی صلی الله علیه وسلم یسمعنا الآیة أحیاناً» متفق علیه، یعنی : پیامبر صلی الله علیه وسلم گاهی برخی آیات را به گونه ای می خواند که ما می شنیدیم، یعنی در نماز ظهر و عصر، والله ولی التوفیق». ( مجموع فتاوی الشیخ ابن باز (11/126) .

خواندان دعاء واذکار بزبان غیرعربی در نماز:

در مورد دعاء و اذکار نماز، نظر جمهور علماء  بر اینست که اگر یک شخص توان صحبت کردن را به زبان را داشته باشد ،  بر وی جائز نیست که بغیر زبان عربی اوراد و اذکار نماز را بخواند، زیرا اساسآ اذکاردر نماز بزبان عربی است وسنت عملی پیامبر صلی الله علیه وسلم بر این است که ،پیامبر صلی الله علیه و سلم همیشه  این دعا ء ها واذکار را بزبان عربی میخواندند ، ولی اگر کسی زبان عربی  را یاد نداشته باشد ،  و نتواند به زبان عربی صحبت  کند، در اینصورت میتواند اذکار نماز را به زبان خودش در نماز بیان کند، هر زبانی که باشد، زیرا ذکر خداوند به هر زبانی میتواند انجام بگیرد، و کسی که زبان عربی را نمیتواند نطق کند زبان خودش بدیل آن خواهد بود، لذا باید اذکار نماز را به زبان خودش یاد بگیرد، و این مسئله منطبق میشود بر تمام اذکار نماز بجز قرائت قرآن که بغیر زبان عربی جائز نیست، زیرا خداوند در قرآن میفرماید: «  إنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا» «ما آن‌ را» (یعنی قرآن‌ را) «قرآنی‌ عربی‌» (یعنی به‌ زبان‌ عربی)‌  «نازل‌ کردیم»، وخدمت خواننده محترم باید بعرض برسانم که قرآن عظیم الشان هم  لفظش و هم معنایش معجزه هست، و اگر این الفاظ  قرآنی به زبان دیگر تغییر داده شود از نظمش خارج میشود و دیگر نمیتوان به آن قرآن خطاب کرد ، بلکه به باید تفسیر گفت، و اگر نتواند قرآن را به عربی بخواند بر او واجب هست که یاد بگیرد تا در نماز قرآن را به عربی بخواند، و اگر انسان استطاعت وقدرت آنرا داشته  باشد که زبان عربی را یاد بگیرد ولی با آنهم  اقدام  به اموزش آن نمیکند ،  در اینصورت نمازش صحیح نیست، و اگر چیزی از قرآن بلد نباشد و ترس از خروج وقت نماز داشته باشد، باید هر آیه ای که بلد باشد در نماز بخواند حتی اگر یک آیه باشد، زیرا پیامبر صلی الله علیه و سلم به کسی که چیزی از قرآن بلد نبود فرمودند: «  إذَا قُمْت إلَی الصَّلاةِ ، فَإِنْ کَانَ مَعَک قُرْآنٌ فَاقْرَأْ بِهِ، وَإِلا فَاحْمَدْ اللَّهَ، وَهَلِّلْهُ، وَکَبِّرْهُ » (روایت ابوداود)، یعنی: ( اگر خواستی نماز بخوانی، چنانچه چیزی از قرآن را یادداشته  باشی آنرا بخوان، و گرنه تحمید و تهلیل و تکبیر بگو (یعنی : الحمدلله، لا اله الا الله، الله اکبر...)  و آن آیه را بجای سوره فاتحه هفت بار تکرار میکند، ولی اگر هیچ آیه ای بلد نباشد و یا پاره ای از آیه باشد مانند «  الحمدلله » ، دیگر نیازی به تکرار آن نیست بلکه بجای قرائت قرآن (که بلد نیست) باید تکبیر و تحمید و تهلیل بگوید، زیرا در روایت آمده است که: « جَاءَ رَجُلٌ إلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه وسلم فَقَالَ :إنِّی لا أَسْتَطِیعُ أَنْ آخُذَ شَیْئًا مِنْ الْقُرْآنِ، فَعَلِّمْنِی مَا  یُجْزِئُنِی مِنْهُ . فَقَالَ : قُلْ : سُبْحَانَ اللَّهِ ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ ، وَلا إلَهَ إلا اللَّهُ ، وَاَللَّهُ أَکْبَرُ ، وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إلا بِاَللَّهِ ... ) (روایت ابو داود)، یعنی: (  مردی نزد پیامبر صلی الله علیه و سلم آمد و گفت: من نمیتوانم چیزی از قرآن را یاد بگیرم، پس چیز دیگری را بجای آن به من بیاموز، پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود:  « بگو: سُبْحَانَ اللَّهِ ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ ، وَلا إلَهَ إلا اللَّهُ ، وَاَللَّهُ أَکْبَرُ ، وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إلا بِاَللَّهِ ..).

 پس بطور خلاصه، اگر نمازگذار دعاهای عربی را خوب تلفظ کند و بفهمد برای او جائز نیست به زبان دیگری در نماز نطق کند، چه در نماز فرض و چه سنت، ولی اگر جدیدآ بدین اسلام مشرف شده باشد  و یا برای او نطق زبان عربی مشکلاتی داشته باشد ویا بلد نباشد، مشکلی نیست ، که به زبان خودش در نماز دعاء کند ولی باید در عین حال سعی کند اوراد نماز را به زبان عربی هر چه زودتر یاد بگیرد تا بتواند نمازش را صحیح ادا کند، و اگر قرآن اصلا بلد نباشد، بجای قرائت سوره فاتحه باید تحمید و تهلیل و تسبیح و تکبیر بگوید و نباید بجای قرائت قرآن به زبان دیگری آنرا بخواند ودلایل آن در فوق تذکر رفت .   

عدم فهم معانی آیات قرآنی موجب بطلان نماز  نمیگردد؟

خواننده محترم !نباید فراموش کرد که : نماز فقط ذکر زبانی نیست، بلکه حقیقت آن است که  نماز موثرترین ذکری  است  که انسان  را از خواب غفلت بیدار می سازد ،و در وجود او  احساس محبت و شکر را  تحریک  می نماید، و او را آماده اطاعت از پروردگار میسازد.
نمازگزار  باید  فهم نماز را در حرکات  ظاهری نماز نه بیند، وچنین فکر نکند که اول نماز تکبیر است و آخرش تسلیم وبه اصطلاح  داراى افعال واقوال و اذكار و قیام و قعود است .
بلکه مفهوم واقعی نماز برای توحید و اخلاص در عبودیت است، نماز توحید عملى و توحید اعتقادى به انقطاع از ماسوى‏الله و وابستگى به الله  تعالى است .
نمازگزار در نماز ، منتهاى عبودیت را طى  میکند ، به منتهای تکامل دست می یابد.
نماز
 وسیله‏اى است‏براى عروج بشر، نماز وسیله ای است  برای تکامل  بشر، که به تـأسف ما انسانها از این وسیله مفید و با عظمت استفاده لازم ومؤثری نمی بریم .
همانطوریکه گفتیم ، نماز  توحید، عبودیت‏ الله تعالى و انقطاع از ماسوى‏الله است . اگر انسان توانمندی رسیدن به  این مرحله را بد ست ارد  به مر حله  انتهای تکامل  دست  یافته است . دست یافتن  به رمز عالی نماز فهم معانی قرآت ایات  قرآنی است که در نماز ،  نمازگزار  آنرا  قرائت مینماید  .
فهمیدن معنی آیات و اذکار داخل نماز باعث افزایش خشوع و خضوع  در نماز میگردد ، و مسلما اگر عبادت نماز به خشوع وخضوع کامل ادا گردد، چنین نمازی دارای ثواب بیشتری خواهد بود. وبه هر اندازیکه این امر در نماز تقلیل  یابــد، ثواب نماز نیز کمتر میشود.
ولی  با آنهم اگر نمازگزارمادامیکه ارکان نماز را درست و کامل ادا نماید ، کم فهمیدن آیات قرآنی ویا نه فهمیدن آیات که در نماز تلاوت میکند ، نماز نماگزار باطل نمی شود.
در حدیث مبارکی  از عمار بن یاسر رضی الله عنه روایت است که می گوید: من از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم که  می فرمودند:
 « همانا فردی که نماز می خواند در حالی که نمازش برای وی چیزی ، مگر به اندازه ای یک دهم ، یک نهم ، یک هشتم ، یک هفتم ، یک ششم ، یک پنجم ، یک چهارم ، یک سوم  ، ویا نصف آن نوشته نمی شود »
 
این حدیث را ابو داود (1/127) و بیهقی (2/281) و احمد (4/319،321) از دو روایت که یکی از آنها را عراقی صحیح دانسته است. و ابن حبان در کتاب صحیح خودش چنانکه در الترغیب (1/184)روایت کرده است .

 

فهرست عناوین رساله :

 

 قرائت در نماز

 

 

دعاء استفتاح در نماز

 

 

یادداشت ضروری درمورد دعای استفتاح در نماز های سنت

 

 

تعوذ در نماز

 

 

استعاذ‌ه( اعوذ بالله من الشیطا‌ن الرجیم) گفتن  

 

 

آهسته ‌گفتن استعاذه  

 

 

خواندن استعاذه صرف در رکعت اول سنت است 

 

 

خواندن بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

قرائت بعد از فاتحه 

 

 

رهنمود پیامبر اسلام در مورد قرائت بعد از فاتحه 

 

 

حکم قرائت بعد از فاتحه‌ درسنت های فعلی وقولی پیامبراسلام

 

 

قرائت در نماز صبح 

 

 

قرائت د‌ر نماز ظهر 

 

 

قرائت د‌ر نماز عصر 

 

 

قرائت د‌ر نماز مغرب 

 

 

قرائت در نماز عشاء

 

 

قرائت د‌ر نماز جمعه 

 

 

قرائت در نماز عیدین عید فطر، عید قربان 

 

 

خواندن سوره مشخص و معینی‌

 

 

طولانی ‌كردن ركعت اول در نماز صبح‌ 

 

 

رعایت تجوید در تلات قرآن در نماز

 

 

ترتیب قرائت پیامبر صلی الله علیه و سلم‌ 

 

 

مزین کردن قرائت درنماز مستحب است‌ 

 

 

بحث قرائت جهری وخفی در نماز 

 

 

تكبیرات انتقال‌

 

 

رکوع ودعاء درآن

 

 

تسبیح رکوع

 

 

حکمت اذکار رکوع وسجده

 

 

اذکارموقع برخواستن از ركوع 

 

 

سجده ومقام آن در نماز

 

 

چگونکی ادای سجده وبر خاستن از آن  

 

 

‌هیات سجود 

 

 

طریقه  نشستن بین دو سجده ( سجدتین)‌ 

 

 

د‌عای مسنونه دربین سجدتین‌  

 

 

‌جلسه استرحت‌ 

 

 

‌چگونگی نشستن در تشهد 

 

 

دعای بعد از تشهد دوم وقبل  از سلام دادن‌ 

 

 

برخی از دعاهای وارده در احادیث نبوی

 

 

اذکارودعا ها  بعد از سلام

 

 

احادیث وارده درمورد أذكار بعد از نماز

 

 

سایر دعا های قرآنی 

 

 

چرا در نماز قرائت به  زبان عربی است؟

 

 

قرائت مقتدی پشت سر امام  

 

 

آیااشتباه در قرائت سوره درنمازموجب سجده سهو میگردد؟

 

 

حکم تسلسل درخواندن سوره ها در نماز

 

 

حکم خواندن قرائت  به آواز بلند در نماز انفرادی

 

 

درنماز میتوان ازروی مصحف قرائت کرد  

 

 

تلاوت قرآن کریم با سرعت درنماز

 

 

حکم خواند ن سوره های قرآن با ترتیل  در نماز

 

 

خواندن نماز پشت امامی که قرائتش خوب نیست؟

 

 

حکم  رفتن به مساجدکه امام اش  خوش آواز است

 

 

دلیل خفیه خواندن نماز ظهر وعصر

 

 

اما قرائت بلند و آهسته خواندن درنماز شب:

 

 

رعایت وترتیب  قرائت سوره ها   وفتوای امام ابوحنیفه (رح) در مورد خواندن سورۀ فاتحه در نماز

 

 

قرائت سورۀ فاتحه برای امام ومآموم  در نماز

 

 

قرائت در نماز بزبان مادری

 

 

اوّل: نماز عبادت تعبدى و توقیفى  به زبان عربى است

 

 

دوم: نماز رمز ایجاد  وحدت بـین مسلمانان است

 

 

 «بسم الله الرحمن الرحیم»  وترجمــﮥ  آن بز بان  دری  

 

 

نخواندن سورۀ فاتحه درنماز